eitaa logo
شهید عباس دانِشگَر ♡
672 دنبال‌کننده
7.9هزار عکس
1.7هزار ویدیو
112 فایل
♦️شهید مدافع حرم عباس دانشگر سردار اباذری: شهید عباس دانشگر نمونه بارز یک جوان مومن انقلابی بود👌🏻♥️ #نشر مطالب کانال باعث زنده نگهداشتن یاد شهدا می شود فوروارد زیباتره♡ ¹³⁹⁸.⁹.²⁴ (: ✨🎈
مشاهده در ایتا
دانلود
😍 زمان ماهم مثل هميشه ، رسم و رسوم ازدواج زيادبود . 👰🤵 ريخت وپاش هم بيدادميكرد. 😩 ولي ما ازهمان اول ساده شروع كرديم 😍 خريدمان يك بلوز و دامن براي من بود و يك كت و شلواربرای مرتضی . چيز ديگری را لازم نمی دانستيم. به حرف و حديث ها و رسم ورسوم هم كاری نداشتيم ؛ خودمان براي زندگی مان تصميم مي گرفتيم. همين ها بود كه زندگي مان را زيباتر مي كرد. 😍😍 💠 راوی : همسر شهید 🌹 🤲 https://eitaa.com/joinchat/2246836256Cac6c1d283e ┄┅┅✿❀🍃🌸❀✿┅┅┄
روی پشت بام خانه ی يكی ازبرادرهای بسيجی ، اتاقی بود كه آن را مرغدانی كرده بود 🐓 ولی به علت بمباران استفاده نميشد. كف آن مرغدانی را آب انداختم و با چاقو زمينش را تراشيدم. حاجی هم يک ملحفه ی سفيد آورد با پونز پرده زديم 📌 كه بشود دوتا اتاق. بعد هم با پول توجيبی ام كمی خرت و پرت خريدم : دو تا بشقاب ، دو تا قاشق ، دو تا كاسه . 🍽 يادم هست حتی چراغ خوراک پزی نداشتيم ؛ يعنی نتوانستيم بخريم وآن۸مدت اصلاً غذای پختنی نخورديم. اين شروع زندگي ما بود. 😍 راوی: همسر 🤲 https://eitaa.com/joinchat/2246836256Cac6c1d283e ┄┅┅✿❀🍃🌸❀✿┅┅┄
😍 علي از همان دوازده - سيزده سالگی ، كمك خرج خانه بود. 😌 براي بچه های محل كلاس درس گذاشته بود. 👏🏻 مادر هايشان شنيده بودند كه علی می خواهد به بچه هاشان درس بدهد و از خدا می خواستند. 😍 هفت ، هشت نفری شدند. قرار گذاشتند ماهی يك تومان به علی بدهند. 😍 گوشه ی يكی از اتاق های خانه مان با جعبه های چوبی و آجر ، ميزو صندلی درست كرد و همان شد كلاس درس. 😍 آخر ماه بود و همه آمدند يك تومان هايشان رادادند جز يك نفر. او هم به جای يك تومانش ، يك جفت كفش برای علی خريد. 👟👟 علي هم كه فهميده بود من كفشم كهنه شده ، كفش را آورد جلو پای من جفت كرد و گفت: مال تو ، پات كن. بعد هم تمام پولی را كه گرفته بود ، برد گذاشت جلوي عزيز. 💷 به عزيز گفت: من كه لازم ندارم ، شما كه هر چی بخوام برام می خريد ، اين پول مال شما باشه. 💚 ❤️ 🤲 https://eitaa.com/joinchat/2246836256Cac6c1d283e ┄┅┅✿❀🍃🌸❀✿┅┅┄
😍 کار را بهش می سپردی خیالت راحت بود  تمام و کمال انجام می دهد اگر مسئولیتی می پذیرفت جواب گو بود می گفت کار را باید با سختی و مسئولیتش پذیرفت. حتی هزینه تصمیمات اشتباه و خسارتش را هم شخصا خودش به گردن می گرفت. مسئولیت پذیری از توصیه های همیشگی جواد به پسرش بود.   🤲 https://eitaa.com/joinchat/2246836256Cac6c1d283e ┄┅┅✿❀🍃🌸❀✿┅┅┄
🌺 💠 تاریخ تولد: ۶۰/۴/۲ محل تولد: تهران تحصیلات : لیسانس تاریخ اعزام: از اغاز جنگ سوریه(۱۳۹۰) عنوان نظامی: فرمانده 💠 🔻شهید ۳ بار در تاریخ ۹۳/۴/۱ ، ۹۳/۶/۳۰ و ۹۴/۷/۱۲ به درجه رفیع جانبازی نائل امدند و در نهایت در تاریخ ۹۵/۲/۱۹ ساعت ۵ صبح در جبهه خان طومان دعوت حق را لبیک گفت. 🔻 《برای شادی روحش صلوات》✨ ⚫️ جوانی در خانه خدا پدرم می گفت: نشود به این بچه بدون وضو شیر بدهی ، مادرم هم خیلی مراعات می کرد. روحیه آرامی داشت. مادرم هیچ وقت دغدغه جواد را نداشت همیشه راه های خوبی را انتخاب میکرد. پایش که به خیابان باز شد رفت به مسجد، زندگی و تفریحش شد بسیج و مسجد. اوج جوانیش را در خانه خدا گذراند. ⚫️ مهربانی بسیار مهربان بود از همان کودکی همینطور بود ، همینطور بزرگ شد ، در هر جمعی که می نشست دوستی و محبتش جمع را تحت تاثیر قرار می داد. ⚫️ شاکرالانعمه خودش را موظف می دید برای هر نعمتی  که خدا بهش داده شکر بجا آورد خیلی وقت ها سجده شکرش هم بجا می آورد. هربار که باران می آمد سجده شکر می رفت. از نعمت های خدا بدون شکر نمی گذشت. ⚫️ اخلاق خوب روز اول خواستگاری گفت اخلاق برای من مهمترین چیز است می گفت کسی که اخلاق ندارد ایمان ندارد. ⚫️ این همه گناه از ما این همه نعمت از تو یک بار درخت پر باری دید حسابی رفت تو فکر محو درخت شده بود و در حال و هوای خودش بود همینطور که چشم از میوه ها برنداشته بود گفت: «این همه گناه از ما این همه نعمت از تو» ⚫️ دست بوس همیشه دست پدر و مادرش را می بوسید. طوری که ناگفته پچه هایش هم این را وظیفه خودشان می دانستند. این اخلاقش هم مثل مودب بودنش زبانزد بود هیچ چیز مانع احترام و عزت گذاشتن به پدر و مادرش نمی شد. ⚫️ مراعات بیت المال به همکارانش می گفت بچه ها نظام انقدر پول ندارد باید خیلی مراعات بیت المال را بکنیم. خیلی ناراحت بود از دست کسانی که دلسوزی نمی کردند. ⚫️ مسئولیت پذیری کار را بهش می سپردی خیالت راحت بود  تمام و کمال انجام می دهد اگر مسئولیتی می پذیرفت جواب گو بود می گفت کار را باید با سختی و مسئولیتش پذیرفت. حتی هزینه تصمیمات اشتباه و خسارتش را هم شخصا خودش به گردن می گرفت. مسئولیت پذیری از توصیه های همیشگی جواد به پسرش بود. ⚫️ خوش فکری سعی می کرد بهترین راه و مفید ترین کار را انجام دهد قبلش حسابی فکر می کرد تا بهترین کار را با کمترین هزینه انجام دهد همه می دانستند پیشنهاد جواد از بهترین هاست. برای اجرایی کردنش هم خودش پیش قدم بود منتظر کسی نمی ایستاد یک تنه کار را پیش می برد. ⚫️ وظیفه شناسی می گفت مهم نیست چه مسئولیتی داریم و کجا هستیم، هرجا که هستیم باید درست انجام وظیفه کنیم. خیلی برای کارش دل می سوزاند.حسابی خودش را سر کار خسته می کرد. هر جا دوره تیر اندازی بود او هم شرکت می کرد از سر کار می آمد آنجا، یه موقع هایی می دیدیم از خستگی جانی برایش نمانده. ولی باز با همان وضعیت از بهترین ها بود. ⚫️ ترس با او غریبه بود با اینکه فرمانده بود و همه گوش به فرمانش ولی در عملیات های سخت بعد از تشریح دقیق منطقه و دشمن، راه می افتاد می گفت دارم می روم هر کس می خواهد بیایید، کسی را صدا نمی زد، نگاه نمی کرد چند نفر دنبالش می آیدند. همرزم هایش می گفتند در چشم جواد هیچ ترسی وجود نداشته. ⚫️ کربلا دو شب قبل از شهادت زنگ زد. مشهد بودم، گفتم چه خبر حالت چطوره؟ گفت سرم خیلی شلوغ است خیلی کار دارم، کمبود خواب دارم خیلی خسته ام درگیری ها خیلی زیاد است. گفت برگردم میریم کربلا، کربلا همه مشکلات برطرف میشه. ⚫️ شهید نشویم میمیریم در اردوی راهیان نور، از یکی از تابلو ها عکس گرفته بودم که نوشته بود 《حواسمان باشد اگر شهید نشویم میمیریم》 به جواد که نشانش دادم تا ساعت ها رفته بود در فکر، می گفت واقعأ همینگونه است « شهید نشویم می میریم» ⚫️ شب اخر قسم می داد ازش عکس نگیرند گفتم وظیفه من تهیه عکس است می گفت از کار ها بگیر از چهره من نه ، شب بود همه جمع نشسته بودیم داشتیم شوخی می کردیم گفت بچه ها امشب کمتر شوخی کنید. تعجب کردم گفتم جواد نکنه داری شهید میشوی گفت آره نزدیکه ،هاج و واج مانده بودیم چه بگوییم همه لحظاتی در سکوت رفتند یکی از بچه ها دوربین آورد گفت: بگذار چند تا عکس بگیریم گفت باشه نشستیم چند تا عکس مجلسی انداختیم فرداش جواد شهید شد. 🥀   🤲 https://eitaa.com/joinchat/2246836256Cac6c1d283e ┄┅┅✿❀🍃🌸❀✿┅┅┄
😍 اول حسن خودش را معرفی كرد. بعد مسائل كلی مطرح شد. ايشان درهمه‌ی حرف ها ، تأكيدش روی مسائل اخلاقی بود. 👌 يادم نمی رود ؛ قبل از اينكه وارد اين جلسه شوم ، وضو گرفتم و دو ركعت نماز خواندم و گفتم: خدايا خودت از نيت من باخبری ؛ هر طور صلاح ميدونی اين كار رو به سرانجام برسون. 🤲 بعدها در دست نوشته های او 📝 هم خواندم كه نوشته بود: براي جلسه خواستگاری با وضو وارد شدم و همه كارها را به خدا وا گذار کردم . 😇👌   🤲 https://eitaa.com/joinchat/2246836256Cac6c1d283e ┄┅┅✿❀🍃🌸❀✿┅┅┄
بسم الرب الشهدا و الصدیقین محمد رضا یک تسبیح سبز رنگ داشت که همیشه همراهش بود و به سوئیچ موتورش هم وصل بود . وقتی سوریه هم رفت اون تسبیح همراهش بود . یکی از دوستانی که رفته بود بیمارستان برای کارهای خودش تعریف میکرد : به بیمارستان که رسیدم متوجه شدند از رزمنده های یگان فاتحین هستم . اطلاع دادند که دو نفر از بچه هایمان شهید شدند و برای شناسایی به محلی بروم که پیکر دو شهید بزرگوار بود . مسعود عسکری و احمد اعطایی را شناسایی کردم ... گفتم : کی این اتفاق افتاده ؟ حالم بد شده بود و داشتم برمی گشتم که مجددا گفتند : صبر کن دوشهید دیگر هم هست ... خیلی منقلب شدم ، گفتم : مگه چه خبر شده ؟ چهار شهید ؟ وقتی برای شناسایی رفتم ، یک سوئیچ نشانم دادند که به یک تسبیح سبز رنگ آویزان بود . همان جا گفتم : این محمدرضا دهقان امیریه ⇐آخر هم عامل شناسایی اش همان سوئیچ همراه با تسبیحش شد ... 🌹 🌹 ❤️   🤲🏻 https://eitaa.com/joinchat/2246836256Cac6c1d283e ┄┅┅✿🍃❀💜❀🍃✿┅┅┄
🕊 ◽️ارادت خاصی به حضرت زهرا (س) داشت، عاشق ولایت بود، حضور همیشگی چفیه او بر دوشش نشان از همرنگی با مقام معظم رهبری داشت. ◽️استاد به تمام معنا در رشته‌ی تکواندو و در رشته‌های جودو، غواصی، صخره نوردی، یخ‌نوردی، و کوه‌نوردی بود و در طب سنتی تبحر خاصی داشت. 🌷شهیدمحمدحسین‌بشیری🌷 🕊شادی‌ارواح‌طیبه‌شهداءصلوات🕊 ❤️   🤲🏻 https://eitaa.com/joinchat/2246836256Cac6c1d283e ┄┅┅✿🍃❀💜❀🍃✿┅┅┄
🔹خط شکنی از جنس علم ¤در یک مسأله علمی‌ پیچیده گیر کرده بودیم و راه حلی برای آن پیدا نمی‌کردیم. گفتیم رضایی‌نژاد می‌تواند کار را ادامه بدهد، موضوع را بااو در میان گذاشتیم و مبلغ زیادی هم پیشنهاد کردیم. ¤بی‌توجه به مبلغ پیشنهادی ما گفت: این مسأله به دردی هم می‌خوره؟ ما هم گفتیم: نه، به دردی نمی‌خوره، اما اینطوری ما اولین گروهی هستیم که توی جهان این مسأله رو حل می‌کنه. داریوش گفت: ¤من اگه تو زندگیم بتونم، یه چوب کبریت یا یه پیچ‌گوشتی درست کنم که به درد چهار نفر بخوره، خیلی بیشتر برام ارزش داره تا اینکه بخوام بگم دستگاهی رو درست کردم که هیچ‌ کس مثل اون رو نداره یا مسأله‌ای رو حل کردم که هیچ کس حل نکرده. ‌‌✍🏻راوی: همکارشهید ❤️   🤲🏻 https://eitaa.com/joinchat/2246836256Cac6c1d283e ┄┅┅✿🍃❀💜❀🍃✿┅┅┄
کنارشهرک محل زندگیمان باغ سبزی کاری بود، هر ازگاهی"حاج حمید" به آنجا سَری میزد به پیرمردی که آنجا مشغول کار بود کمک میکرد، یکبار از نماز جمعه برمیگشتیم که حاج حمید گفت: بنظرت سَری به پیرمرد سبزی کار بزنیم از احوالاتش با خبر بشیم؟! مدت زیادی بود که به خاطر جابجایی خبری ازاو نداشتیم. زمانیکه رسیدیم پیرمرد مشغول بیل زدن بود حاج حمید جلو رفت بعد از احوال پرسی، بیل را از او گرفت مشغول بیل زدن شد، پیرمرد سبزی کار چند دسته سبزی به حاج حمید داد. سبزیها را پیش من آورد وگفت: این سبزیها را بجای دست مزد بہ من داد. گفتم: از خانمم میپرسم اگر نیاز داره بر میدارم. گفتم: نه سبزی احتیاج نداریم. در ضمن شما هم که فی سبیل اللّه کار کردی. بعدازشهادتش یکی ازهمسایه ها به پیرمردگفته بود کہ حاج حمید شهید شده. پیرمرد با گریه گفته بود من فکرکردم اون آدم بیکاری است که بہ من کمک میکرد. اصلاً نمیدونستم شغلی به این مهمی داره و سردار سپاهه... ❤️   🤲🏻 https://eitaa.com/joinchat/2246836256Cac6c1d283e ┄┅┅✿🍃❀💜❀🍃✿┅┅┄
😍 چـنـد شب دیـدمـ شہید بـلبـاسـی موقـع خوابـ نیست . بـرامـ جـای سـوال بـود ؟؟🤔 ڪہ چـرا وقـتـی هـمہ خوابـند و موقـع استراحتن ایشون نیستند. یڪ شب به صورتـ اتـفاقـی ساعت از دوازده شب گـذشتہ بـود ایشون رو دیدمـ . متوجہ شدمـ شہید بـلبـاسی شب هـا وقـتـی بیشتر رزمنده هـا خوابـ هستند و درگیر ڪار نیستند.😴 ایشون میرفـتند داخل ڪیسہ ها رو پُـر میڪردنـد و با ماشین ڪیسہ هـا رو جا بہ جا میڪردند و مشغـول سنگرسازی بـودنـد .🚙 •═•••◈🌸◈•••═• @sh_daneshgar •═•••◈🌸◈•••═•