eitaa logo
گلدوزی شآلی 🌷
181 دنبال‌کننده
536 عکس
56 ویدیو
4 فایل
‌بسم الله 🌙 ‌ دست‌سازه‌ها و روزمرگیِ یه مامان عاشق در مورد گلدوزی، کتاب، فیلم، هنر و ... ‌‌« اینجا کانال اصلی شالی » 👈 مدتی سفارش‌گیری نداریم ‌ ارتباط با من: @Bipelak213 ‌ آثار گلدوزیم: @shaaliart1 _ارسال از تهران/قائمشهر به سراسر ایران عزیز 🕊📦
مشاهده در ایتا
دانلود
7.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ویدیو صحبت اهالی محله ایرانِ تهران بعد حمله؛ رنج این روزها فدای جمهوری اسلامی ایران 🇮🇷 به امید نابودی اسرائیل و آمریکای بدنام 👊 @Shaaliart
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از مکروبه🇮🇷
پسرم هنوز که شما را از تلوزیون می‌بیند با لحن کودکانه‌اش می‌پرسد: مامان می‌ریم پیش آقاجون؟ و من در حالی‌که بغضم را مثل یک سنگ در گلو جابه‌جا می‌کنم می‌گویم: آره مامان حتما می‌ریم پیش آقاجون.
گلدوزی شآلی 🌷
پسرم هنوز که شما را از تلوزیون می‌بیند با لحن کودکانه‌اش می‌پرسد: مامان می‌ریم پیش آقاجون؟ و من در ح
پسر دوساله‌ام هنوز که شما را در تلویزیون می‌بیند با انگشتش اشاره می‌دهد و می‌گوید: آقانجون! و من در حالیکه پرده‌ی اشک چشمم را گرفته است می‌گویم: آره آقاجونه. طریق حقِ اسلام رو ادامه می‌دیم آقاجون. ممنون که وسطِ بلبشوی دنیا، ما رو به ستون محکم عالم وصل کردید..
حس و حال عجیبی رو این روزها تجربه می‌کنم امیدوارم در این دوره بخصوص، بهترین اعمالی که ازم برمیاد رو انجام بدم....... شرمنده خون‌ها و کارها و کم‌خوابی‌های دیگرانم یک چشم اشک و یک چشم حماسه 🖤🇮🇷
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
الله اکبر خامنه‌ای رهبر @shaaliart
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
این روزا این کانال‌هایی که روایت نویسی می‌کنن رو خیلی دوست دارم، اینایی که از گفت و شنودهاشون در میدان و جمع، مطلب میذارن. حس صمیمی و خوبی داره.
هدایت شده از چیمه🌙
دو طرف صورتش پربود از رد خون دلمه بسته. دستش را گرفتم تا صورتش را بیشتر خنج‌ نکشد. به زبان ترکی و گاهی فارسی ناله می‌کرد. برادر و دختر جوانش از تهران به سمت تبریز می‌رفتند که در مجتمع بین راهی پاسارگاد شهید شده بودند. صدای زن از فرط جیغ‌ها و بی‌تابی بدجوری گرفته بود. با همان صدایی که به سختی شنیده می‌شد گفت: «دشمن شاد شدم. اومده بود نجات‌مون بده، اول از همه بچه خودم رو زد.» هنوز حرفش تمام نشده بود که یک جمع ده‌بیست نفری از سپاهی‌ها برای بازدید و بررسی اوضاع وارد شدند. زن روی پا ایستاد. لباس سیاهش را بهشان نشان داد و بی‌تاب‌تر فریاد کشید: «یهودیا بچه‌م رو کشتن! بکشیدشون.» @chiiiiimeh .
هدایت شده از علویه‌سادات
امشب وقت خداحافظی، به شوخی به یکی از اهالی مسجد که انقلابی نیست می‌گویم: "وعده ما یک‌ساعت دیگه جلوی مسجد امام حسن مجتبی." زن می‌پرسد: "وقتی نظام رو قبول ندارم چرا باید بیام؟" می‌گویم: "شما اون‌شب گفتید همه‌تون بچه‌های من هستید. شما خودتون مادرید. مهربونید. نه‌ به‌خاطر نظام، به‌خاطر ایران بیایین. به‌خاطر بچه‌های میناب، به‌خاطر اون بچه‌ شش‌ماهه‌ای که زیر آوار از بغل مادر شهیدش، زنده نجاتش دادن. موشک که بیاد نمی‌پرسه شما نظام رو قبول دارید یا نه؟" دوستش دارم. آن خانم مسجدی را می‌گویم. ثانیه‌ای فکر می‌کند و بعد می‌گوید: "اگر هم بیام شعار مرگ بر فلان نمی‌گم. من آرزوی مرگ برای هیچ‌کس نمی‌کنم." ذوق توی صِدام پنهان‌شدنی نیست. می‌گویم: "شما فقط بگید زنده‌باد ایران. اصلا خودم می‌برم‌تون یه شب. با ما میایین؟" می‌گوید: "با تو میام. تاحالا سوار ماشین یک آخوند نشدم، باید جالب باشه." و می‌رود. 🌿@alaviyehsadat
هدایت شده از  شراب و ابریشم...
استاد نمادسازی با پاستیل‌های تمساحی به خیابان اومده تا مفاهیم تازه به بچه‌ها یاد بده😁 دشمن مثل تمساحه؟ ما با قدرت می‌خوریمش😂 استکبارستیزی حتی با پاسیل😋✌️ .