eitaa logo
کانال شهید محمدعلی برزگر
8.9هزار دنبال‌کننده
2.1هزار عکس
6هزار ویدیو
1 فایل
ارتباط و سفارش کتاب از قفس تا پرواز (زندگینامه شهید محمدعلی برزگر): @ShahidBarzgar ولادت:۵'۳'۱۳۴۵ شهادت ومفقودیت:۱۰'۶'۱۳۶۵ عملیات:کربلای۲ فرمانده:شهیدکاوه منطقه شهادت:حاج عمران عراق تبلیغات شما👇 @Mahya6470 لینک کانال https://eitaa.com/24375683/10791
مشاهده در ایتا
دانلود
✨﷽✨ ✍خوابی که سردار سلیمانی پس از شهادت سردار مهدی زین‌الدین دیدن : هیجان‌زده پرسیدم: «آقا مهدی مگه تو شهید نشدی؟همین چند وقت پیش،‌ توی جاده‌ی سردشت...» حرفم را نیمه‌تمام گذاشت. اخم كوتاهی كرد و چین به پیشانی‌اش افتاد. بعد باخنده گفت: «من توی جلسه‌هاتون میام. مثل اینكه هنوز باور نكردی شهدا زنده‌ن.» عجله داشت. می‌خواست برود. یك بار دیگر چهره‌ی درخشانش را كاویدم. حرف با گریه از گلویم بیرون ریخت: «پس حالا كه می‌خوای بری، لااقل یه پیغامی چیزی بده تا به رزمنده‌ها برسونم.» رویم را زمین نزد. قاسم، من خیلی كار دارم، باید برم. هرچی می‌گم زود بنویس. هول‌هولكی گشتم دنبال كاغذ. یك برگه‌‌ی كوچك پیدا كردم. فوری خودكارم را از جیبم درآوردم و گفتم: «بفرما برادر! بگو تا بنویسم.»بنویس: «سلام، ‌من در جمع شما هستم» همین چند كلمه را بیشتر نگفت. موقع خداحافظی، با لحنی كه چاشنیِ التماس داشت، گفتم:‌ «بی‌زحمت زیر نوشته رو امضا كن.» برگه را گرفت و امضا كرد. كنارش نوشت: «سیدمهدی زین‌الدین» نگاهی بهت‌زده به امضا و نوشته‌ی زیرش كردم. باتعجب پرسیدم: «چی نوشتی آقامهدی؟ تو كه سید نبودی!» اینجا بهم مقام سیادت دادن. 🔹از خواب پریدم. موج صدای آقامهدی هنوز توی گوشم بود؛ «سلام، من در جمع شما هستم» 📚برشی از کتاب "تنها؛ زیر باران" روایتی از حاج قاسم سلیمانی درباره شهید مهدی زین الدین... یاد شهدا با صلوات❤️ اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم https://eitaa.com/shahidBarzegar65/9954
7.71M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
طبق این روایت از امیرالمومنین(ع) رسیدن به خوشبختی یعنی👇 درمقابل این ۷گروه ؛ ۷ کار رو انجام نده چه کاری⁉️ کلیپ رو بادقت گوش کن ‌  ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌https://eitaa.com/shahidBarzegar65/9955
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 کشاورز تنگستانی خرمای یک سالش را به جبههٔ مقاومت بخشید 🔹عباس صبوری نخل‌دار تنگستانی است که حاصل یک سال زحمت و هزینه‌کرد خود را به مردم غزه بخشیده است. 🔹صبوری گفته که امسال ۳ تن محصول خرما از باغمان برداشت کردیم که همه‌ محصول را بسته‌بندی کرده و به مردم غزه اهدا کردیم. #۱۴* https://eitaa.com/shahidBarzegar65/9956
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
دلانه باخدا👆👆👆👆 مولا علی ع به ام حسن ع فرمود:👇 فرزندم هرگز! نباید تاخیر در اجابت دعا، تو را نا امید کند! گاهی چیزی را از خدا میخواهی و به تو نمیدهد، در حالی که بهتر از آن چیز، در کوتاه مدت و یا دراز مدت به تو داده خواهد شد. یا آن را به چیزی که برای تو بهتر از حاجت توست تبدیل میکند... | نهج‌البلاغه،نامه۳۱ |https://eitaa.com/shahidBarzegar65/9959
6.04M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اصالت نمک را نمک فروش میفروشد نان را نانوا اما شخصیتِ انسان را کسی نمیفروشد شخصیت را هرکس برای خودش میسازد و درست ساختنش با ارزشتر از هر چیزیست ارزش دادن به شخصیت یعنی : ارزش دادن به انسانیت.‌. دینی تربیتی- .https://eitaa.com/shahidBarzegar65/9960
10.44M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گفتگوی دلنشین بنده باخدا..😍👆 🤲🏻بارالها... ⭐️ گناهانمان را که بر تنه ی 🌹 خسته ی وجودمان سنگینی میکند مانند برگهای پاییزی از سرتابه پا؛ بریز.... 🌟 وطوری وجودمان را با باران رحمتت غسل ده 🌟 تا هیچ گناهی ...... 🌹 از وجودمان باز جوانه نزند. و هرگز مانع ظهور مولایمان نگردد. ⭐️ آمين یا رب العالمین🤲🏻 https://eitaa.com/shahidBarzegar65/9813
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
✋سلام علی آلِ یاسین. اَللّهُمَّ‌‌عَجِّل‌‌لِوَلیِّکَ‌الفَرَجَ‌‌وَالْعافِیَةوَالنَّصْرَ 🇮🇷‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ازاینکه شهید و کانال رو به دوستان خودمعرفی میکنید بی نهایت متشکریم. 🕊دوستان جدید:ضمن خیرمقدم💐 👌پُستهاهر۲۴ساعت یکباربارگزاری میشود. هدیه به۱۴معصوم؛شهدا؛اموات صلوات. اللهم الرزقناشهاده فی سبیلک🤲 ━━━✥⃝آمین یارب العالمین. https://eitaa.com/joinchat/4051894643C7e13248c4d‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌🌤 ‎‌‌‎‌‎‌‌‎‌‌‎ پویش سوره کوثرتا پایان فاطمیه دوم
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🕊🕊 اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَولِیاءَ اللهِ وَ اَحِبّائَهُ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یَا اَصفِیَآءَ اللهِ وَ اَوِدّآئَهُ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصَارَ دینِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ رَسُولِ اللهِ ، اَلسَلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَمیرِالمُومِنینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ فاطِمَةَ سَیِّدَةِ نِسآءِ العالَمینَ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی مُحَمَّدٍ الحَسَنِ بنِ عَلِیٍّ الوَلِیِّ النّاصِحِ ، اَلسَّلامُ عَلَیکُم یا اَنصارَ اَبی عَبدِ اللهِ ، بِاَبی اَنتُم وَ اُمّی طِبتُم ، وَ طابَتِ الاَرضُ الَّتی فیها دُفِنتُم ، وَفُزتُم فَوزًا عَظیمًا ، فَیا لَیتَنی کُنتُ مَعَکُم فَاَفُوزَمَعَکُم
داستان کوتاه و پند آموز حتمآ یک بار بخوانید پیرمردی در دامنه کوهای دمشق هیزم جمع میکرد ودر بازار می فروخت تا ضروریات خویش را رفع کند یک روز حضرت سلیمان ع پیر مرد را درحالت جمع اوری هیزم دید دلش برایش بسیار سوخت تصمیم گرفت حالت زندگی پیرمرد را تغیر دهد یک نگین قیمتی را برای پیرمرد داد که بفروشد تا در زندگی اش بهبود آید پیر مرد ازحضرت سلیمان ع تشکری کرد وبسوی خانه روان شد و نگین قیمتی را به همسرش نشان داد همسرش بسیار خوش شد ونگین را گرفت  در نمکدانی گذاشت یک ساعت بعد بکلی فراموش اش شد که نگین را کجا گذاشته بود زن همسایه نمک کار داشت  آمد از  زن پیر مرد در خواست نمک کرد  زن پیر مردنمک دان را تسلیم همسایه کرد زن همسایه نمک را باخود برد  که در نمک دان دید که یک نگین بسیارقیمتی اس بالای نگین چشم پوشی کرد خود را خاموش گرفت فردای آن روز پیر مرد از خانمش نگین را طلب کرد که بازار برده بفروشد خانم بسیا پریشان شد وگفت نمیدانم نگین را کجا گذاشتم فراموشم شده  پیرمردبسیار مایوس شد بالای زنش قهر کرد که نگین را گم کرده خانم پیرمرد هم گریان میکرد که بالای من چه شد که نگین را گم کردم چند روز بعد پیرمرد به طرف کوه رفت درانجا با حضرت سلیمان ع روبرو شد جریان گم شدن نگین به حضرت سلیمان ع قصه کرد . حضرت سلیمان ع یک نگین دیگری برایش داد برایش گفت با با احتیاط کن که اینرا گم نکنی پیر مرد ازحضرت سلیمان ع تشکری کرد بسوی خانه روان شد در مسیر را نگین را ازجیب خود کشید بالای سنگ گذاشت و خودش چند قدم دور نشست تانگین را خوب ببیند ولذت ببرد درین وقت ناگهان پرنده ای نگین را در نولش گرفت وپرید پیر مرد هرچه که دوید وهیا هو کرد فایده نداشت پیر مرد چند روز از خانه بیرون نشد همسرش برایش گفت برای خوراک چیزی نداریم تا کی در خانه مینشینی پیرمرد دل نادل دوباره طرف کوه رفت هیزم را جمع آوری کرد که صدای حضرت سلیمان ع را شنید دید که حضرت سلیمان ع ایستاده است وبه حیرت بسوی او میبیند پیر مرد باز قصه نگین را کرد که پرنده انرا ربود. حضرت سلیمان ع برایش گفت میدانم که تو برایم دروغ نمیگویی بگیر این نگین را از هر دو نگین قبلی گرانبهاتر است که این را گم نکنی و حتمی بفروش که در حالت زندگی ات تغیر اید پیر مرد همرایش وعده کرد که به قیمت خوب میفروشد پشتاره خود را گرفت بسوی خانه حرکت کرد خانه پیر مرد پهلوی دریا بود هنگامی به لب دریا رسید خواست که دم بگیرد ونگین را از جیب خود کشید که به آب بشوید نگین از دستش خطا رفت به دریا افتید هرچه که کوشش کرد چیزی بدستش نیآمد . به بسیار مایوسی به خانه برگشت از ترس سلیمان ع به کوه نمی رفت همسرش برایش اطمینان داد صاحب نگین هر کسی که است ترا بسیار دوست دارد اگر دوباره اورا دیدی تمام قصه برایش بگو من مطمئن هستم برایت چیزی نمیگوید پیرمرد به بسیار ترس طرف کوه رفت هیزم را جمع اوری کرد به طرف خانه روان شد که تخت حضرت سلیمان ع را دید پشتاره را به زمین گذاشت دویده گریخت . حضرت سلیمان ع میخواست مانع اش شود که فرستاده خدا جبرعیل امین  ع بالایش صدا کرد که ای سلیمان خداوند ج میگوید که تو کی هستی که حالت بنده مرا تغیر میدهی ومرا فراموش کرده یی ، سلیمان ع بزودی سجده کرد واز اشتباه خود مغفرت خواست خداوند ج بواسطه جبریل برای سلیمان ع گفت که تو حال بنده مرا تغیر داده نتوانستی تو ببین که من چطور تغیر میدهم پیرمرد که به تیزی بسوی قریه روان بود با ماهی گیری روبرو شد ماهی گیر برایش گفت ای پیر مرد من امروز بسیار ماهی گرفتم بیا چند ماهی برایت بدهم پیرمرد ماهی ها را گرفت وبرایش دعای خیر کرد وبه خانه رفت همسر ش شکم ماهی ها را پاره کرد که در شکم یکی از ماهی ها نگین را یافت وبه شوهرش مژده داد شوهرش از خوشی برایش گفت توماهی را نمک بزن من به کوه میروم هیزم بیاورم هنگامیکه زن پیرمرد نام نمک را شنید نگین اول بیادش آمد که در نمکدانی گذاشته بود بزودی خانه همسایه رفت وقتیکه زن همسایه زن پیرمرد را دید به عذر خواهی شروع کرد گفت خیر است نگین ات را بگیر از من غلطی شده به شوهرم چیزی نگویی چون شخص پاک نفس است اگر خبر شود من را از خانه بیرون خواهد کرد. پیرمرد در جنگل به درخت بالا شد که شاخه خشک را قطع کند چشمش به نگین قیمتی درآشیانه پرنده خورد . نگین را گرفت به خانه آمد زنش ماهی ها را پخته کرد شکم سیر ماهی ها را خوردند فردا پیرمرد به بازار رفت هر سه نگین را به قیمت گزاف فروخت .حضرت سلیمان تمام جریان را به چشم دید ومطمئن شد که بنده حالت بنده را نمیتواندتغییردهد تاکه خدواند تغییر ندهد به خداوند یقین و باور داشته باشید هیچگاه به انسان طمع نکنید. https://eitaa.com/shahidBarzegar65/9969