دُر.
امروز دبیر تفکر مون حرف قشنگی زد: حتی به بهترینِ بهترین دوستاتون هم راز ها یا اسرار دلتون رو نگین..
امروز مدام این جمله توی ذهنم میپیچید. میگفت حتی غیبت هم اگه میخواید کنید که کار بدیه، پیش کسی کنید که ازش مطمئن اید پس فردا نره بگه.
و حالا امروز دختره بابت چیزی که اصلا نگفته بود دعواش شد
دُر.
نمیشه امتحان کشوری رو لغو کنن؟ لطفا، لطفا، لطفا!! ما هنوز کارنامه نوبت اول نگرفتیم
جدی اگه فقط یه درس و فایده داشته باشن این امتحان کشوری ها اینه که بدونی هیچوقت نباید براشون بخونی. لعنتی ها امتحان میگیرن و بعد بای بای ما رفتیم. اصلا دیگه معلوم نیست اون امتحان چیشد و حتی من معتقدم بررسی و چک هم نمیشن
هدایت شده از خیآلِخوش.
خاک، لای پلکهایم لانه کرده.
دختری میگوید: «مادر، چشمهایم کور شده.»
مَردی سرفه میکند، انگار ریهاش پر از خاک است.
شیر آب را باز میکنم؛ گِل فرو میریزد.
بوی ماهی مرده هم میدهد.
برق نیست، صدا نیست، نور نیست.
فقط خوزستان غبارآلود است که نفس نمیکشد،
و هیچکس، حتی سرفههایش را نمیشنود!