📚 برشی از کتاب #حبیب_خدا
🔖زندگینامه #شهیدحبیباللهجوانمردے
🍂 ✨زردآلو
🍃به همراه تعدادی از بچه ها رفتیم برای گردش به یکی از روستاها. آنجا سرسبز بود و باغ های میوه زیادی داشت. همین جور که داشتیم می رفتیم، تعدادی زردآلو از درخت افتاده بود روی زمین. بچه ها شروع کردند به برداشتن و خوردن زردآلوها. من و حبیب الله هم برداشتیم. یکدفعه صاحب باغ با عصبانیت داد و بیداد کرد و دوید به سمت ما. بچه ها همه فرار کردند. به حبیب الله گفتم فرار کن، الان بیاد تکه بزرگمون گوشمونه...،
🍃خواستم برم حبیب الله دستم را گرفت. گفت بذار بیاد. بعد میوه ها را گذاشت کنار و گفت: پدر جان، من فکر می کردم این میوه ها ریخته بود روی زمین، فکر می کردم کسی بهشون کاری نداره و همه اش هم از بین میره. گفتم اسراف میشه که برداشتم. حالا که ماجرا را فهمیدم، دست نخورده گذاشتمش کنار. باغبان که متوجه شد جنس حبیب الله با بقیه که فرار کردند فرق می کند، شرمنده شد و دیگه چیزی نگفت.
💠 بعد حبیب الله گفت: اما پدر جان، من در هر صورت اشتباه کردم بدون اجازه دست به میوه ها زدم، صد تا #صلوات برای پدر خدا بیامرزت می فرستم و یک روزه مستحبی هم براش می گیرم. باغبان همینجور هاج و واج مانده بود...
از باغبان خداحافظی کردیم و آمدیم شهر. صدتا صلوات و یک روز روزه را هم برای پدر آن باغبان به جا آورد. نه در قبال خوردن حتی یک دانه زردآلو. فقط به خاطر اینکه بی اجازه دستش به میوه های آن باغبان خورده بود...
#رزمندگاندفاعمقدسگنجینههایکشورند
•هدیه به ارواح مطهرشهداء«صلوات»•
أَلّٰلهُمَّصَلِّعَلیٰمُحَمَّدٍوَآلِمُحَمَّدوَعَجِّلفَرَجَهُم
💖✨ #الّلهُـمَّعَجِّلْلِوَلِیِّکَـالْفَـرَج ✨💖
@shaheadaneh #شهیدانه
┄┅┅┅┅❀====💠====❀┅┅┅┅┄