هدایت شده از قالیِچایخورده
چو بستی در به روی من به کوی صبر رو کردم
چو درمانم نبخشیدی به دردِ خویش خو کردم
او میرود دامنکشان، من زَهرِ تنهاییچشان
دیگر مپرس از من نشان، کز دل، نشانم میرود.
*سعدی
هدایت شده از قالیِچایخورده
اسرار غمش گفتم در سینه نگه دارم رسوای جهانم کرد این رنگ پریدنها`