مـا عـقـل ِخویـش را سـر ِعــشـق ِتُو باخـتیم
بگذارد عـمر ما به دیوانـگی تُو بگذرد؛ 𝟏𝟐𝟖
مـن کجا ؟ روضـه کجا ؟ معرفت آقـا¹²⁸ بود
من حواسم به خودم بود ، حسین صدا کرد مرا
نـبـوده ، نـیـسـت و نـخـواهـد بـود
عـزیـز تـر از حـسـیـن کـسـی بـرای مـن ـ ؛