eitaa logo
شهید مدافع حرم مهدی دهقان
653 دنبال‌کننده
2.8هزار عکس
1.4هزار ویدیو
1 فایل
شهید مدافع حرم مهدی دهقان : “الهی تو نوری عطا کن به قلبم، که حاصل فکرم رضای تو باشد“ تاریخ تولد :٣١ اردیبهشت ۵٨ تاریخ شهادت :٢٠ فروردین ٩٧ محل شهادت :در سوریه، پایگاه هوایی تیفور با جنگنده‌های صهیونیست به شهادت رسید ارتباط با مدیرکانال @zareii_1362m
مشاهده در ایتا
دانلود
حتما کتاب‌های شرح حال شهدا را بخوانید رهبر انقلاب در دیدار رمضانی دانشجویان: 🔹در دوران دفاع مقدس دو فرصت تعالی و عروج بصورت مشترک در کنار هم قرار گرفتند. 🔹جوانهایی که وارد میدان جنگ شدند حرکتشان و اوج‌گیری‌شان جوری بود که فردی مثل امام راحل، امام بزرگوار که سالهای متمادی سلوک و عرفان را تجربه کرده بود به حال آنها غبطه میخورد، من نمیدانم شماها شرح حال این شهدا را میخوانید؛ این کتابها را یا نه؟ من میخوانم و اشک میریزم و استفاده میکنم برای من حقیقتاً استفاده دارد. 🔹من خیال میکنم شما یکی از کارهایی که میکنید حتماً همین باشد شرح حال این شهدای عزیز را بخصوص بعضی‌هایشان را که خیلی معنویت دارند بخوانید. اینها استفاده کردند. @sh_mahdidehghan
📌 نذری که ادا شد ! 🔖 چهارساله بود که توانایی راه رفتنش را از دست داد! دکترها تشخیص داده بودند تا پایان عمر دیگر نخواهد توانست راه برود چون مبتلا به بیماری فلج اطفال شده بود. 🔹همه نا امید شدند به جز مادر. کنج خانه اش نشسته بود اما دلش را گره زد به پنجره فولاد ! و نذر کرد اگر مهدی اش شفا بگیرد او را راهی نبرد با اسرائیل کند. صدای مادر مهدی را شنید و خیلی زود جوابش را داد. 🔸مهدی با خودش زمزمه می کرد: تمام دلخوشیم پاهامه، پاهایی که از خودم نیست هدیه ی امام رضامه! این زمزمه های مهدی در انتخاب او بی تاثیر نبود. ٣٨ سالگیش کامل نشده بود با پاهایی که از امام رضا هدیه گرفته بود راهی سوریه شد و آنها را خرج کرد! 🍃 🌸✨ @sh_mahdidehghan 🍃✨✨ 🌼🍃🌸🍃🌼🍃🌸🍃🌼🍃🍃
. 🔖حیای مردانه 🔸تازه پشت لبش سبز شده بود. مثل هر روز ظهر، ایستاد توی ایوان. 🌨️برف نرم نرمک می بارید و مهدی میگفت. اذان گفتن را دوست داشت! 🍀یک دفعه پنجره ای باز شد و یکی از زن های همسایه قربان صدقه صدایش رفت. مهدی سکوت کرد و صورتش از خجالت سرخ شد. از نامحرم میکرد، برای همین آخرین بار شد که صدای اذان گفتنش از ایوان خانه شنیده شد. 🔹برادرم مصداق این سخن امام موسی کاظم بود: حیا نشانه ی ایمان است و جای ایمان در بهشت است. 📌 راوی:برادر شهید 🎥جهت مشاهده فیلم خوانش این داستان بر روی لینک زیر بزنید 👇👇👇 https://www.aparat.com/v/2ep9T 🍃 🌸✨ @sh_mahdidehghan 🍃✨✨ 🌼🍃🌸🍃🌼🍃🌸🍃🌼🍃🍃
﷽ 🌷پاسدار بیت المال... 🔹کف اتاق، بین کلی کاغذ و فاکتور نشسته بود و با حساب کتاب هایش سر و کله می زد. زیادی فاکتورها روی فرش صحنه ناخوشایندی درست کرده بودند. آدم سرگیجه می گرفت. دو هفته می شد که این وضع را تحمل کرده بودم. نشستم کنارش و گفتم: "حاج مهدی! اعصاب ما رو خرد کردی. این چه وضعیه؟ راحت برو جنس بخر و بیا. این قدر حساسیت به خرج نده." گفت:نه، به من کردن این پول ها رو دادن دستم. باید حساب کتابم باشه. حاج مهدی اخه هر شب سه ساعت میشینی لابه لای این کاغذا چی یادداشت میکنی!؟ با خونسردی گفت:"اینا بیت الماله"، من مسئول اینام باید باشه. 🔸آقامهدی به حساب کتاب هایش خیلی حساس بود و بادقت رسیدگی میکرد او نمونه ای از یک مسئول و سخت گیر در حفظ بیت المال بود. امیر المومنین در این مورد میفرماید : مسلمان در امانت خیانت نورزد ، در وعده تخلف نکند و در سخن دروغ نگوید. 📌روایت از همرزم شهید 🍃 🌸✨ 🍃✨✨ @sh_mahdidehghan 🌼🍃🌸🍃🌼🍃🌸🍃🌼🍃🍃
﷽ 🌷نوازش موهای خاک گرفته! 🌿 گاهی کارهایمان کمتر بود و فرصت داشتیم به محله ای نزدیک فرودگاه سر بزنیم. حتی آن شهرک کوچک هم از حملات در امان نمانده بود. خیلی از خانواده ها بی سرپرست شده بودند. مشخص بود که سوری ها در آن شهرک که هیچ امکاناتی نداشت، به سختی زندگی می کردند. 🧕دختر بچه های یتیم با لباس های کهنه و خاک آلود میان آوارها بازی می کردند و شعر می خواندند. برایشان غریبه نبودیم. ما را از لباس های مان شناختند و بدون ترس آمدند جلو. آقا مهدی هر بار، با دیدن آن همه فقر و نداری به هم می‌ریخت. رفت طرف ماشین و برایشان خوراکی آورد. چشم دختر بچه ها از شادی برق زد نان های تازه را با ذوق و شوق از دستش گرفتند و با لذت خوردند. 🍀 مثل همیشه یکی یکی بغل شان کرد. موهای خاک گرفته شان را کرد و آن ها را بوسید. خوب می فهمیدم که دلش برای اش پر می کشد. 📌روایت از همرزم شهید 🍃 🌸✨ 🍃✨✨ @sh_mahdidehghan 🌼🍃🌸🍃🌼🍃🌸🍃🌼🍃🍃
﷽ 🌷رأفت و مهربانی 🌿از انبار مقداری خرما، برنج و لبنیات تحویل گرفتیم. در اولین ایست بازرسی که تعدادشان در آن مسیر کم هم نبود، چشمش به سربازان سوری افتاد. مردمان فقیری که در آن بیابان خدا، خورد و خوراک درستی نداشتند. به من گفت: « این آذوقه ای که ما می بریم رزق اینا هم هست» از ماشین پیاده شد و مقداری ماست، پنیر و آب معدنی به سوری ها داد. تهیه ی آب برای خود ما هم خیلی مشکل بود. آب آن منطقه قابل خوردن نبود. از طرفی پایگاه اصلاً لوله کشی نداشت. آب تانکرها آشامیدنی نبود و فقط مصرف بهداشتی داشت. وقتی نشست توی ماشین، با ذوق و شوق گفت:"دیدی چه قدر خوش حال شدن!" ☘️آقا مهدی خیلی با محبت و دل رحم بود. تا به پایگاه برسیم نصف خوراکی ها را بذل و بخشش کرده بود. در زیارت نامه (ع) وارد شده، "السلام عَلَی الإمامِ الرَّئوف" ، یکی از اوصاف امام رضا است. دوستداران امام رضا هم این خصیصه را در خود پرورش می دهند. 📌روایت از همرزم شهید 🍃 🌸✨ 🍃✨✨ @sh_mahdidehghan 🌼🍃🌸🍃🌼🍃🌸🍃🌼🍃🍃