eitaa logo
آسِیدْاِبرآهیم؛
1.7هزار دنبال‌کننده
2.9هزار عکس
1.7هزار ویدیو
1 فایل
از قلب به رسانه*بدون دخالت عقل. اینجا؟ازدَردهای حق*میگیم؛ . -من؟همه با یار خوش و من به غمِ یار خوشم سخت کاری‌ست ولی من به همین کار خوشم- . -سندخورده ب نام آسید-³⁰`⁰⁴تا وصال آسید. +دکه تلفنی مون | @dakedel📞 •کپی؟ سنجاق .. +رسانه اختصاصی شهید +
مشاهده در ایتا
دانلود
جنگ شروع شده بود... اما نه اون جنگی که تو فیلم‌ها می‌بینی... نه دو لشکر که با هم قاطی بشن... ⚔️ رسم جنگ اون زمان این بود که... اول مبارزه‌های تن‌به‌تن انجام می‌شد... هر رزمنده... با اجازه فرمانده... وارد میدان می‌شد... 👤 یکی از اولین یاران بزرگی که به میدان رفت... مسلم بن عوسجه اسدی بود... مردی سالخورده... اما دلش... از خیلی از جوون‌ها جوون‌تر بود... رفیق... این همون مسلمیه که سال‌ها قبل... جزو اولین کسانی بود که برای امام حسین(ع) در کوفه فعالیت کرد ! خانه‌اش محل جمع شدن شیعیان بود... بارها جانش را برای اسلام به خطر انداخت... و حالا... آخرین صفحه زندگی‌اش داشت نوشته می‌شد... ⚔️ مسلم وارد میدان شد... با اینکه سنش بالا بود... با قدرت جنگید... چند نفر از سپاه دشمن را از پا درآورد... اما دشمن... یکی‌یکی جلو نمی‌آمد... دورش را گرفتند... و از هر طرف حمله کردند... در نهایت... بر اثر ضربه نیزه و شمشیر... روی زمین افتاد... خبر به امام رسید .. ! امام حسین(ع)... همراه حبیب بن مظاهر... با سرعت خودش را به مسلم رساند وقتی امام بالای سرش نشست... هنوز نفس می‌کشید... امام آرام فرمود: «رَحِمَكَ اللّٰهُ يا مُسلِم...» «خدا تو را رحمت کند ای مسلم...» بعد این آیه را تلاوت کرد: 📖 «فَمِنْهُم مَّن قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ...» «بعضى از مؤمنان به عهد خود وفا کردند و به شهادت رسیدند و بعضى هنوز در انتظارند.» 📖 سوره احزاب، آیه ۲۳ حبیب بن مظاهر ؛ کنار دوست قدیمی‌اش زانو زد... سال‌ها با هم زندگی کرده بودند... سال‌ها کنار امیرالمؤمنین(ع) جنگیده بودند... و حالا داشت آخرین نفس‌های رفیقش را می‌دید ! ( : حبیب آرام گفت: «مسلم... اگر نمی‌دانستم چند دقیقه دیگر خودم هم شهید می‌شوم... دوست داشتم هر وصیتی داری به من بگویی...» مسلم... با آخرین توانش... دستش را کمی بالا آورد... و به سمت امام حسین(ع) اشاره کرد 🙂 بعد آهسته گفت: «وصیت من... همین است... حسین را تنها نگذار...» رفیق ! ببین... آخرین حرفش... نه درباره خانه بود... نه خانواده... نه مال... نه دنیا... آخرین دغدغه‌اش... امام زمانش بود... چند لحظه بعد... مسلم بن عوسجه... به آرزویش رسید... و آسمان... اولین ستاره بزرگ عاشورا را در آغوش گرفت :) 👀 رفیق یه سؤال... چرا امام بالای سر شهدا می‌رفت؟ مگه وسط جنگ... این کار خطر نداشت؟🚫 داشت...! خیلی هم خطر داشت... اما امام می‌خواست یارانش... آخرین تصویری که می‌بینن... چهره امامشون باشه... این یعنی... وفاداری... دوطرفه بود... هم یاران برای امام جان می‌دادن... هم امام... یارانش را حتی در آخرین لحظه تنها نمی‌گذاشت... ⚔️ بعد از شهادت مسلم... یاران یکی‌یکی اجازه میدان خواستن... عجیب این بود... هرچه تعداد یاران کمتر می‌شد... ایمان بقیه بیشتر دیده می‌شد... کسی نمی‌گفت: «الان دیگه امیدی نیست...» بلکه می‌گفت: «نوبت منه...» رفیق ! گاهی تعداد آدم‌های حق... کم میشه... اما ارزششون... بیشتر میشه... حق... با اکثریت شناخته نمی‌شه... با حقیقت شناخته می‌شه... 📖 امام علی(ع) جمله‌ای داره که دقیقاً همین صحنه رو یاد آدم میاره: 🗣️ «در راه حق، از کم بودنِ همراهان نترسید.» چون همیشه... راه درست... شلوغ‌ترین راه نیست... 💎 تلنگر امشب رفیق... یه دوست واقعی... کسی نیست که فقط کنار خنده‌هات باشه... دوست واقعی... اونیه که وقتی همه میرن... هنوز کنار تو ایستاده... همون‌طور که مسلم... تا آخرین نفس... کنار امامش موند... 📝 خلاصه قسمت پانزدهم ✅ مسلم بن عوسجه از نخستین شهدای بزرگ عاشورا بود. ✅ امام حسین(ع) و حبیب بن مظاهر بر بالین او حاضر شدند. ✅ آخرین وصیت مسلم، تنها نگذاشتن امام حسین(ع) بود. ✅ امام حتی در میانه نبرد، یارانش را تنها نمی‌گذاشت. ✅ با کم شدن یاران، ایمان و استقامت باقی‌ماندگان بیشتر آشکار می‌شد. 🎯 درس مهم این قسمت رفیق... « وفاداری » ! فقط یک احساس قشنگ نیست... وفاداری... یعنی وقتی همه چیز برای رفتن آماده است... تو هنوز دلیل ماندن داشته باشی... و مسلم بن عوسجه... این درس را با خون خودش برای همیشه در تاریخ نوشت... | @seyedebram |
👀🔍 عزیز‌من ، حالا اگه سوالی تو ذهنت هست بفرما : https://eitaa.com/dakedel [ ناشناس ] + فقط عجله نکن .. ! 🫂
آسِیدْاِبرآهیم؛
_
بایادِ‌ تُ می‌خوابم ، درخواب تُ را‌میبینم ازخواب‌چو‌برخیزم ، اول تُ به‌یـــــــــــادآیی ! . | @seyedebram |
آسِیدْاِبرآهیم؛
_
ای‌با‌غریبه‌های‌جهان‌آشنا‌بدار .. من‌با‌همه‌به‌غیر‌حسین‌غریبه‌ام ! | @seyedebram |