eitaa logo
کف خیابان🇮🇷
1.3هزار دنبال‌کننده
14هزار عکس
12.5هزار ویدیو
60 فایل
تاریخ ساخت کانال:97/1/11 به یاد رفیق شهیدم کانال وقف شهید محمودرضابیضائی مبارزه با فتنه ارتباط با خادم کانال 👈🏽 @Mojahd12
مشاهده در ایتا
دانلود
🔆⚫️▪️🔸🔸▪️⚫️🔆 🔸🔆🔸⚫️🔸🔆🔸 🔸🔆🔸🔆🔸 🔆🔆🔆 🔅 🔆🔸⚫️🔸🔆🔅 🔅🔅🔅🔅 تاکید داشت که به عنوان منتظر واقعی نباید شعار گونه رفتار کرد وفقط دهان را با ذکر (اللهم عجل لولیک الفرج) پر کرد باید رزم بلد بود وجنگیدن دانست امام زمان (عجل الله تعالی فرجه شریف) جنگجو لازم دارد آیا وقتی که ظهور کند می توانیم در سپاه حضرت خدمت کنیم! چیزی از هنر رزم و جنگ بلدیم.. روی لباسهایش حساس بود ومی خواست درحین سادگی رنگومدلش تک باشد سلیقه مادر راقبول داشت ودر پوشش خود دقت می کرد..دنبال لباس های مارک دار نبود اما خوش پوش وخوش سلیقه بود. 🔆🔅🔸🔅🔆 🔆🔅🔸⚫️🔸🔅🔆 ⚫️🔅🔸🔅⚫️ @shahid_beyzaii
🔆⚫️▪️🔸🔸▪️⚫️🔆 🔸🔆🔸⚫️🔸🔆🔸 🔸🔆🔸🔆🔸 🔆🔆🔆 🔅 🔆🔸⚫️🔸🔆🔅 🔅🔅🔅🔅 قطره ای از آن گلاب ناب،ریز بر جان من آخر این دستِ شهیدانست که شوید جان من اون موقع می گفت ازطرف مدرسشون (شهید مطهری) رفته وداره گلاب برمزار شهید میریزه بعضی وقتا خندم میگیرهاز خاطرت خوبی که باهم داشتیم بعضی وقتا عجیب دلتنگش میشم.. ‍ 🏻 به خاطر قد بلند و بدن اماده ای که داشت برای مبارزه و رزم مناسب بود در دوره های اموزشی که باهم داشتیم بدنش ورزیده تر شده بوددر یک اردوی پینت بال که با دوستان گذاشته بودیم، خیلی پر قدرت بود. طوری که در پنج دور بازی با حضور او چهار دور را بردیم و در یک اقدام طلافی جویانه از کسی که کور کوری خوانده بود همگی روی سرش ریختیم و تیربارانش کردیم. او با اینکه تیرهایش تمام شده بود، ول کن نبود و با سلاح خالی اش همین طور شلیک می کرد و در آن اردو به خوبی عرض اندام کرده بود. 🔆🔅🔸🔅🔆 🔆🔅🔸⚫️🔸🔅🔆 ⚫️🔅🔸🔅⚫️ @shahid_beyzaii
🔆⚫️▪️🔸🔸▪️⚫️🔆 🔸🔆🔸⚫️🔸🔆🔸 🔸🔆🔸🔆🔸 🔆🔆🔆 🔅 🔆🔸⚫️🔸🔆🔅 🔅🔅🔅🔅 یخ بست موجها، همه راحتطلب شدند از حرکت ایستاده، سکونتطلب شدند آه این چه فتنه بود که در وقت کارزار مردان رزم، زاهدِ خلوتطلب شدند اما پس از مشاهدۀ فتح ناگهان از راه آمدند و غنیمتطلب شدند کفتارهای خفته ی کاهل، به بوی زخم جَستند و چست و چابک و فرصتطلب شدند شهد است اگرچه طعم جهان در مذاق خلق خوشبخت عدهای که شهادتطلب شدند 🔆🔅🔸🔅🔆 🔆🔅🔸⚫️🔸🔅🔆 ⚫️🔅🔸🔅⚫️ @shahid_beyzaii
🔆⚫️▪️🔸🔸▪️⚫️🔆 🔸🔆🔸⚫️🔸🔆🔸 🔸🔆🔸🔆🔸 🔆🔆🔆 🔅 🔆🔸⚫️🔸🔆🔅 🔅🔅🔅🔅 محمدرضا ارادت خاصی به امام (قدس سره شریف) و مقام معظم رهبری مدظله العالی داشت..او ولایتمدار بود و می گفت حضرتآقا،علی زمانه است و ولی امر ماست و هر چه می گوید ما باید بگوییم چشم.. واقعا هم همینطور بود. بیانات آقا را آنقدر قشنگ گوش می داد و دقت می کرد..یادم هست یک بار آقا گفته بودند ما به سوریه کمک می کنیم. محمدرضا در مورد این صحبت میگفت آقا نگفتند کمک نظامی یا کمک انسانی، پس وقتی حضرت آقا گفته کمک می کنیم، وظیفه ماست که به عنوان انسان برویم و کمک کنیم چون آقا مطلق بیان کرده و هیچ قیدی و بندی نیاورده است..پس من که آموزش دیده ام و خیلی چیزها را بلدم باید بروم و کمک کنم.. 🔆🔅🔸🔅🔆 @shahid_beyzaii
🔆⚫️▪️🔸🔸▪️⚫️🔆 🔸🔆🔸⚫️🔸🔆🔸 🔸🔆🔸🔆🔸 🔆🔆🔆 🔅 🔆🔸⚫️🔸🔆🔅 🔅🔅🔅🔅 کنار یک پاسگاه پلیس در بیابانی خلوت توقف کردیم و چادر زدیم. همه داخل چادر خوابیدیم اما او بیرون خوابید..نیمه شب از صدای نفس های عجیبی از خواب پریدم و نگران شدم، لای پرده چادر را کنار زدم و دیدم که سگی عظیم الجثه با دهانی باز که نفس نفس میزد بالای سر محمدرضا خم شده و با چشمانش به صورت او زل زده است، محمدرضا بیدار بود اما از ترس جنب نمی خورد ، آن لحظه تنها کاری که توانستم انجام دهم این بود چند بار پشت هم دست بزنم، سگ از صدای دست زدنم ترسید و رفت..وقتی اوضاع آرام شد مرا صدا زد و به سمتم آمد و با حالتی بهت زده می گفت که آن سگ چه از جانش می خواسته که آن طور به او خیره شده بود. 🔆🔅🔸🔅🔆 🔆🔅🔸⚫️🔸🔅🔆 ⚫️🔅🔸🔅⚫️ @shahid_beyzaii
🔆⚫️▪️🔸🔸▪️⚫️🔆 🔸🔆🔸⚫️🔸🔆🔸 🔸🔆🔸🔆🔸 🔆🔆🔆 🔅 🔆🔸⚫️🔸🔆🔅 🔅🔅🔅🔅 سعی می‌کردم که اعتقادات رابه شکل عملی در وجود فرزندانم پرورش دهم. امربه معروف هم یکی از همان اعتقادات بود..از کودکی یاد گرفتند که اگر مادر پوشش تیره و مشکی دارد یعنی آن شب عزا و ماتم است..شب شهادت یکی از امامان بود و آن شب پوشش من در خانه مشکی بود..آن موقع دو فرزندداشتم، محمدرضا هفت و خواهرش یازده ساله بود..برایشان از آن امام تعریف کردم،به دقت گوش کردند و موقعیت آن شب را فهمیدند،اما همسایه بغلی ما جشن گرفته بود و آهنگ های شادی را باصدای بلند پخش می کرد..نگران شدم که در تصور کودکانه آنها دوگانگی ایجاد شود،از قبح‌شکنی عمل همسایه در شب شهادت گفتم..مهدیه تصمیم گرفت تاامربه‌معروف کند و خودش را آماده این کار کرد. درب خانه همسایه را زد، محمد که روی خواهرش تعصب داشت درچارچوب در ایستاد و مراقب خواهرش بود که اگر اتفاقی برای خواهرش افتاد به کمکش برود..خوشبختانه امربه معروف کودکانه آنها نتیجه داد و صدای آهنگ قطع شد. 🔆🔅🔸🔅🔆 🔆🔅🔸⚫️🔸🔅🔆 ⚫️🔅🔸🔅⚫️ @shahid_beyzaii
🔆⚫️▪️🔸🔸▪️⚫️🔆 🔸🔆🔸⚫️🔸🔆🔸 🔸🔆🔸🔆🔸 🔆🔆🔆 🔅 🔆🔸⚫️🔸🔆🔅 🔅🔅🔅🔅 دوران کودکی اگر از جایی حرف زشت یاد میگرفت و در خانه تکرار می کرد به او می گفتم: دهانت کثیف شده برو آن را بشورچون بچه بود باور می کرد و دهانش را می شست یک بار حرف زشتی را دوبارتکرار کرد. سری اول شست و برگشت سری دوم آن فحش را مجدد گفت تشر زدم که دهانش را خوب نشسته است .این بار رفت و با مایع و صابون دهانش را کف آلود کرد و شست و پیش من آمد و گفت که حالا دهانم تمیز شده. 🔆🔅🔸🔅🔆 🔆🔅🔸⚫️🔸🔅🔆 ⚫️🔅🔸🔅⚫️ @shahid_beyzaii
🔆⚫️▪️🔸🔸▪️⚫️🔆 🔸🔆🔸⚫️🔸🔆🔸 🔸🔆🔸🔆🔸 🔆🔆🔆 🔅 🔆🔸⚫️🔸🔆🔅 🔅🔅🔅🔅 دوساله بود که او را همراه خودم برای نماز عیدفطر به مسجد محل بردم مسجد دوقدمی خانه،وسط کوچه بود.قبل از شروع نماز کلی خوراکی و اسباب بازی جلویش گذاشتم تا مشغول شود. در قنوت رکعت اول حواسم به سمت محمدرضا کشیده شد،از لای انگشتان دستم نگاهش کردم.بچه خوش خوراکی بود،خوراکی‌هایش را مشت می‌کرد و می‌خورد و در همان چند دقیقه اول همه را نوش‌جان کرده بود خیالم راحت بود که مشغول است. اواخر رکعت اول بود که متوجه شدم محمدرضا نیست. بانگرانی نمازم را تمام کردم ،از صدای اعتراض نمازگزاران متوجه شدم دسته‌گلی به آب داده است شرمنده شدم ،چادرم را سرم کشیدم و سریع رفتم،محمدرضا را از صف اول بغل کردم و به سرعت از مسجد خارج شدم حتی کفش‌ها م را هم نپوشیدم و پابرهنه به خانه برگشتم. محمدرضا همه مهرها را برده در صف اول روی هم سوار کرده بود و داشت با آنها بازی می‌کرد‌.چون بچه بازیگوشی بود کنترلش سخت بود و من دیگر تا وقتی که تشخیص دادم او را با خودم مسجد و هیئت نبردم،اما مسجد و هیئت را به خانه آوردم و روی اعتقادات بچه ها کار کردم. (برگرفته از کتاب ابووصال) 🔆🔅🔸🔅🔆 🔆🔅🔸⚫️🔸🔅🔆 ⚫️🔅🔸🔅⚫️ @shahid_beyzaii
🔆⚫️▪️🔸🔸▪️⚫️🔆 🔸🔆🔸⚫️🔸🔆🔸 🔸🔆🔸🔆🔸 🔆🔆🔆 🔅 🔆🔸⚫️🔸🔆🔅 🔅🔅🔅🔅 سلام داداش محمد رضا میخواهم عهدنامه بنویسم این عهد نامه رو در حضور شما مینویسم..در پیشگاه خداوند و محضر شما مینویسم..من از این لحظه به بعد به قطره قطره خونت قسم میخورم..که از تمام گناهان دوری کنم گناهان زبان، چشم ،گوش و .... وتمام اخلاق و رفتارم را شهدایی میکنم ادامه دهنده راه شهدا میشم یک بسیجی خالص میشم..لحظه به لحظه خواستم گناه کنم عهد نامه بیاد جلو چشمام خونت جلومو بگیره..میخواهم چشم آسمانی داشته باشم .نه چشم زمینی کمکم کن شهید حالا که من اومدم جلو دستمو رها نکن..برایم دعا کن کمکم کن که این" لعن الله "که داخل زیارت عاشوراست..شامل حال ما نشه..میخوام عهدشکن نباشم که در ردیف کافران قرار بگیرم..خاک پای شما شهدا هستم..مرا رها نکنید..داداش راهت را ادامه میدهم..بهت قول میدهم.. 🔆🔅🔸🔅🔆 🔆🔅🔸⚫️🔸🔅🔆 ⚫️🔅🔸🔅⚫️ @shahid_beyzaii
🔆⚫️▪️🔸🔸▪️⚫️🔆 🔸🔆🔸⚫️🔸🔆🔸 🔸🔆🔸🔆🔸 🔆🔆🔆 🔅 🔆🔸⚫️🔸🔆🔅 🔅🔅🔅🔅 ما دهه هفتادی ها نسلی هستیم که تا همین چند وقت پیش سوژه جوک ها و طنز های نسل پیشین بودیم.. شاید به خاطر اینکه به قول آن ها از اهالی نسل سوخته به حساب نمی آمدیم..شاید هم چون طعم سختی های زمانه شان را نچشيده بودیم، از نگاهشان مرفهان بی درد بودیم..نسلی هستیم که شاید شعار ناپاک"دلت که پاک باشد کافیست" هم با ما متولد شد تا پاکی را، حتی از دل هایمان بزداید...چند وقتی است یک دهه هفتادی را می شناسم که چند ماهی از آسمانی شدنش میگذرد. نامش محمدرضاست و متولد هفتادوچهار از وقتی این شهید هفتاد و چهاری را می شناسم در دلم انقلابی برپاست. سبحان الله! او هم زیر سقف همین آسمان نفس میکشیده؟در همین زمانه؟همینجا که دیگر کم ندارد جوانانی را که اوج لذت زندگیشان در زشتی ها و ارزش شکنی ها خلاصه می شود؟اینجا که دیگر برای خیلی ها "حیا" عقب ماندگی تعبیر می شود؟وای بر من اگر دل را رها کنم تا به سمت گناه بلغزد، اگر چشم ببندم بر دلتنگی های مادری که جوان دسته گلش در خون خود غلتید تا پرچم اسلام را بر افراشته نگه دارد...شهید مدافع حرمش می خوانند اما من می گویم او کنار دفاع از حریم عقیده اش مدافع خیلی چیزهای دیگر هم هست... محمدرضا مدافع وطن است. مدافع دل های پاکی است که جامه عمل به قداست می پوشانند و از پاکی تنها ژست روشنفکرانه اش را به نمایش نمی گذارند. او مدافع حرمت خون علی اکبر جوان امام حسین(علیه السلام) است... راستی! محمدرضا مدافع آبروی ما دهه هفتادی ها هم هست...او که ثابت کرد مردانگی و غیرت، دهه و زمانه نمی شناسد. 🔆🔅🔸🔅🔆 🔆🔅🔸⚫️🔸🔅🔆 ⚫️🔅🔸🔅⚫️ @shahid_beyzaii
+ هرکس نَفس خود را خاک کرد پاک می شود .. #شهیدمحمدرضادهقان_اميری #ابووصال @shahid_beyzaii
🔆⚫️▪️🔸🔸▪️⚫️🔆 🔸🔆🔸⚫️🔸🔆🔸 🔸🔆🔸🔆🔸 🔆🔆🔆 🔅 🔆🔸⚫️🔸🔆🔅 🔅🔅🔅🔅 می گویند:خوش به حالت! از وقتے که رفتــــه حتے خم به ابرو نیاوردے ..! نمے دانند بعضے دردهاکمـر خم مے کنند، باسلام وخدا قوت به شما همه عزیزان نحوه آشنایی من باشهید بزرگوارچند روز بعد شهادت شهدای اربعه بود.شاید به نظر بقیه ؛آدم خوبی نباشم ولی خب بماند..من چند سال پیش مادرم روخیلی ناگهانی ازدست دادم وروز وداع اطرافیان نزاشتن لحظه آخربامادرم خداحافظی کنم .خیلی حالم بدبودوازهمه کس وهمه چیز دوری میکردم..همسر وفرزندانم خیلی بهم محبت میکردن ولی..همیشه دوست داشتم تو تنهایی خودم باشم و گریه کنم تااینکه پارسال عکس شهیددهقان رو پروفایل فرزندم دیدم کنجکاو شدم از فرزندم پرسیدم عکس چه عکسی رو روی پروفایلت گذاشتی؟ و فرزندم هم من رو با شهیددهقان و بقیه شهدای اربعه آشنا کرد والان خیلی حالم خوبه واین حال خوبم رو مدیون شهدای اربعه میدونم..هروقت سرمزار این عزیزان میرم یه احساسی دارم که قابل وصف نیست امیدوارم که شهدا شفاعتمون رو بکنن دست مادرشهیدروهم میبوسم که همچین شیرمردی روتقدیم اسلام کردند.امیدوارم من هم بتونم فرزندم رواینگونه پرورش دهم وراه این عزیزان رو ادامه بده.این عکس مادرشهید روخیلی دوست دارم یه جورایی یاد گذشته خودم میفتم.. ومن الله التوفیق.... 🔆🔅🔸🔅🔆 🔆🔅🔸⚫️🔸🔅🔆 ⚫️🔅🔸🔅⚫️ @mohamadhoseen1234