دُر.
و ای عزیزِ من! و ای عزیز کردهٔ من! ای کاش میتوانستم بروم. کوله بار نه چندان سنگین ام را جمع کنم، طوری که خودت هم متوجه نشوی بروم. همانگونه که تو از دستام لیز خوردی و قل خوردی و ناپدید شدی. بروم تا به یاد بیاوری روز هایی که نگاهت میکردم و تو خیره به لبخند دیگران لبخند میزدی. عیبی ندارد، سرزنشت نمیکنم ولی من هم کمی، فقط کمی از تو محبت میخواستم و تو رفتی.
و حالا اسیرت شدم، اسیر و مطیع تو.
نمیتوانم بروم هرچند که این بزرگ ترین خواسته من است.
" شادی "
هدایت شده از تقدیر .
در ما بخشی ناراضی وجود دارد، که هر چه در راستای راضی کردنش تغذیه اش کنید باز هم راضی نمی شود!
ما با به دست آوردنهای زیاد راضی نخواهیم شد، زندگی محل به دست آوردن نیست؛ محل پذیرش و همراه شدن است. گاهی در میان شلوغی های زندگیمان بایستیم و فقط چند لحظه در اکنون قرار بگیریم، در اکنون می توانیم حس کنیم و بخش ناراضی مان را آرام کنیم و دوباره برگردیم به مسیر همیشگی به دست آوردن و تلاش کردن به خودتان این حقیقت را یادآوری کنید؛بدن من برای همین دنیا طراحی شده است پس کمی بیشتر به آن اعتماد کنم او می داند چطور مرا از سختی ها و دردها رد کند.
عه انگار فقط من نیستم فردا امتحان ریاضی دارم، هر کانالی رو باز میکنم یا خود ادمین امتحان ریاضی داره یا ناشناس نوشتن امتحان ریاضی دارم