دُر.
بابا یبار متحد نیستن، نه جرعت ایستادن مقابل وفادار رو دارن نه میان تقلب
به دختره گفتم پیچوندم
هدایت شده از انجمن بیکاران کتابخون
واژهی خاورمیانه بوی غم میدهد، بوی جنگ و تنهای بی جان و خانههای ویران. واژهای که هر شاعری دوست دارد بیتی در بابش بسراید و هرکه دستش به قلم میرود دو جملهای بنویسد. اما من میخواهم از این واژه فرار کنم. حتی ساختار مشتق مرکبش هم درد دارد. مانند سرگذشتش بوی استعمار و سلطه میدهد. این واژه تمام هنر و فرهنگ و هویت را در ورای خودش گم کردهاست. این واژه مهد هزارانسالهی تمدن و تقدس را در زیر خاکهایش دفن کرده است. این واژه خشک است و جوهر به آن اجازهی روییدن نمیدهد. این واژه غریبترین دوست قریب من است.