eitaa logo
شفاخانه اهل بیت علیهم السلام
8.4هزار دنبال‌کننده
1.2هزار عکس
610 ویدیو
268 فایل
درسهای استادموسوی بحرانی معارف جذاب وعمیق دینی کمتر شنیده شده امکان پرسش وپاسخ درلایو ارائه حرزهای تاثیرگذار آیدی سفارشات @MoNtAzEr379 @Alahommajellvaleekalfaraj شماره کارت جهت کمک به نشر معارف مهدوی👇 #6037998270606923 https://eitaa.com/shafakhanhahlebet
مشاهده در ایتا
دانلود
پاسخ به سؤالات شما ایده ای جهت تقویت ارتباط کودکان با امام زمان عجل الله فرجه الشریف پاسخ: آقا امام زمان را در زندگی کودکان بیارید طوری که با حضرت زندگی کنند و حضورشان را در زندگی خود احساس کنند از الطاف حضرت در زندگی کودکان و دفع بلاها به صورت مصداقی صحبت کنید از زندگی خودتان و بچه های خودتان هم نمونه هائی به صورت قصه نقل کنید و سپس از بچه ها بخواهید هر کدام از الطاف حضرت و دفع بلاها در زندگی‌شان صحبت کنند نمونه آن در کانال بارگزاری شده است می توانید استفاده کنید👇 و قصه را هم می توانید از کانال بگیرید و برای بچه ها بازگو کنید و به کمک بچه ها نمایش آن را اجرا کنید ضمنا جهت اطلاع بیشتر از فعالیت های مهدوی در حیطه کودکان می توانید را سرچ کنید و مهمتر از همه قبل از اجرای برنامه با حضرت خلوت کنید و از ایشان ایده و تأثير در سخن و قبول بخواهید. ان شاءالله بتوانید سربازان مهدوی پرورش دهید موفق جهت یاری آقا امام زمان عجل الله فرجه الشریف https://eitaa.com/shafakhanhahlebet
شفاخانه اهل بیت علیهم السلام
پاسخ به سؤالات شما ایده ای جهت تقویت ارتباط کودکان با امام زمان عجل الله فرجه الشریف پاسخ: آقا ام
توسط استاد موسوی به عنوان درس اختیاری به درخواست یکی از مدارس ابتدائی قم نوشته و تدریس شد. قصه برگرفته از روایات و آيات قرآن و مشمتل بر مباحث اعتقادی مهم از جمله قانون بداء ،دفع بلا ، شفا و دریافت فیوضات و زیبائی های عصر ظهور به زبان ساده قصه کودکانه است. بسم الله الرحمن الرحیم محمدمهدی با لباس های پاره ، صورت زخمی و کیف خاکی وارد خانه شد و با دلهره گفت: 《واقعا خوش شانس بودم. حواسم به چراغ راهنما نبود و نزدیک بود ماشین من را زیر بگیرد که ناگهان با قدرتی به سمت عقب پرتاب شدم. مردم دور من جمع شدند و من را به خانه رساندند.》 مادربزرگ محمدمهدی را در آغوش گرفت و درحالی که اشک از چشمانش سرازیر می شد، زیر لب می گفت:《 امام زمان ممنونم. امام زمان ممنونم.》 محمدمهدی با تعجب پرسید: 《مادربزرگ چرا از امام زمان تشکر می کنی؟》 مادربزرگ با صورت گریانش لبخندی زد و گفت: 《عزیزم؛ خدای مهربان فقط به وسیله ی امام زمانمان بلا و خطر را از ما شیعه ها دور میکند. پسرم ؛ امروز امام زمان تو را نجات داد.!》 محمدمهدی کمی مکث کرد و گفت:《یعنی وقتی که آجر از بالای دیوار روی سر برادر کوچکم افتاد و اتفاقی برایش نیافتاد و سالم ماند، آن روز هم امام زمان او را نجات داد؟》 مادربزرگ سر تکان داد و گفت:《درسته. او را هم امام زمان نجات داد.》 محمدمهدی سریع پرسید:《 زمانی که معلم ما با پسرش از روی موتور سیلکت زمین خوردند و نجات پیدا کردند این هم کار امام زمان بود؟》 مادربزرگ خندید و گفت:《بله عزیزم. و محمدمهدی همین طور ادامه داد و یکی یکی خطر هایی که از آنها دفع شده بود را نام می برد.》 بعد گفت:《حالا فهمیدم که همه ی اینها لطف امام زمان بوده که بلا ها را از من ،خانواده ، معلم و دوستانم دور کرده است.》 مادربزرگ موهای محمدمهدی را نوازش کرد و گفت: 《درسته پسرم باید از ایشان به خاطر مهربانی هایی که به ما کرده تشکر کنیم.》 محمدمهدی گفت:《 اما مادربزرگ من چه کاری میتوانم برای امامم انجام بدهم؟》 مادربزرگ گفت: 《امام زمان از ما خواسته زیاد برای فرجش دعا کنیم. سر سفره ی غذا، در قنوت های نماز و در همه ی حالت ها باید برای زودتر آمدن ایشان دعا کنیم و زیاد بگوییم «اللهم عجل لولیک الفرج»》 محمدمهدی با خوشحالی گفت:《 میخواهم این را به همه ی دوستانم بگویم تا همه با هم برای فرج امام مهربانمان دعا کنیم.》 https://eitaa.com/shafakhanhahlebet