جراحاتی که در طول این یک ماه من برداشتم رو یک کوسه برمیداشت میرفت خودشو مینداخت لب ساحل تا کار عزرائیل رو راحت کنه .
دیروز با یکی از نفرت انگیزترین هیولاهای زندگیم مواجه شدم ، هیولایی که واقعا ازش فراری بودم و هر وقت نزدیکم میشد تو اتاق پناه میگرفتم ..
ولی دیروز ، انقد سِر و لمس شدم که حتی بهش اهمیتم ندادم ، و وقتی داشت سعی میکرد خودشو بهم نزدیک کنه هیچ واکنشی نشون ندادم و دیدم پَه بابا ، حتی انقد ترسناک نبوده که بهش بگم هیولا ، در حد یه جوجه هم نیست 🤌🏻
خلاصهء عرض بنده اینکه ، بعضی وقتا ، خیلی وقتا ، خودمون بعضی چیزارو ، بعضی آدمارو ، بعضی موضوعارو برا خودمون گندش میکنیم ، وگرنه خیلی از همین درد و رنج های زندگی اندازه پشگل ارزش ندارن .
سید خانوم🇵🇸'!
جراحاتی که در طول این یک ماه من برداشتم رو یک کوسه برمیداشت میرفت خودشو مینداخت لب ساحل تا کار عزرائ
داشتم فک میکردم شاید چشمم زدن ، با مصدومیتی که امروز هم برداشتم متوجه شدم که این دیگه چشم نیست کله ای پایی چیزیه 🤣
سید خانوم🇵🇸'!
_
جوری که من و مامانم کراش بودیم رو پیتر پن و یادم نمیره چجوری تشویقش میکردیم که بزنه نفلهء کاپیتان هوک رو دربیاره :_)