eitaa logo
🌹 شبنم 🌹
393 دنبال‌کننده
43.8هزار عکس
32.4هزار ویدیو
361 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷⚜️🌷⚜️🌷⚜️🌷⚜️ ⚜️🌷⚜️🌷⚜️ 🌷⚜️🌷⚜️ ⚜️🌷⚜️ 🌷⚜️ ⚜️ ✅ ▪️ نوشتم «پر» .............کبوتر شد دوبیتی نوشتم «لاله» .............پرپر شد دوبیتی نوشتم «آب» .............لب‌هایش ترک خورد فدای کام اصغر شد دوبیتی ▪️ نوشتم «سر»، نباید می‌نوشتم گل پرپر، نباید می‌نوشتم نوشتم «نیزه» مثل خیمه‌ای سوخت دل خواهر، نباید می‌نوشتم ▪️ نوشتم «مشک»، سقا شد دوبیتی دو قطره اشک بابا شد دوبیتی نوشتم«زخم»، مشک از دوشش افتاد دو دست روی شن‌ها شد دوبیتی ✍🏻 سید حبیب نظاری 🌐 @shabnamshabna 🌷⚜️🌷⚜️🌷⚜️🌷⚜️🌷
‌✅ پیشنهاد 👶 «سلام نوزاد امام حسینی عزیز! بدین‌وسیله از شما دعوت می‌شود به یمن قدم مبارکتان و توجه والدینتان به ازدیاد نسل مسلمانان و خطرات تهدید نسل در کشور، محرم سال آینده (1405) به همراه والدین هیئتی خود میهمان ویژه برنامه هیئت... باشید. به انتظار قدومتان مامان! بابا! نیومده دعوت شدیم هیئت جورابمو به کسی ندید‌ها! خودم می‌پوشم میام هیئت باهاش. نیومده دوستتون دارم.» در این سال‌ها برخی از هیئت‌های تهران در حرکتی خلاقانه به همه زوج‌های جوان شرکت‌کننده در مجلس عزاداری، یک جفت جوراب بچه‌گانه هدیه می‌دادند که رویش آنچه شما خواندید، نوشته شده بود. چقدر زیباست تکرار این کارها و این حرکت‌ها در ایام فاطمیه و در هیئت‌های دیگر کشور اسلامی عزیزمان ایران. 🏴🍃🏴🍃🏴🍃🏴🍃 ✅ ▪️ اگرچه سوگوار و بی‌قرارم محرم در محرم شرمسارم لبان کودکان خشکیده و من دوبیتی با ردیف آب دارم... ✍🏻 سید حبیب نظاری ▪️ خزان پژمرد باغ آرزو را «گلی گم کرده‌ام می‌جویم او را» چه می‌شد بار دیگر هم ببوسم به‌جای مادرم زیر گلو را ✍🏻 عباس شاه‌زیدی ▪️ ضریح تو داره عطر گل یاس نوازش‌های دستت میشه احساس کی میدونه آقا پر میشه شاید شبا سقاخونه‌ات با مشک عباس... ✍🏻 مریم توفیقی 🌷⚜️🌷⚜️🌷⚜️🌷⚜️🌷 ✅ ▪️ قاليچه سوخته 🏴ﺑﺪﻫﮑﺎﺭ ﺷﺪ، ﻓﻘﻂ يك ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﺩﺍﺷﺖ كه ﮔﻮﺷﻪ‌اش ﺳﻮﺧﺘﻪ ﺑﻮﺩ. ﻫﺮ مغازه‌ای می‌رفت می‌گفتند ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻟﯿﭽﻪ ﺍﮔر ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩ ۵۰۰ می‌ارزید ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ که سوخته ﻣﺎ ۱۰۰ ﯾﺎ ۱۵۰ بيش‌تر نمی‌خریم. بنده خدا ﮔﺮﻓﺘﺎﺭ ﺑﻮﺩ و ﺑﻪ اين ﺍﻣﯿﺪ كه جايي آن را بيش‌تر بخرند، از اين مغازه به مغازه ديگر مي‌رفت. در ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ مغازه‌ها، مغازه‌دار ﭘﺮﺳﯿﺪ: ﭼﯽ ﺷﺪﻩ، ﭼﺮﺍ ﻗﺎﻟﯽ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺑﯽ‌ﺭﻭ ﻣﺮﺍﻗﺒﺖ ﻧﮑﺮﺩی؟ ﮔﻔﺖ: ﻣﺎ ﻣﻨﺰﻟﻤﻮﻥ ﺭﻭﺿﻪﺧﻮﻧﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ، ﻣﻨﻘﻞ ﭼﺎﯾﯽ ﺭﻭﯼ ﺍﯾﻦ ﻗﺎﻟﯽ ﺑﻮﺩ، ﺯﯾﺮ ﻣﻨﻘﻞ ﭘﻮﺳﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ زغال‌ها ﺭﯾﺨﺖ ﺭﻭﯼ ﻗﺎﻟﯽ ﻭ ﺳﻮﺧﺖ، ﻫﻤﯿﻨﻪ ﺩﯾﮕﻪ. ﺣﺎﺟﯽ‌ﺟﻮﻥ! ﻫﺮ ﭼﯽ بيش‌تر ﻣﯿ‌‌‌‌ﺘﻮﻧﯽ ﺍﺯﻡ ﺑﺨﺮ ﮔﺮﻓﺘﺎﺭﻡ. مغازه‌دار ﮔﻔﺖ: عجب! ﺗﻮ ﺭﻭﺿﻪ ﺳﻮﺧﺘﻪ، ﺍﯾﻦ ﺍﮔﻪ ﺳﺎﻟﻢ ﺑﻮﺩ و ﺳﻮﺧﺘﻪ ﻧﺒﻮﺩ ۵۰۰ ﻣﯽ‌ﺍﺭﺯﯾﺪ، ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻻ ﮐﻪ ﺑﺮﺍ ﺍﺭﺑﺎﺏ ﻣﻦ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﻣﻦ ﯾﻪ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﺍﺯﺕ می‌خرم... . ✍🏻 روای: یکی از سخنرانان مذهبی 🖤⚜️🖤⚜️🖤⚜️🖤⚜️🖤 🏴امام رضا (علیه‌السلام) فرمود: هرگاه ماه محرم فرا می‌رسید، پدرم خندان دیده نمی‌شد و غم او را فرا می‌گرفت تا اینکه روز دهم محرم فرا می‌رسید که روز مصیبت و اندوه و گریه او بود و می‌گفت: امروز روزی است که امام حسین در آن کشته شد. 📚 امالی شیخ صدوق، ص128 🏴🍃🏴🍃🏴🍃🏴🍃 🌐 @shabnamshabna
🌷⚜️🌷⚜️🌷⚜️🌷⚜️ ⚜️🌷⚜️🌷⚜️ 🌷⚜️🌷⚜️ ⚜️🌷⚜️ 🌷⚜️ ⚜️ ✅ ▪️ امان از ماجرای پیکر او امان از سرگذشت حنجر او تنی ماند و سری بر نیزه‌ها رفت بماند قصه‌ی انگشتر او ✍🏻 سید محمدجواد شرافت ▪️ گلی بوی تو را اینجا ندارد نشانی از تو این صحرا ندارد کجا باید به دنبالت بگردم؟ سر بر نیزه ردّ پا ندارد ✍🏻 سید حبیب نظاری ▪️ تو با آن خسته‌حالی برنگشتی دگر از آن حوالی برنگشتی کنار علقمه، در خون نشستی ولی با مشک خالی برنگشتی ✍🏻 امیرحسین مؤمنی 🌷⚜️🌷⚜️🌷⚜️🌷⚜️🌷 🔆⚜️🔅⚜️🔅⚜️🔆⚜️ ⚜️🔅⚜️🔅⚜️ 🔅⚜️🔆⚜️ ⚜️🔅⚜️ 🔅⚜️ ⚜️ ✅ 🏴 کربلا به ما آموخت که به خیلی از دوست‌داشتنی‌ها پشت‌پا بزنیم. 🏴 همان‌طور که با هیئت مشهور می‌شویم، بکوشیم با هیئتی‌ها هم محشور شویم. 🏴 عاشورا رقم خورد چون سفره‌ها مردمی نشده بودند، بلکه این مردم بودند که سفره‌ای شده بودند. 🏴 بزرگ‌ترین عزیز هستی فدا شد تا ما خود را فدای کوچک‌ترین‌ها نکنیم. 🏴 آدم‌ها حادثه‌ها را می‌سازند و برخی حادثه‌ها نیز آدم‌ها را. ✍🏻 حسن مددخانی 🖤⚜️🖤⚜️🖤⚜️🖤⚜️🖤 🔆⚜️🔅⚜️🔅⚜️🔆⚜️ ⚜️🔅⚜️🔅⚜️ 🔅⚜️🔆⚜️ ⚜️🔅⚜️ 🔅⚜️ ⚜️ ✅ ◾️ پادشاهی عالم 🏴 به گدای تو اگر هر دو جهان را بخشند رد کند، غیر تو را از تو تمنا نکند کسی که (ع) را درک کرده باشد، مزدش را کم‌تر از حسین(ع) نمی‌خواهد. آن‌هم نه از دست هر کسی، فقط از دست خود حسین(ع) حسین جان! من از تو پادشاهی عالم نخواستم این چیزها برای گدای شما کم است اما بی امتحان مرا به غلامی قبول کن من خود قبول دارم از این امتحان ردم 🍃🏴🍃🏴🍃🏴🍃 🌐 @shabnamshabna
▪️ بخون ای دل که دشتستون صدا شه کمی فایز بخون دردم دوا شه ملائک نوحه‌خوانان حسین‌اند بخون والله خدا هم از خداشه ✍🏻 علیرضا قزوه ▪️ غریبه! آی جانم را ندیدی؟ مه هفت‌آسمانم را ندیدی؟ عطش آتش زده بر جان طفلان عموی مهربانم را ندیدی؟ ✍🏻 عبدالرحیم سعیدی‌راد ▪️ چه رازی از دل پاکت شنیدند؟ درون روح بی‌تابت چه دیدند؟ که زیر سایۀ اُمّ المصائب تو را اُخت المصائب آفریدند ✍🏻 قاسم صرافان 🌷⚜️🌷⚜️🌷⚜️🌷⚜️🌷 ✅ ◾️ امامت را بشناس 🏴 وقتی خود را نشناسید، فرقی نمی‌کند کربلا باشید یا هر جای دیگر. قربه ‌الی‌الله او را خواهید کشت! 🔆⚜️🔅⚜️🔅⚜️🔅⚜️🔆‌ ✅ ◾️ حال کدامشان بهتر است 🏴 می‌گوید: این‌همه عزاداری و غم و اندوه؟! ما به شادی و نشاط نیاز داریم! می‌گویم: اولاً این گریه، گریه محبت است نه غم و اندوه، اشک وقتی از سر محبت باشد، حکایتش فرق می‌کند با گریه از سر حسرت و درد. می‌گوید: مگر فرقی هم می‌کند؟ من که حرف شما را نمی‌فهم. می‌گویم: چون این مجالس را نمی‌شناسی، این‌طور فکر می‌کنی. می‌گوید: چطور بفهمم و باور کنم؟ می‌گویم: برو دم مجالس آن‌چنانی و حال آن‌‌ها که از این محافل بیرون می‌آیند را با احوال آن‌‌ها که از مجالس (ع) بیرون می‌‌آیند، مقایسه کن. ببین حال کدامشان بهتر است؟ 🔆⚜️🔅⚜️🔅⚜️🔅⚜️🔆‌ 🏴برادر ✍️روشن سلیمانی آري كبوتر با كبوتر فرق دارد چشمان ليلی خشك يا تر ... فرق دارد ليلي تمام عمر مجنون خودش بود مجنون همان ليلی است؛ ساغر فرق دارد پيغمبران سرمست از يك جرعه بودند اما پيمبر با پيمبر فرق دارد دنيا پر از دل‌واپسی‌هاي غريبی است هر روزمان با روز ديگر فرق دارد لب تشنه جان می‌داد و مشك آب بر دوش ديدی برادر با برادر فرق دارد؟ 🍃🏴🍃🏴🍃🏴🍃 🏴روضه آمد پیش من و گفت: خیلی دلم گرفته. روضه می‌خونی؟ شاید دیگه فرصت نباشه! گفتم! برو شب عملیاته! خیلی کار دارم! رفت و با دوستش برگشت! اصرار که فقط چند دقیقه! خواهش می‌کنم. سه تایی نشستیم. گفتم: چه روضه‌ای؟ گفت: دلم هوای عباس کرده! منم شروع کردم! ای اهل حرم میر علمدار نیامد، علمدار نیامد! سقای حرم سید و سالار نیامد، علمدار نیامد! کلی وقت با همین دو بیت گریه کردند. رهاشون کردم به حال خودشون! عملیات با رمز یا ابالفضل العباس شروع شد. بیسیم زدم وضعیتشو بپرسم گفتند: چند لحظه قبل شهید شد با دست بریده و نارنجک به دست! 🍃🏴🍃🏴🍃🏴🍃 🏴شکوه آب فریاد تو انقلاب را معنا کرد بوی نفست گلاب را معنا کرد آن روز برای شوکت شط فرات دست تو شکوه آب را معنا کرد ✍️محمدحسین کاظم‌زاده 🍃🏴🍃🏴🍃🏴🍃 🏴 خواب دیدم یک نفر در مشک دریا می‌فروخت خواب دیدم یک نفر در مشک دریا می‌فروخت بال‌ها را می‌خرید و دست‌ها را می‌فروخت خواب دیدم آب بی‌تاب نگاهش مانده بود او نگاهش را به یک فردای زیبا می‌فروخت مثل باران در صدایش مهربانی غرق بود اشک‌هایش را به یک لبخند صحرا می‌فروخت او علم بر دوش با خورشید پیمان بسته بود ماه زیبا را به تاریکی شب‌ها می‌فروخت گریه می‌کردند آن شب نخل‌های نینوا در کنار کودکی تنها که خرما می‌فروخت خواب دیدم مشک را بر شانه‌اش آتش زدند دست‌هایش در میان رود دریا می‌فروخت ✍️ نغمه مستشارنظامی 🍃🏴🍃🏴🍃🏴🍃 🌐 @shabnamshabna