هدایت شده از شهیدمدافع حرم سردارحاج حمیدمختاربند
خوشا ایمــان
خوشاغیرت
خوشاعشق
که باشد
آسمانش
باتوآبی
🌹🍃🌹
که تو
حتی اگر
اینجا نباشی
همیشه پاسدارانقلابی
🌹شهیدمدافع حرم
#سردار_حاج_حمید_مختاربند
#روز_پاسدار_مبارک.
@mokhtareharam
هدایت شده از شهیدمدافع حرم سردارحاج حمیدمختاربند
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹
#دلنوشته
دختر شهید مدافع حرم
#سردار_حاج_حمید_مختاربند
خیلی سال پیش که روز پدر در هیچ تقویمی نبود، ما روز پدر داشتیم.
روز پدر برای ما روز میلاد امام حسین علیه السلام و روز پاسدار بود.
از چند روز قبل به فکر تهیه ی هدیه برای پدر می افتادیم.
هدیه هایی که بیشتر اوقات کار دست خودمان بود.
جانماز گلدوزی شده، آرم سپاهی که روی پارچه نقاشی شده بود و چیزهایی از این قبیل.
مادر هم در آن روز کیکی خانگی می پخت و ما منتظر تا پدر از سرکار بیاید و ما روز پاسدار و روز پدر راجشن بگیریم.
و فردای آن روز برای دوستانمان تعریف می کردیم که روز پاسدار، روز پدر ماست و ما با افتخار فرزند یک پاسداریم.
حالا سالها از آن روز می گذرد و روز پدر در تقویم های ما روز میلاد حضرت علی علیه السلام است.
ولی هربار با آمدن روز پاسدار خاطره ی شیرین آن روزها برایمان تداعی می شود و هنوز برای ما روز پدر، روز پاسدار است.
روزت مبارک پاسدار باغیرت حرم اهل بیت، روزت مبارک پدر شهیدم.
🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹🍃🌹
✅کانال شهید مدافع حرم سردار حاج حمید مختاربند (ابوزهرا)
@mokhtareharam
هدایت شده از شهیدمدافع حرم سردارحاج حمیدمختاربند
وسط درگیری شدید با تکفیریها یکی از فرماندهان ما به شهادت رسید درحال انتقال پیکرشهید بودم که حاج حمید مرا دیدو خشابی را به دستم داد وگفت: فنر این خشاب خراب شده برای تعمیر به عقب ببرید. حیرت کردم که زیر آتش سنگین باز هم به فکر بیت المال بود.
🌹شهید مدافع حرم
#سردار_حاج_حمید_مختاربند
@mokhtareharam
🌹🕊🌹🕊🌹
#سفرنامه_دمشق
خاطرات همسر شهید مدافع حرم
#سردار_حاج_حمید_مختاربند
#قسمت_اول
روزهای بهاری فروردین ۹۳ را می گذراندیم و در تکاپوی برگزاری مراسم ازدواج آخرین فرزندم، آقا محمدحسین بودیم.
حاج آقا که چندماهی بود از مدیریت بانک بازنشسته شده بود، تنها دغدغه اش سر و سامان دادن به زندگی محمدحسین بود.
بالاخره مراسم ساده ای برگزار شد و پسرم همسرش را به خانه آورد.
چند روز بعد از مراسم متوجه شدم حاج آقا با تماسهای تلفنی مکرر در حال پیگیری مسئله ای مهم است.
جنگ و درگیری در سوریه به اوج خود رسیده بود و تکفیریها چندین بار تهدید به تخریب حرم حضرت زینب (س) کرده بودند.
حاج آقا آن روزها اصلا آرام و قرار نداشت و از طریق سردار نوعی اقدم که از دوستان و همکاران قدیمی اش در سپاه بود و حالا از فرماندهان میدانی در نبرد سوریه شده بود، پیگیر رفتن به سوریه شد.
بالاخره بعد از یکی دو ماه پیگیری های ایشان به نتیجه رسید و مردادماه سال ۹۳ حاج آقا در حالی که سر از پا نمی شناخت عازم رفتن به سوریه شد....
🌹🕊🌹🕊🌹🕊🌹
@mokhtareharam