8.93M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👆لحظهی شهادت شهید امیر کاظمزاده
همسر شهید میگه: گروهک تروریستی فرقان توی دمشق تانک شهید رو هدف قرار داد؛ و آرزوی دیدن پیکر پاک همسر شهیدم رو بر دل ما گذاشت.
#چندخاطره ازشهید مدافعحرم امیر کاظمزاده
🌼#آرزوی_شهادت|گاهی میدیدم که امیر با دیدنِ فیلمهای صحنه شهادتِ رزمندههای دفاعمقدس، اشک میریزه. میگفت: دوست دارم روزی منو با نام شهید صدا کنند...
هر از گاهی هم آرزوی شهادت میکرد، اما من فکر میکردم این یه آرزوی کلامیه و فقط میشنیدم...
🌼#پناهکوچکمن
|آخرین شب اردیبهشت ۱۳۹۲ بود که پسرمون محمدطه رو بغل کرد و آروم بهش گفت: پسرم زمانیکه من نبودم، شما مواظب مامان باش.
با تعجب گفتم: امیر! منو دستِ این بچهی چند ماهه میسپاری؟ پاسخ داد:
روزی محمدطه تنها پناهگاه شما و جانشین من توی خونه میشه، شما رو به پسرمون، و هر دوتون رو به خدا میسپارم...
🌼#ادامه_در_بهشت|
چند روز قبل از اعزام به سوریه؛ دوباره گفت: دوست دارم روزی منو «شهید امیر» صدا کنند.
برا اولین بار سکوتم رو شکستم و گفتم: از زندگی با من خسته شدی که چنین آرزویی داری؟
امیر هم جواب داد:
خدا میدونه که با تمام وجود از زندگیم راضیم. شما و محمدطه تمام سرمایهی زندگی من هستید. من بهترین لحظات عمرم رو در کنار شما داشته و دارم؛ اما اگه من به شهادت برسم، شما تاجی بر سرتون قرار میگیره و میشید همسر شهید؛ و ادامهی زندگی عاشقانه ما در بهشت خواهد بود؛ اینو دوست ندارید؟
و من باز هم سکوت کردم.
#چندخاطره
🔸گره خوردنِ زندگیِ شهید با فاتحخیبر، امیرالمومنین علی علیهالسلام...
🌼 #تولد|قبل از تولدِ سیدعلی آرزو داشتم خدا بچهای بهم بده تا اسمش رو بذارم علی... الحمدلله خدا فرزندی شجاع و غیور بهم داد که وقتی بزرگ شد، خصلتهای مولا و مقتدایش علی(ع) رو داشت. بدنیا که اومد، هر وقت میخواستم بهش شیر بدم، وضو میگرفتم؛ سیدعلی هیچوقت بدون وضو داشتنِ من شیر نخورد...
🌼 #خصلت_امیرالمومنینی|چندتا بچه یتیم همسایهمون بودند. سیدعلی مدام نگرانِ زندگیشون بود و مرتب از اعضای خانواده میپرسید: سراغی از بچههای یتیم گرفتید؟ آیا شامی برا خوردن دارند؟ دائماً هم توصیه میکرد که ازشون خبر بگیریم... یه روز هم تمام پسانداز خودش رو داد به مادرِ بچههایِ یتیم...
🌼 #ادای_دین|یادمه سیدعلی با بغض میگفت: زمانی میتونیم دینمون رو به انقلاب ادا کنیم که بجنگیم و قطعه قطعه بشیم...
🌼 #رویای_صادقه|بیسیمچیاش میگه: شهید توکلی قبل از حضور توی عملیات لیلهالقدر بسیار خوشحال بود. علت رو که ازش پرسیدم، بهم گفت: میخوام به مهمونی برم. دیشب حضرت علی (ع) رو توی خواب دیدم که بهم فرمودند: شما سه روز دیگه مهمون ما هستی... همینطور هم شد و آقا سید علی ۲۱ ماه رمضان، در درگیری با کومله و منافقین به شهادت رسید و رفت به ملاقات امیرالمومنین علیهالسلام...
👤خاطراتی از زندگی شهید سیدعلی توکلی
📚 منابع:
خبرگزاری دفاعمقدس و انجمن راویان فتح رضوی
https://eitaa.com/ShahidBarzegar65/16051