دُر.
•یازدهمین کتاب 1405• قاشنگال ^ قاشنگال با خودش فکر کرد، که یعنی موجودات تنهای دیگه ای هم وجود دارن
" دوازدهمین کتاب 1405" آخرین روز یک محکوم
هدایت شده از خونه ستاره ای✭
یکی( تو ایران🤡) بعد از یه شب دوستانه رفته خونه و همسرش خونه نبوده یهو میبینه عه عجب بره ی خوبی کنار استخر وایستاده بذار بکشیمش بدیم مردم
هدایت شده از خونه ستاره ای✭
و بله گوسفند رو میکُشه، پوستش رو هم میکَنه و تیکه تیکه اش میکنه
بعد که خانومش میاد یه بسته گوشی میگیره جلوش و میگه بیا گوسفند کشتم
هدایت شده از خونه ستاره ای✭
گفته شده این خانوم هم میره تو خیابون میدوعه جیغ میزنه
شاید بگین وا دیوونه بوده؟ 😧 باید بگم نه
هدایت شده از خونه ستاره ای✭
چون مشخص میشه که این مرده اون شب میره یه مهمونی و با دوستاش شیشه میکشه بعد میاد خونه و به خاطر اثرات زیبای امفتامین توهم میزنه و بچه ی سه ساله اش رو به عنوان یه گوسفند میبینه و میکشه( یاداوری میکنم پوستش هم کند)