🌹🌹🌹🌹
امشب هوا ابری شد و باران نیامد
عید غدیر امسال هم مهمان نیامد
من عید را کنج اتاقم گریه کردم
ای کاش چاهی داشتم هم عمقِ دردم
پیغامِ تبریک آمد و پاسخ ندادم
تبریکِ «بخِّ بخِّ» آمد باز یادم
پیغامهای سردِ ارسالِ عمومی
تبریکهای کهنة رسم و رسومی
امشب عزادارِ غریبیِ غدیرم
از هیچ کس عیدی نمیخواهم بگیرم
عیدی برای لای قرآنی که بسته است؟
عیدی به دستانی که عهدش را شکسته است؟
ساداتم، از دستم ولی عیدی نخواهید
از هیچ کس غیر از علی عیدی نخواهید
از بوسه بر پیشانیام میترسم آری
از آبروی فانیام میترسم آری
میترسم آخر از مدالِ امتیازم
ـ از شالِ سبزم ـ شالِ مأمونی بسازم
از عشقهای بیتولی ترس دارم
از لعنهای بی تبرّی شرمسارم
***
عید غدیر امسال هم مهمان نیامد
شاید بیاید عاقبت این جمعه، شاید...
شاید بیاید در زند خانه به خانه
دنبالِ مردانِ غدیریِ زمانه
بر عهد دیرینِ خدا برهان بخواهد
تنها چهل همرزمِ همپیمان بخواهد
شاید سراغی از غدیرِ خم بگیرد
شاید بخواهد عیدی از مردم بگیرد!
راهی شود با پای خود تا خانه هامان
آن هم نه یک شب! تا چهل شب با عزیزان
اما برای او اگر مهمان نیاید؟!
غیر از حذیفه، بوذر و سلمان نیاید؟!
اما اگر... اما اگر... اما اگر... آه
اما اگرهایی که باریده است در چاه
تنهاتر از نهج البلاغه مینشینم
در فکر غمهای امیرالمؤمنینم
#انسیه_سادات_هاشمی
#امیرالمومنین
@shaeranehowzavi
🥀
به نیزه برده غزل، عاشقانه مطلع را
مباد سر به تنِ او به احترام حسین
اگر به دامن معشوق دام می گویند
خوشا سری که بیفتد چنین به دام حسین
به کام هیچ دل عاشقی نخواهد شد
نبوده است اگر این جهان به کام حسین
شهید، هرکه به عالم شده است و خواهد شد
رسیده است یقینا به او سلامِ حسین
قسم به جان سیهروی روسپید مصاف
معطر است به خون، هرکه شد غلام حسین
درونِ خانه زمینگیرِ خویش خواهد شد
برادری که نشسته است در قیام حسین
به حکم قاضی این لا رجال شبه رجال
بُرنده است همین تیغِ در نیام حسین!
عجیب نیست، که کوفی است و نمی فهمد
که زندگی پس از این ننگ شد حرامِ حسین
به نامهها پس از آن روز اعتباری نیست
به روی نیزه قرائت شود پیام حسین
#انسیه_سادات_هاشمی
#حسین_عزیز_زهرا_سلام_الله_علیها
@shaeranehowzavi
🌺
نکند عشق همان مسلخ انسان باشد
نکند صورتک دیگر شیطان باشد
شاید این طعمه، همان جرعهٔ قربانیهاست
تا فقط مرگ به کام همه آسان باشد
زن به یک جملهٔ کوتاه مسخر شدنی است
«دوستت دارم» اگر نقشهٔ مردان باشد؟!
او که گفته است منم «زندگی» او، نکند
زندگی در دلش اینگونه فراوان باشد
عشق کر میکند و کور که در این بازی
عاشق آن سادهٔ بازندهٔ نادان باشد
شاید این عرصهٔ عیش و گل و بلبل اصلا
فارغ از دیدهٔ عشاق، بیابان باشد
چه میارزد تب شیدایی یک روزه اگر
دل پس از آن همهٔ عمر پریشان باشد
عشق! دلخور مشو از من که به تو بدبینم
شبههناک است معما اگر آسان باشد
#انسیه_سادات_هاشمی
@shaeranehowzavi
و در آغاز، مادر بود و مادر از خدا، آری
چه ابداعی، چه اعجازی، چه تدبیر سزاواری
که رحمت را چنین زیبا مجسم کرده در انسان
و جا داده است در عمق وجود او چه اسراری
برای داستان آفرینش قهرمان میخواست
برای آفریدن، عاشقی، مردی، فداکاری
دویدنهای هاجر گوشهای از نقش مادر بود
وگرنه زودتر میشد خدا زمزم کند جاری
و آنجایی که مهر مادری هست و مجالش نیست
به ناگه میرسد از نیل فرزندی به درباری
و تا مادر دلش میگیرد از دوریِ فرزندش
همه دربار میگردند دنبال کمککاری
سپس در دوردستِ قصهای در اوج تنهایی
برای مادری خرما میارد نخلِ بیباری
در آن سو کعبه آغوش خودش را میگشاید تا
به دنیا آورد مادر در آن فرزند کرّاری
و اوج داستان آنجا که مادرهایی از قصه
چه زیبا جمعشان جمع است در یک چاردیواری
که دارد مادری دنیا میارد مام دنیا را
وفا را، عشق را، ایثار را، ام ابیها را
#انسیه_سادات_هاشمی
#میلاد_حضرت_زهرا_سلامالله_علیها_مبارک
@shaeranehowzavi
مرا در عشق، هر پیغمبری آمد ملامت کرد
دلم _فرعون من_ گستاختر شد، استقامت کرد
فُرادا ایستادم بلکه تنها با خدا باشم
نمازم را نگاهی سامریمسلک امامت کرد
سفر کردم که شاید بشکنم بهت نمازم را
دلم در نیلِ چشمی غرق شد، قصد اقامت کرد
به خود رو کردم و گفتم: تمامت میکنم دنیا
صدایی خسته در من ناله زد: دنیا تمامت کرد!
عصا برداشت در قلبم شکاف انداخت پیغمبر
چه دریایی به راه انداخت از سنگی، قیامت کرد
دلم در های و هوی موجهایش دست و پا میزد
ولی افسوس خیلی دیر ابراز ندامت کرد
شدم آیینهٔ عبرت شکسته بر لب ساحل
برای هرکه در این ورطه آهنگ شهامت کرد
#انسیه_سادات_هاشمی
@shaeranehowzavi
روز الست بود، خدا گفت مؤمنان!
بین شما دو عاشق از خود گذشته هست؟
عاشق: که بار عشق ببندد به سوی من
از خود گذشته: تا برود جای دوردست
یک خواهر و برادر از آن جمع آمدند
گفتند ما رضا به رضای تو میدهیم
معصوم بود چهرهٔ آن خواهری که گفت
ما عشق را فقط به بهای تو میدهیم
اما خدا دلش نمیامد، بهانه کرد
گفت این مسیر دور و پر از غصه و غم است
گفتند اگر خداست ته این مسیرِ دور
صد بار اگر ز غصه بمیریم هم کم است
از بینشان کسی به «ألست بربکم»
اینقدر قاطعانه «بلیٰ» را نگفته بود
معلوم بود آن که چنین عاشق است کیست
حتی اگر که نام رضا را نگفته بود
معصومه در کنار رضا پا به پای هم
یک مرد را دوباره زنی یار میشود
این بار هم برای رهاوردهای سخت
نام علی و فاطمه تکرار میشود
پیش رضا زمین خراسان به سجده رفت
برخاست قم به حرمت معصومه قدکشان
آماده شد رقم بزند قصه را زمین
آماده شد که حفظ کند قصه را زمان
این قصه را خدا متفاوت نوشته بود
در ابتدای قصه خداحافظی گذاشت
باید که از مدینه برادر سفر کند
بی خواهری که طاقت دوری از او نداشت
راهی شد از مدینه رضا و قدم قدم
اسرار عشق را به تمام مسیر گفت
پیچیده بود بوی رضا در تمام راه
باد این نوید را به صغیر و کبیر گفت
راهی شدند از همه جا عاشقان او
ایرانِ بعد از او شده ایران دیگری
کامل شده است نیمهای از قصه و هنوز
ایران نشسته در تب مهمان دیگری
یک سال بعد موعد دیدار میرسد
حالا مسیر سرخوش از این عطر آشناست
خواهر میان حلقه سادات موسوی
دیگر سفیر عاشق و بیباک ماجراست
«راهی است راه عشق که هیچش کناره نیست»
آنجا جز آن که جان بسپارند چاره نیست
جان بر کف است و شک به دلش نیست ذرهای
در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست»
میآید از میانهی ره بوی کربلا
مقصد دوباره نیمه قصه عوض شده است
معصومه خود سراغ قم از کاروان گرفت
آنجا که بسته بود در آن عهدی از الست
همواره وصل نقطه پایان قصه نیست
قم قم نبود اگر که فراقی چنین نبود
این ماجرا به ظاهر اگر ناتمام ماند
اما تمام قصه از اول جز این نبود
#انسیه_سادات_هاشمی
@shaeranehowzavi
رد شد از بیخ گوشتان تیری
که گذشت از گلوی کودک من
این فقط گوشهای از آن ترسی است
که چشیده است طفل کوچک من
چه شبی بود از آسمانِ خدا
خوشه خوشه ستاره میبارید
دیدم از کاخهای غصبیتان
به مُخَیّم پناه میآرید
خانهای که مرا از آن روزی
با تفنگ و لگد درآوردید
سرپناه شما نخواهد شد
دیدم از آن فرار میکردید
دل به کوتاه گنبدی بستید
غافل از گنبدی که دوّار است
آن شب از آسمان پیام آمد
دست بالای دست بسیار است
به ثریا اگر بیاویزید
مردمانی ز فارس میآیند
میکشانند ظلم را پایین
آسمان را به حق میارایند
میرسند اهل وعدهٔ صادق
لیسوءوا وجوهکم آری
راه وا کن لیدخلوا المسجد
تا که عهد خدا شود جاری
فادخلوا الباب سجداً مردم
که زمینِ مقدس است اینجا
باید اینک نماز آزادی
خواند در صحن مسجد الاقصی
بعد عمری به خانه برگشتم
روستامان چقدر پیر شده
بوی یافا چرا نمیآید؟
باغ زیتونمان کویر شده
مینشینم کنار باغچهمان
مثل ابر بهار میبارم
در همین خاک آبدیده به اشک
باز زیتون تازه میکارم
#انسیه_سادات_هاشمی
#مسجد_القصی
#فلسطین
#قدس
@shaeranehowzavi
رد شد از بیخ گوشتان تیری
که گذشت از گلوی کودک من
این فقط گوشهای از آن ترسی است
که چشیده است طفل کوچک من
چه شبی بود از آسمانِ خدا
خوشه خوشه ستاره میبارید
دیدم از کاخهای غصبیتان
به مُخَیّم پناه میآرید
خانهای که مرا از آن روزی
با تفنگ و لگد درآوردید
سرپناه شما نخواهد شد
دیدم از آن فرار میکردید
دل به کوتاه گنبدی بستید
غافل از گنبدی که دوّار است
آن شب از آسمان پیام آمد
دست بالای دست بسیار است
به ثریا اگر بیاویزید
مردمانی ز فارس میآیند
میکشانند ظلم را پایین
آسمان را به حق میارایند
میرسند اهل وعدهٔ صادق
لیسوءوا وجوهکم آری
راه وا کن لیدخلوا المسجد
تا که عهد خدا شود جاری
فادخلوا الباب سجداً مردم
که زمینِ مقدس است اینجا
باید اینک نماز آزادی
خواند در صحن مسجد الاقصی
بعد عمری به خانه برگشتم
روستامان چقدر پیر شده
بوی یافا چرا نمیآید؟
باغ زیتونمان کویر شده
مینشینم کنار باغچهمان
مثل ابر بهار میبارم
در همین خاک آبدیده به اشک
باز زیتون تازه میکارم
#انسیه_سادات_هاشمی
#باغ_زیتون
#فلسطین
@shaeranehowzavi
سخت است اگر در عشق بیپروا نباشی
هرجا بدانی یار هست، آنجا نباشی
در گوشة تنهاییات از غم بمیری
با اینکه آسان میشود تنها نباشی!
دل خوش کنی عمری به اشعارت که تنها
حرف است و روی حرف پابرجا نباشی
آنقدر از غمهای این و آن بگویی
تا بلکه در شعر خودت پیدا نباشی
خواهی گذشت از خیر مضمونهای بکرت
وقتی که عاشق باشی و رسوا نباشی
هم دوست داری گاه رویت را ببیند
هم میهراسی آنقدر زیبا نباشی
با دوریاش میسوزی و میسازی آری
عشق است و میترسی که با تقوا نباشی
#انسیه_سادات_هاشمی
#اشعار_عاشقانه
@shaeranehowzavi
5.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در این فِراق چقدر از طراوتم کم شد
چقدر بد شدهام.. خوب شد محرّم شد..
چقدر یکسره محتاج گریهام شب و روز
دوباره روضه بخوان بلکه اشک مرهم شد
و بست زخم عمیق گناههایم را
و آبِ ریخته بر آتش جهنم شد
و ریخت روی خطوط سیاه نامهی من
و جوهر همه سیئات در هم شد
و راه یافت همین اشکها به عمق دلم
و جا گرفت در این شورهزار و زمزم شد
مرا گذاشت به روی صراط عاشورا
و خود مسیر تو را قطره قطره پرچم شد
ز راه توبه مرا برد تا رضاً برضاك
سپس شهادت من هم قضای مبرم شد
که عیب نیست اگر آرزو به دل دارم
مگر نبود که گریه شفیعِ آدم شد؟
بجوش چشم من امشب که خاکِ دل تشنه است
و شکر کن که بساط عزا فراهم شد
هوای شرجی و پر بغضِ ظهر عاشورا
شبانه بر دلِ سردم نشست و شبنم شد
چقدر بر مژهام جای اشک خالی بود
چقدر خوب شدم، خوب شد محرّم شد
#انسیه_سادات_هاشمی
@shaeranehowzavi
سری چرخاند مردی نیست حالا او خودش مرد است
زنی که داغهایش را به روی خود نیاورده است
به جای قاسم و عباس و اکبر روی محملها
نشاند اهل حرم را یک به یک بانو خودش تنها
نگاه آخرش آه از نگاه آخر زینب
ندارد پاسخی أمن یجیب المضطر زینب
کسی کو تا بپوشاند حریم قدسی او را
کسی کو تا رکاب او کند مردانه زانو را
به گودال است چشمش نا امید و تار و غرق اشک
شبیه چشم سقا لحظة برخورد تیر ومشک
تمام کربلا در یک نظر در چشم او حک شد
میان وسعت چشمان او دنیا چه کوچک شد
چه تصویری درون چشم زینب نقش می بندد
که هم از گریه لبریز است و هم مستانه می خندد
دو انگشت امام انگار قاب چشم های اوست
که لذت می برد مثل شهیدان از بلای دوست
که حتما دیده آنجا را که اهل کربلا دیدند
میان قتلگه خود را در آغوش خدا دیدند
و شاید دست عباس علی را دیده در محشر
کنار دست بابا می کند سقایی کوثر
و دیده اکبر از دست پیمبر جام میگیرد
و اصغر روی دست فاطمه آرام میگیرد
حسین اما نشسته گوشهای دست دعا دارد
به جای تکتکِ گریه کنانش ربنا دارد
عجب جایی نشسته با خدا از عشق می گوید
گمانم مثل ایوان نجف آنجا صفا دارد
به اهل روضههایش بر ملائک فخر میورزد
چنین دیوانگانی غیر بزم من کجا دارد؟
یکایک نامههای عاشقانش را که میخواند
به او لبیک می گوید، حسین است او، وفا دارد
میان نامهای پیش خدا هی اشک میریزد
برای کودکی از او تمنای شفا دارد
فرا میخواند از هر جای دنیا میهمانها را
برای اربعین از بس برات کربلا دارد
*
ندایی ساربان سر داد و زینب چشم بر هم زد
دوباره لشکر غم بر دلش یکباره پرچم زد
نگاهی سوی محمل ها نگاهی بر زمین دارد
به قدر کشتگان کربلا چین بر جبین دارد
اکر بگذارمت اینگونه در این دشت نامردم
برادر باز میگردم... برادر باز میگردم...
#انسیه_سادات_هاشمی
#سلامعلیقلبِصبورالزینب
@shaeranehowzavi
هدایت شده از فلانی
23.55M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️فضا سازی در شعر
▪️بیان نمادین
▪️پردازش هنری
▪️تداعی شاعرانه
▫️نقد و بررسی غزلی از خانم #انسیه_سادات_هاشمی در رثای
#امام_حسن_مجتبی_علیه_السلام
▫️ توسط استاد #سید_مهدی_حسینی_رکن_آبادی
جلسه ۲۴۵ ▫️سه شنبه ۲۳ مرداد۱۴۰۳
بخش دوم
🔸حلقه شعر ولایی فرات
@foratpoem