eitaa logo
Shaeri_1001
138 دنبال‌کننده
178 عکس
142 ویدیو
0 فایل
نویسنده و روزنامه‌نگار نام بزرگم #رضاست #خبرنگار، علاقه مند به ادبیات #دفاع_مقدس و #ادبیات_انقلاب_اسلامی 🌹 سال ها دفتر ما در گرو #صهبا بود رونق میکده از درس و دعای ما بود دلى سر بلند و سرى سر به زیر از این دست عمرى بسر برده ایم @shaeri1001
مشاهده در ایتا
دانلود
🔻از من بشنو! 🔹️برای بالا بردن یکی؛ دیگری رو پایین نیار! محمدصادق‌خدایی🔰روانشناس ▪️مطالب این کانال رو به هم هدیه بدیم! 👇 https://eitaa.com/mskh1367
🔻از من بشنو! 🔹️بخوای مشکلات زندگی رو حل کنی؟ باختی! بخوای مشکلات زندگی رو مدیریت کنی؟ بردی! محمدصادق‌خدایی🔰روانشناس ▪️مطالب این کانال رو به هم هدیه بدیم! 👇 https://eitaa.com/mskh1367
«صبحت بخیر ای غمی که ما را بزرگ می‌کنی.» ❤️ 🆔 @shaeri_1001
با روضه حسین(ع) نفس تازه می‌کنم... وقتی هوای شهر نفسگیر می‌شود. 🔹یل یاتار طوفان یاتار... یاتماز حُسِینین پرچمی 🔺که یعنی انتهای تمام جنگیدن و سیاست‌ورزی و مقاومت رسانه‌ای ما باید همین باشد... یاتماز حُسِینین پرچمی 🆔 @shaeri_1001
پرظریفان وز هر طرف نگاری یاران صلای عشق است گر می‌کنید کاری چشم فلک نبیند زین طرفه‌تر جوانی در دست کس نیفتد زین خوبتر نگاری هرگز که دیده باشد جسمی ز جان مرکب بر دامنش مبادا زین خاکیان غباری چون من شکسته‌ای را از پیش خود چه رانی کم غایت توقع بوسیست یا کناری می بی‌غش است دریاب وقتی خوش است بشتاب سال دگر که دارد امّید نوبهاری در بوستان حریفان مانند لاله و گل هر یک گرفته جامی بر یاد روی یاری چون این گره گشایم وین راز چون نمایم دردیّ و سخت دردی کاریّ و صعب کاری هر تار موی حافظ در دست زلف شوخی مشکل توان نشستن در این چنین دیاری @shaeri_1001
اگه به تیر ماهی ها بر نمی خوره‌ کم‌کم آماده بشن حکومت رو به مردادیا بدن‌.. @shaeri_1001
«لالایی نمی‌خوانیم و بچه‌ها دارند، می‌میرند!» یک پژوهشگر متون موسیقایی فولکلور که از قضا خانم هم هست به تازگی در جایی گفته است: «متاسفانه بسیاری از مادران دیگر برای بچه‌هایشان نمی‌خوانند و حتی بسیار دیده‌ام وقتی کودکی زیاد گریه می‌کند آن را با قرص و قطره ساکت می‌کنند. دلیل این مسئله نیز ارتباط عاطفی کمتری است که بین مادر و فرزند وجود دارد و همین ارتباط کمتر باعث می‌شود تا مادر از نیازهای عاطفی و فیزیکی کودک خود غافل بماند. لالایی یکی از مهمترین نمادهای فرهنگی و هنری هر منطقه است و بسیار در ارتباط عاطفی مادر و فرزند نقش مهمی دارد.» ✅ برای این بچه‌های طفل معصوم لالایی بخوانید مردم... هرچند که لالایی خواندن به جوششی از سر درک ، و نیاز دارد. که زخم را کشیده باشی یا بفهمی، زیبایی و معصومیت ، دریا و سایر هم‌خانواده‌هایشان را محرم واگویه‌هایت بدانی و جوشش آهنگین کلام داشته باشی ولو اینکه حتی مقفّی و مردّف هم نباشد. اصلا هیچکدام از اینها هم که نباشی اما تکلیف داری قصه مظلومیت علی اکبر(ع)، دلاوری‌های رئیسعلی دلواری، شمشیرزنی لطفعلی خان زند، تنهایی مدرّس و یتیم نوازی امیرالمؤمنین(ع) را گاهی برای کودکت نجوا کنی. ⬅ و همین نجواگری اسمش لالایی است که تار و پود وجود کودک را مثل یک قالی خوشرنگ به هم می‌بافد ولی متأسفم که بعضی از ما ایرانی‌ها به لطف نکردن، اهل نبودن و دوری از و تعمق؛ آنرا از زندگی کودکانمان حذف کرده‌ایم. 🔺پ.ن: البته که روی سخنم با مادرها و پدرهای مهربانی که هنوز هم برای اطفالشان لالایی می‌خوانند و آنها را در سبک زندگی اسلامی و ایرانی نموّ می‌دهند، نبود و نیست... ‌‌@shaeri_1001
17.74M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باذن الله... علی اکبری که مزد نوکری اش را در کربلای ۵ گرفت ▪️فرازی از از گردان حضرت علی اکبر (ع) ▪️پدرم! چندی ست که جنگ بین من و شما فاصله مکانی ایجاد کرده، اما بدانید با تمام فراز و نشیبی که زندگی دارد، بین من و شما قرب معنوی و ابدی وجود دارد.. اینک فرزند شما یکی از علی اکبرهایی است که به شوق دیدار مولایش اباعبدالله(ع) عزم میدان نبرد کرده است، تا در صف اصحاب عاشورایی عشق جان به جان آفرین تسلیم کند... @shaeri_1001
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
باذن الله... عباسی که تا آخرین نفس پای اسلام ایستاد ▪️عباس ِ شهیدی که در بامداد فیروزه ای کربلای ۴ در جزیره ام الرصاص تیر خلاص خورد و مزد اخلاص گرفت. ▪️فرازی از وصیت نامه شهید عباس خسروی لرگانی از رزمندگان لشگر ۲۵ کربلا ▪️من می خواهم عباس بن علی(ع) مقتدای من باشد، تا آخرین نفس برای دفاع از اسلامی می جنگم @shaeri_1001
Shaeri_1001
باذن الله و اعوذ بالله من الفراق... *روضه برادر را برادرها می فهمند* 🌺 این عکس را تاسوعای سال۷۸ درحرم حضرت (ع) آقای رضا نورالله با دوربیش ثبت کرد و یک سال بعد دقیقا فردای روز عاشورا در روزنامه رسالت منتشر شد. خودم کنار محمد داداش نشسته ام و نیمرخ چهره ام هست... ▪️محمد داداش، ۲۳ سال پیش و در روزهای پاییزی آبان ۷۹ ساعت ۸ونیم صبح در بغلم آخرین نفس را زد و پر کشید... حتما مجاهدت ها و پاک بازی اش در شب های سرد و گرم زمستان در بسیج و... در گوشه ای از آن لوح محفوظ ماندگار شده است. بودم داغ که ها می گفتند سخت است را چشیدم... اصلا روضه علمدار کربلا برای آنانی که داغ برادر چشیده اند رنگ و بوی دیگری دارد. ▪️این برانکاردی که در تصویر می بینید را خودش ساخت با همین وضعیت، توی حیاط خانه، زیرش چرخ جوش داد تا برای عزاداری حضرت ارباب راحت تر بتواند در مراسم سیدالشهداء در امامزاده و مسجد شرکت کند و البته تر اینکه کمی زحمت رفقا را کمتر کند... ▪️تقریبا ۴سال هر شب تا صبح بر بالینش بودم. شب تا صبح... بعد از نماز صبح می خوابید و من هم یکی دو ساعتی استراحت می کردم و می رفتم مدرسه، مدرسه معراج که چند سال بعد فروشگاه ایرانیان شد... 🔺برادرانه هایی در آن سال ها از دوستان هیئتی و مسجدی دیدم، حکایتش می تواند قصه ای شود و... همه اش است. ▪️ایام منزل آقا مهدی محبوبی مراسم حضرت مادر برگزار بود، آمد هیئت و گلایه کرد این بار، صبرش سر آمده بود و می خواست دیگر بار سفر را ببندد، توسل کرد و چه شبی شد آن عزاداری و آن شب... صدای دعاهایش هست، دیری نپایید که استجابت حضرت مادر را به چشم دیدیم... آقای محمدداداش که نوکر امام حسین(ع) بودی پای روضه ارباب یادت می کنم... دوم ▪️من که نمی دانستم، اما داشت آرام آرام جان می داد که خواست دست بیاندازم زیر شانه هایش، شانه هایی که از درد نحیف شده بود، راه نفس باز شد و گفت: «عالیه داش رضا» ▪️در را باز کردم و پا برهنه از توی حیاط به دو رفتم تا قرص هایش را بیاورم... آمدم به طرفه العینی اما نگاهش خیره مانده بود روی گل وسط قالی، آرام و بی صدا... محمد داداش خوب خوب شده بود و دیگر درد نمی‌کشید. هر چه صدایش کردم پاسخی نداد... خودم را زده بود به نفهمی... مگر میشود در آغوشت جان بدهد و تو... ▪️عزیزخاله آمد توی اتاق، اشک های توی چشمایم را که دید، مدام مشت های گره کرده اش را زد به سینه و با زبان مویه کرد... اما مامان سادات توی حیاط جلوی در اتاق ایستاده بود... و فقط با نگاهی آرام گفت: محمد... عینک کائوچویی اش را از رو هایش برداشت. اشک گوشه چشمهایش آرام بی سرو صدا سُر خوردند، روی گونه هایش.. محمد رفته بود، و توی آن همه آدم، دوست و رفیق و... فقط من می فهمیدم نگاه غم بار را نگاه غم بار مامان سادات را و او می فهمید غم را... 🆔 @shaeri_1001