واسه صدهزار نفر ویدیو مسیج دادم و مثل خر ذوق کردم واسه لباس جدیدم، منتظرم یکی جواب بده و اونم ذوق کنه
دُر.
[ نهمین کتاب امسال ۱۴۰۴] سمفونی مردگان خانه ای در نزدیکی کارخانه پنکه سازی لرد. خانه ای در حصار غ
دهمین کتاب امسال ۱۴۰۴" مرگ ایوان ایلیچ
داستان روایت زندگی و" مرگ ایوان ایلیچ " است. از زمانی که نوجوانی در مدرسه حقوق بود تا زمانی که "پیکرش کشیده شد و مرد"
در تمام عمرش به دنبال جایگاه و منزلت بود؛ به دنبال مقام بالاتر و در نتیجه حقوقی بیشتر! این تمام خواهش و توقع او از زیستن بود و با نظاره بر همین امر به قول خودش " با زنی زیبا، دلباخته و از قشر بلندپایگان " وصلت کرد. همه چیز بر طبق میل پیش میرفت. خانه ای عمارت مانند/ حقوقی ثابت که سر ماه به حسابش واریز میشد/ خانوادهای شاد و به قولی "چهار آدم حسابی" که گرد خود آورده بود! "کار خود را میکرد و آیندهاش را میساخت و در عین حال با شایستگی خوش میگذراند" اما در روزی تاریک چیزی بر جانش چیره شد، چیزی که زمانی که "روی کاناپه دراز کشید و دوباره تنها شد دوباره با آن خلوت کرد و نمیدانست چه کند، فقط میتوانست به او نگاه کند و سرد شود" زندگی رنگ باخت و برایش به عذابی هولناک مبدل شد. " به خوبی میدانست هر کاری هم بکند هیچ نتیجهای جز عذابهای بیشتر و عاقبت مرگ نخواهد داشت"
ایوان ایلیچ در واپسین روزهای عمرش طالب غم خواری صادق بود که به جای انکار مرگ و درد او را در آغوش بگیرد و سرپناهی برای اشکهایش باشد. او مرگ را چنین میپنداشت " تنهایی، سیاهی مطلق و عذاب" این عوامل سه گانه همه آن چیزی بودند که ایوان در تمام عمرش از آن گریزان بود و حالا آنها به دنبالش آمده بودند که او را در خود فرو ببرند! اما حالا اگر مرگ حق است و ناپیچوندنی، سوالی پیش میآید که چرا؟ آیا در مسیر زندگی، من هم گناهی داشتهام؟ گناهم چیست؟
کتاب کوتاه و در عین حال گیرا ای بود. کتابی نیست که بخواد اسپویل بشه و از جذابیتش بکاهه. داستان حول محور زندگی و مرگ میچرخه و در اصل قلم شیوای آقا تولستوی هست که انسان رو شیدا میکنه. داستان خیلی زیرکانه و عمیق بود اما فکر میکنم حتی اگر داستانی پیش پا افتاده ای میبود تولستوی اون رو به اثری فاخر تبدیل میکرد. در کل بخونید و از ادبیات کتاب لذت ببرید!