📚 #کتاب
🤲 بسم رب الشهدا
🎬 #قسمت_پانزدهم
🗓 پنج شنبه : ۳ آبان ماه ۱۴۰۳
🇮🇷#شهيد_مهدي_زين_الدين
📎 فردا خواهرم آمد دنبالم . گفت " لباس بپوش باید برویم جایی . " شکی که از دیشب به دلم افتاده بود و خواب های پریشانی که دیده بودم ، همه داشت درست از آب در می آمد . عکس مهدی و مجید هر دو را سر خیابانشان دیدم .
آقای صادقی که چند ماه بعد از ایشان شهید شد جریان شهادتش را برایم تعریف کرد . آقا مهدی راه می افتد از بانه برود پیرانشهر در یک جلسه ای شرکت کند . طبق معمول با راننده بوده ، ولی همان لحظه که می خواسته اند راه بیفتند ، مجید می رسد و آقا مهدی هم به راننده می گوید " دیگری نیازی نیست شما بیایید . با برادرم می روم . " بین راه هوا بارانی بوده و دیدشان محدود . مجبور بودند یواش یواش بروند . که به کمین ضدّ انقلاب بر می خورند . آن ها آرپی جی می زنند که می خورد به در ماشین و مجید همان جا پشت فرمان شهید می شود . آقا مهدی از ماشین پایین می آید تا از خودش دفاع کند و تیر می خورد . تازه فردا صبح جنازه هایشان را پیدا کرده بودند که با فاصله از هم افتاده بود .
خواب زمان را کوتاه تر می کند . دو سال پیش او را همین جوری خواب دیده بودم . می خواستم همان جوری باشم که او خواسته . قرص و محکم . سعی می کردم گریه و زاری راه نیندازم . تمام مدت هم بالای سرش بودم . وقتی تو خاک می گذاشتند ، وقتی تلقین می خواندند ، وقتی رویش خاک می ریختند . بعضی مواقع خدا آدم را پوست کلفت می کند . بچه های سپاه و لشکرش توی سر و صورت خود می زدند . نمی دانستم این همه آدم دوستش داشته اند . حرم پر از جمعیتی بود که سینه می زدند و نوحه می خواندند . بهت زده بودم . مدام با خود می گفتم چرا نفهمیدم که شهید می شود . خیلی ها گفتند " چرا گریه نمی کند . چرا به سر و صورتش نمی زند ؟ "
وقتی قرار است مرگ گردن بندی زیبا بر گردن دختر زندگی باشد ، در بر گرفتن آن هم مثل نوشیدن شیر از سینه ی مادر است ؛ همان قدر گرم ، همان قدر گشوده به دنیایی دیگر ، پر از شگفتی موعود
📕📔📓📒📙📘📗
✅ پايان قسمت پانزدهم داستان زندگي
🔰 #شهيد_مهدي_زين_الدين
🌺🌼🌸🌺🌼🌸🌺🌼🌸
✅#شهدای_گمنام و#مدافعان_حرم💐
📲 https://eitaa.com/shahid_AranandBidgol
📚 #کتاب
🤲 بسم رب الشهدا
🎬 #قسمت_آخر
🗓 جمعه : ۴ آبان ماه ۱۴۰۳
🇮🇷#شهيد_مهدي_زين_الدين
📎مدتی در خانه ی آقا مهدی ماندم . بعد برگشتم پیش خانم همت و باکری . حالا من هم مثل آن ها شده بودم . دیگر منتظر کسی و چیزی نبودم . حادثه ای که نباید پیش آمده بود . آن ها خیلی هوایم را داشتند . تجربه های خودشان را به من می گفتند . صبر بعد از مدتی آمد و من آرام تر شدم . می نشستیم و از خاطرات شهدایمان حرف می زدیم . آن روزها آن قدر مصیبت ریخته بود که گریه کردن کار خنده داری به نظر می رسید .
یادگاری های زندگی با او همین خاطرات ریز و درشتی است که بعضی وقت ها یادم می آید و آن مرجان بزرگی هم که آن جاست ، او یک بار برایم آورد . یک قرآن و تسبیح هم به من داد . از دوستش گرفته بود که شهید شده .
باز هم انگار اتاق ذهنم دو قسمت شده و او پشت آن دیوار کمیل می خواند . صدای کمیل خواندش را می شنوم . باورتان می شود ؟
📕📔📓📒📙📘📗
✅ پايان قسمت آخر داستان زندگي
🔰 #شهيد_مهدي_زين_الدين
🌺🌼🌸🌺🌼🌸🌺🌼🌸
✅#شهدای_گمنام و#مدافعان_حرم💐
📲 https://eitaa.com/shahid_AranandBidgol
🦋🦋🦋 🪶🪶🪶 🕊🕊🕊
🔺 #همسرداری
🔸ظرف های شام معمولاً دو تا بشقاب و یک لیوان بود و یک قابلمه. وقتی می رفتم آنها را بشورم، می دیدم همونجا در آشپزخانه وایساده، به من می گفت: «انتخاب کن، یا بشور یا آب بکش». بهش گفتم: مهدی مگر چقدر ظرفه؟ در جواب گفت: هر چی هم که هست با هم می شوریم.
🔹یک روز خانواده مهدی منزل ما مهمون بودند. با پدر، مادر، خواهر و برادر مهدی همه با هم سر سفره نشسته بودیم. من بلند شدم و رفتم از آشپزخونه چیزی بیارم. وقتی اومدم، دیدم همه نصف غذاشون رو خوردند، ولی مهدی دست به غذاش نزده تا من برگردم.
🌷 #شهید_مهدی_زین_الدین🌷
❤️🧡💛💚💙💜🤍🤎
۱۰۴۶ روز ( ۲ سال و ۱۰ ماه و ۱۲ روز ) از آرام گرفتن کبوترهای خونین #خوشنام در سرزمین حماسه و ایثار گذشته است.
💐🌹🍀💐🌹🍀💐🌹🍀
✅#شهدای_گمنام و#مدافعان_حرم💐
📲 https://eitaa.com/shahid_AranandBidgol
❤️خاطره عجیب #حاج_قاسم_سلیمانی از #شهید_مهدی_زین_الدین به بهانه ۲۷ آبان سالروز شهادت ایشان
✅#شهدای_گمنام و#مدافعان_حرم💐
📲 https://eitaa.com/shahid_AranandBidgol
14.82M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عاشق اقا #روح_الله
🎬 #کلیپ | #سالگرد_شهادت
🔻انجام تکلیف الهی؛ چه شهادت چه پیروزی...
🔸«#شهید_مهدی_زین_الدین»
✅#شهدای_گمنام و#مدافعان_حرم💐
📲 https://eitaa.com/shahid_AranandBidgol
4.51M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹 نماهنگ | #شهادت_نامه
مروری برزندگی #شهید_مهدی_زین_الدین
♦️ فرمانده لشکر ۱۷ علیبنابیطالب علیهالسلام
🗓 شهادت شهید مهدی زینالدین ۲۷ آبان ۶۳ براثر کمین دشمن در مسیر سردشت
✅#شهدای_گمنام و#مدافعان_حرم💐
📲 https://eitaa.com/shahid_AranandBidgol
📔 #بخوانید | #کتاب_شهدایی
📚 عنوان: #شهید_مهدی_زین_الدین
🔻این کتاب، جلد پنجم از مجموعه «نیمه ی پنهان ماه» می باشد که به بیان زندگی نامه و خاطرات شهید مهدی زین الدین از زبان همسرشان می پردازد
✍🏼نویسنده:بابک واعظی
✅#شهدای_گمنام و#مدافعان_حرم💐
📲 https://eitaa.com/shahid_AranandBidgol
2.74M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 #استوری
🔻ما میخوایم انجام تکلیف الهی رو، هیچ چیز دیگه نمیخوایم...
🌹#شهید_مهدی_زین_الدین
✅#شهدای_گمنام و#مدافعان_حرم💐
📲 https://eitaa.com/shahid_AranandBidgol
🦋🦋🦋 🪶🪶🪶 🕊🕊🕊
🔰#سیره_شهدا | #فرمانده_لشکر
▪️میخواستم برم سرویس بهداشتی، وقتی رسیدم دیدم همه آفتابه ها خالی هستند، برای پر کردن آن ها باید چند کیلومتر تا هور میرفتیم...
یک بسیجی آن طرف تر ایستاده بود، صدایش کردم و گفتم: برادر این آفتابه را برام از آب پر میکنی...
آفتابه را گرفت و رفت، وقتی آمد دیدم آبی که آورده تمیز نیست.. بهش گفتم: اگه ۱۰۰ متر آن طرفتر رفته بودی آب تمیز تر بود....آفتابه را گرفت و رفت و آب تمیز آورد.
چند روز بعد قرار بود فرمانده لشکر برایمان حرف بزند؛ دیدم همان کسی که چند روز پیش برایم آب را آورده بود، فرمانده لشکر(شهید زین الدین) است...
📚 کتاب یادگاران/ ص ۷۷
#شهید_مهدی_زین_الدین
فرمانده لشکر ۱۷ علی ابن ابیطالب علیه السلام
❤️🧡💛💚💙💜🤍🤎
۱۰۹۰ روز ( ۲ سال و ۱۱ ماه و ۲۶ روز ) از آرام گرفتن کبوترهای خونین #خوشنام در سرزمین حماسه و ایثار گذشته است.
💐🌹🍀💐🌹🍀💐🌹🍀
┏━━━━🕊🇮🇷🦋━━━┓
📲@shahid_AranandBidgol
┗━━━━ 💐🌹🌸━━━
🥹قشنگیات
نماز 📿
نماز قبل از جلسه
از همه زود تر می اومد جلسه تا
بقیه برسند
دو رکعت نماز می خوند
یکبار بعد از جلسه کشیدمش کنار و پرسیدم: نماز قضا می خونی؟
گفت نه
نماز میخونم که جلسه به یه جایی برسه ،همین طور حرف روی حرف تلنبار نشه
کتاب آقا مهدی! روایت زندگی سردار شهید مهدی زین الدین
#نماز
#شهید_مهدی_زین_الدین
┏━━━━🕊🇮🇷🦋━━━┓
📲@shahid_AranandBidgol
┗━━━━ 💐🌹🌸━━━
نصف شب از شناسایی برگشته بود وقتی میبیند بچهها توی چادر خوابیدند همان جا بیرون چادر میخوابد
بسیجی آمده بود نگهبان بعدی را بیدار کند میبیند کسی بیرون چادر خوابیده است با قنداق اسلحه به پهلویش میزند و میگوید:پاشو،نوبت پست شماست.
آقا مهدی هم بلند میشود، اسلحه را میگیرد و میرود
صبح زود نگهبان به آن بسیجی میگوید چرا دیشب من را بیدار نکردی؟
وقتی به محل نگهبانی میروند ،میبینند فرمانده لشگر دارد نگهبانی میدهد.
#شهید_مهدی_زین_الدین 🕊
┏━━━━🕊🇮🇷🦋━━━┓
📲@shahid_AranandBidgol
┗━━━━ 💐🌹🌸━━━
📔 #بخوانید | #کتاب_شهدایی
📚 عنوان کتاب: تو که آن بالا نشستی
🔻روایت و زندگینامه #شهید_مهدی_زین_الدین
✍ نویسنده: احمد جبل عاملی
┏━━━━🕊🇮🇷🕊━━━┓
📲@shahid_AranandBidgol
┗━━━━ 💐🌺🌸━━━