دُر.
دهمین کتاب امسال ۱۴۰۴" مرگ ایوان ایلیچ داستان روایت زندگی و" مرگ ایوان ایلیچ " است. از زمانی که نو
"یازدهمین کتاب امسال 1404" سانحه / تصادف
در این دوازده سال اخیر تمام تلاش ام را برای درکِ بچه دار بودن رو تجربه کنم! هم من و هم همسرم. از زمان، مال و اعتبارمون گذشتیم اما فایده ای نداشت. حالا یه مسیر جدید داشتم. مطمئنم میتونستم از پسش بر بیام و خانواده امون رو کامل کنم!
امتحان ریاضیم لغو شد و چه فرصتی بهتر از این برای منی که بیش از یک ماهه کتاب نخوندم؟ بازم مثل یکی پس از دیگری خیلی رندوم برش داشتم و شروع به خوندن کردم
حقیقتا قصد نداشتم بشینم پاش و بخونم فقط میخواستم چند صفحه بخونم. صد صفحه که خوندم خواستم بزارمش کنار و بخوابم ولی تو فکر اینکه تهش چی میشه نذاشت
بهتون قول میدم نتونید تهش رو حدس بزنید و این از ویژگی های قلمه بانو مک فادن هست.
در واقع این کتاب مال داداشم بود، که قاپیدمش دقیقا مثل یکی پس از دیگری. داداش اسکلم از نشر پرتقال خریده اش که با اسم سانحه چاپ شده و فکر میکنم نسبت به نشر نون شاید سطح پایین تر ترجمه شده باشه چون نشر پرتقال بیشتر برای کودکان کار میکنه. نمیدونم ولی جالب بود و تونست منی که خیلی وقته جنایی نخوندم رو حسابی سرگرم کنه!
دُر.
"یازدهمین کتاب امسال 1404" سانحه / تصادف در این دوازده سال اخیر تمام تلاش ام را برای درکِ بچه دار ب
همون شب وقتی خبر اومد تعطیل شدیم تا صبح بیدار موندم و خوندمش و بعد بارون اومد
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد!
نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که ازخاک گلویم سوتکی سازد.
گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش و او یکریز پی در پی دم گرم خودش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدین سان بشکند در من، سکوت مرگبارم را
*دکترعلی شریعتی
هدایت شده از عیون.
ء.
ای کاش این حُسن، به قدری زیاد بود و آدمیزاد رو از این فضا دور میکرد که اخبار شنیده نمیشد. ای کاش دونه به دونهی این روضههای آخرالزمانی دروغ بود. ای کاش تابوتهای سنگین از غمِ روی دستِ این ملت، خالی از شهید بود و ای کاش در این غریبیِ وطن، حزن و افتخارِ ایران در کنارِ هم قرار نمیگرفت.