🔺باطننگری و بلند اندیشی شهید علمدار
بعد از شهادت سید، بنده خدایی به من میگفت: یک روز غروب، داشتم با موتور از خیابان رد میشدم، سید را در پیاده رو دیدم، باران هم میبارید. گفتم بروم سید را هم سوار کنم، بعد با خودم گفتم من با این شلوار لی و این وضعیت ریش و سبیل؟! دوباره گفتم: هر چه باداباد! ایستادم و گفتم: «سید! یا علی! میتوانم برسانمت؟» سید گفت: «خوشحال میشوم!»
در بین مسیر با خودم گفتم: «خدایا! وضعیت ظاهری من با سید شباهتی به هم ندارند.»
به همین خاطر گفتم: «سید! ببخشید ما اینطوری هستیم!»
سید نگاهی کرد و گفت: «تو از من هم بهتری!🖐🏻
#شهیدسیدمجتبیعلمدار🌷🌹
شهدای سید ....التماس دعا....