دُر.
-بیست و چهارمین کتاب ۱۴۰۵- مردی که مدام با چترش بر سرم میکوبید آقا برید بخونید خودتون، باشه؟
- بیست و پنجمین کتاب ۱۴۰۵- خاطرات شیطان
فکر کنم پنجم یا ششم بودم که یه روز رندوم با مامانم و داداشم رفتیم کتابفروشی و به پیشنهاد فروشنده خریدیمش و وای خدا😭😭😭😭
با خوندن هر کدوم از داستان هاش خاطراتم زنده شد
دُر.
- بیست و پنجمین کتاب ۱۴۰۵- خاطرات شیطان فکر کنم پنجم یا ششم بودم که یه روز رندوم با مامانم و داداش
-بیست و ششمین کتاب ۱۴۰۵- زندانی
هرکی نخونه از دست داده واقعا🤚