هدایت شده از پرازحرف؛
تصور کن پنجم دبستانی
ساعت ۶:۳۰ صبح بیدار میشی
بیرون بارون شدید میباره
مادرت بهت میگه امروز مدرسه تعطیله
دوباره میری زیر پتوی گرم و نرمت و خوشحال میخوابی
هنوز بارون میباره و هوا خیلی سرده
تو از پنجرهی اتاقت قطرههای بارونو که روی پنجره میشینن رو تماشا میکنی
مادرت صبحونه درست کرده و تا داری کارتون موردعلاقتو تماشا میکنی
و هیچ دغدغه ای نداری
خیلی زندگی قشنگ بود مگه نه؟