میدونید هر فصلی واقعاً زیباست، اما پاییز انگار یه بخش جدا شده از اون فصل هست، که هر تیکهای از فصلهای دیگه رو همراهش داره.
و شاید همینه که یکم خاصش میکنه.
گرچه که من تا ابد، عاشق زمستون میمونم.
و به نظرم، اکثر آغازها، نه از بهار، بلکه از پائیز شروع میشن و زمستون به مقصد میرسن.
کلاً زندگی و جهان، خیلی زیبا و جالب و متعجبکنندهن.
شاید زندگی خیلی سخت باشه، اما دلم نمیخواد یهروز، زودتر از زمانی که توی این دنیا مهلت دارم تا باشم، جهان رو ترک کنم.
میتونم در ستاره خورشید، تاریکی پیدا کنم(تاریکی هردم به معنای نبود نور نیست.)
و توی شب، نور.
شبگرد
کلاً زندگی و جهان، خیلی زیبا و جالب و متعجبکنندهن. شاید زندگی خیلی سخت باشه، اما دلم نمیخواد یهر
نمیشه کلاً همینجا بمونم؟ جای بهتری هم از اینجا هست؟
شبگرد
زندگی خیلییییییی خوبه. چطور خودکشی میکنید؟
این به این معنا نیست که زندگی آسون باشه، ما بد خیلی خوب هم داریم.
هدایت شده از الفِ آزادی.
تو فکر میکنی آزاده بودن با دینداری در تعارضه؟
.
-من فکر میکنم که دینداری حقیقی منجر به آزاده بودن افراد میشه.
نمیدونم متوجه شدید یا نه، ولی با ادبیات و کتابهایی که الان تولید میشن، ژانرهایی(دارک رومنس، فانتزی های به شدت کلیشهای و آبکی.) که اصلاً به کتاب نمیخورن ولی بازم توی لیست نوشتهها اضافه میشن، فقط میشه یه نتیجه گرفت.
یا ادبیات اصیل، میمیره و یه ادبیات فیک و از خودساخته میاد جاش.
یا کسی توی آینده و حال، علیه این کتابها طغیان میکنه و نمیذاره نابود بشه.