یک چلّه گذشت.. و ما صدای خدا را هر شب در خیابانها شنیدیم و قدرتش را در وحدت دلهامان دیدیم.
ما وارثان غمیم
عمر غم های ما طولانیست...
ما غم سقیفه خیانتکار به حق علی را به سینه داریم. غم آتشهای زبانه کشیده پشت در خانهی زهرا. غم سنگینی شانههای زینب، شب یازدهم محرم..
خودتان همیشه میگفتید: «إن كُنتَ باكياً لِشَيء فَابكِ عَلَي الحُسَين» به غم اربعین جای خالیتان آقاجان، بگذار برای پیکر بیسر حسینع که روی زمین مانده بود گریه کنیم...
صلی الله علیک یا اباعبدالله
بیجهت نیست به او میگویند امام رئوف! حواسش همیشه به این آدم خطاکار بوده، در اوج سختیها صدایت میکند، میروی در حرمش گوشه ای مینشینی و درد و دل میکنی و یادت میرود که غمی داشتی.. او شمسالشموس است، روشنی دل های تیره. بیشتر از همیشه تشنهی آب سقاخانهام.. دلتنگ جزئیات زیبای حرمش. هی زیر لب زمزمه میکنم؛
ای صفای قلب زارم
هر چه دارم از تو دارم
تا قیامت ای رضا جان
سر ز خاکت بر ندارم....