eitaa logo
آسِیدابرآهیم؛
1.7هزار دنبال‌کننده
3.3هزار عکس
2.1هزار ویدیو
1 فایل
از قلب به رسانه* بدون دخالت عقل ؛ اینجا؟ازدَردهای حق* میگیم . . . -من؟همه با یار خوش و من به غمِ یار خوشم سخت کاری‌ست ولی من به همین کار خوشم- . -سندخورده ب نام آسید-³⁰`⁰⁴تا وصال آسید . +دکه تلفنی مون | @dakedel📞 •دزدی‌ازدل ؟ + رسانه اختصاصی شهید +
مشاهده در ایتا
دانلود
توصیه‌تضمینی برای‌امروز : چــــــــــاوشی + مجــــــال 🛐 | @seyedebram |
بفرمایید داستان اسلامی 🫴🏽
، چجوری شروع شد ؟ [ طلوعِ‌نور ☀️☁️ ]
آسِیدابرآهیم؛
#اسلام ، چجوری شروع شد ؟ [ طلوعِ‌نور ☀️☁️ ]
قسمت اول ؛ ببین، بیا یه لحظه بریم به ۱۴۰۰ سال پیش . . . اون موقع عربستان چه وضعی داشت؟ یه بیابون سوزان ☀️ آدمایی که به جای خدا به بتِ چوبی و سنگی سجده می‌کردن .. 🪵 ! دخترارو زنده به گور می‌کردن .. زورگیر و چپاول و جنگ‌های صدساله بین قبیله‌ها اونقدر زیاده که آدمو به گریه میندازه ! به این دوره می‌گن «عصر جاهلیت» ! یعنی عصر نادانی و ظلمِ محض . . 🌘 حالا وسط این تاریکیِ غلیظ، تو سال ۵۷۰ میلادی، تو شهر مکه، یه بچه به دنیا میاد که پدرش رو قبل از تولد از دست داده .. اسمش رو می‌ذارن محمد (یعنی کسی که خیلی ستایش شده : ) ولی غم که تموم نشد .. مادرش «آمنه» رو وقتی شش سالش بود از دست میده ! چند سال بعد هم پدربزرگش «عبدالمطلب» که مثل پدرش بود، از دنیا میره .. خلاصه که بچگی‌اش با طعم یتیمی و غربت گره میخوره .. اما میدونی چی بود؟ همین بچه که نه درس خوانده بود و نه استادی داشت، تو همون جامعه‌ی پر از دروغ و کلک، به «محمد امین» معروف میشه ! یعنی راست‌گویِ امانت‌دار. همه‌ی مردم مکه، هرکی هروقت حرفی داشت، میومد پیش این پسرک ! چون می‌دونستن بهش قسم دروغ نمی‌ده . . ❤️‍🩹 ! حالا برسیم به چهل سالگیش . . محمد دیگه مردی شده با همسری فداکار به اسم خدیجه (که ثروتمند بود و به عقل و امانت محمد ایمان داشت) ، ولی دلش از این بت‌پرستی و دعواهای مسخره گرفته بود . . هر سال یه ماه می‌رفت تو غار حرا، گوشه‌ی کوه نور، می‌نشست و به آسمون و زمین نگاه می‌کرد و به این فکر می‌کرد که این همه پیچیدگی رو چه کسی درست کرده ؟ ☸ تا اینکه یه شب، شب قدر، قضیه عوض میشه ! ♻️ یهو جبرئیل (همون فرشته‌ی بزرگ) میاد بالا سرش و میگه: «اقرأ» ؛ یعنی بخوان! محمد که هیچ سوادی نداره، میگه: «ما اَنا بقارئ» یعنی من که باسواد نیستم، چی بخونم؟ جبرئیل اونقدر این صحنه رو تکرار میکنه تا محمد با قلبی لرزان، اولین کلام الهی رو میشنوه .. آیات ابتدایی سوره‌ی علق که میفرماید: «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ عَلَقٍ» یعنی: «بخوان به نام پروردگارت که آفرید / انسان رو از یه خون بسته (علقه) آفرید » اون شب، محمد با دلی پر از وحشت و شوق می‌دوه خونه . . 🌚 میرسه پیش خدیجه، میلرزه و میگه: «مرا بپوشان!» خدیجه که همیشه پناهگاهش بود، بغض می‌کنه و میگه: «به خدا قسم، خدا هیچ‌وقت تو رو خوار نمیکنه، چون تو به فامیل رسیدگی می‌کنی، به فقرا کمک می‌کنی و مهمان نوازی . . » خب، تلنگر این قسمت چیه؟ اینجا یه نکته‌ی خیلی مهم داریم ! خدا اولش نمیگه «برو نماز بخون» یا «برو جهاد کن» .. اولش میگه «بخوان» ! یعنی پایه‌ی دین، علم و آگاهی و نگاه به هستیه . . 🪐 اونم نه هر خواندنی، بلکه به نام خدا خوندن ! یعنی هر کاری رو که شروع میکنی، اگر به نام خدا باشه، نور داره . . ✨ ضمن اینکه خدا به یه آدم بی‌سواد میگه بخون؛ یعنی ارزش آدم به مدرک و پستش نیست ، به دل پاک و راستیشه . . 🌿 ! و یه تلنگر دیگه ! خدا اول از آفرینش خودِ انسان حرف زد ؛ یعنی تا خودت رو نشناسی خداشناسی معنی نداره . . 🌎 ! بریم سراغ قسمت دوم که اونجا تازه کار سخت میشه .. دعوت آشکار ، فحش و اذیت و شکنجه‌ها؛ ⛓ اما یه مرد پشت محمد هست به اسم ابوبکر ! و یه شیر به اسم حمزه .. | @seyedebram |
نظرات تون برام ارزشمند ☁️🌿 ! https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1ra5144&btn=دَکِه.دل
اگه دوست دارید ادامه بدیم 👀✨