دُر.
[ هشتمین کتاب امسال ۱۴۰۴] ماهی سیاه کوچولو خب اول اینکه کتاب راجب ماهی ای بود که همراه مادرش در جوی
[ نهمین کتاب امسال ۱۴۰۴] سمفونی مردگان
خانه ای در نزدیکی کارخانه پنکه سازی لرد. خانه ای در حصار غم و درد.. و آیا مخروبه صفتی شایان برای این خانه است؟ زخم هایی که با تیغِ پدر سالاری بر تن اهالی خانه مینشیند! و چه دردی از اینها والا تر؟ کدام شادمانی ضامن تسلی روح بیمار " آیدا "میشود؟ کدام سُرور تسکین درد این مادر میشود و کدام آب آتشِ دل "آیدین" را خاموش میکند و کدام مهر جبران کاستی های"اورهان" میشود؟ و یوسف، پسر بزرگی که نام سربار بودن را به دوش میکشد. حتی در میان خوانندگان کتاب چندان شخصیت عزیزی نمیباشد
آقا من جدی جدی عاشق این کتاب شدمااا، عاشق. حالا میفهمم چرا انقدر غوغا کرده بود همجا
کتاب جوریه که تو هی دلت میخواد بازم بخونی و یه لحظه زمین نذاریش. نه بخاطر تم معمایی و... قلم این آقاا انقدرر قوی و گیراست که تو هر لحظه بیشتر جذبش میشی و و به معنای واقعی کلمه غرقش میشی😭😭
من که تقریبا چهار ماه پیش این کتابو خریدم از همون موقع چند باری تا یه صفحه هایی خوندم و دوباره زمین گذاشتمش، حقیقتا اونقدر نمیفهمیدم جملات چی میگن اصلا ولی چهار روز پیش این کتاب منو صدا زد و خب خوندمش و خوشحالم بهش فرصت دادم و به زوررر نخوندمش اون موقع چون حالا کتاب رو با درکی بهتر خوندم.( اگه زیاد کتاب نخوندید فعلا سراغ سمفونی مردگان نیاید.)
آها راستی من آخرای موومان سوم گریه کردم، مرسی خدانگهدار