تو مرا آزردی...
که خودم کوچ کنم از شهرت، تو خیالت راحت!
میروم از قلبت، میشوم دورترین خاطره در شبهایت.
تو به من میخندی!
و به خود میگویی: باز میآید و میسوزد از این عشق ولی...
برنمیگردم، نه!
میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد...
عشق زیباست و حرمت دارد
- سهراب سپهری
دُر.
بچهام اومدن خونه مامانیشون👩👦👦
دیروز چیز های کوچکی مثل اینها رو شروع کردم و توی 12 ساعت تموم شد🥰 [ بینش کلی کارای دیگه هم کردم]
دُر.
دیروز چیز های کوچکی مثل اینها رو شروع کردم و توی 12 ساعت تموم شد🥰 [ بینش کلی کارای دیگه هم کردم]
خیلی حس و حال قشنگی داشت، خیلی واقعی و ملموس بود، انگار که همزمان با خوندن جمله هاش تو هم توی خیابانا، کنار صومعه، کنار درخت کریسمس قدم میزنی و هوا رو بو میکشی😭😭
خیلی بحث بزرگی رو نویسنده در این صد صفحه جا کرده. بحثی که شاید هیچکس بهش تاحالا فکر نکرده بود و شاید قابل تغییر نباشه