eitaa logo
|قرارگاه شہید محمدرضا دهقان امیرے|♡🇮🇷
1.2هزار دنبال‌کننده
21.7هزار عکس
8.6هزار ویدیو
771 فایل
⭕کانال شهید محمدرضا دهقان امیری شهادت،بال نمیخواد،حال میخواد🕊 تحت لوای بی بی زینب الکبری(س)🧕🏻 و وقف شهید مدافع حرم محمدرضا دهقان🌹 کپی: حلالِ حلال🌿(به شرط ۱۴ صلوات به نیت ظهور و سلامتی اقا💚) خادم الشهدا(ادمین تبادل ): @arede1386
مشاهده در ایتا
دانلود
😂 - بعضے وقتا، بعضے نیروها انقدر تخص بازے در میارن، ڪه باعث میشن مربے و مسئول جلسه دست به همچین ابداعاتے بزنه 😂😂 استاد رام ڪردن بچه‌هاے شر بود. تو تنبیه‌هاے تربیتے هم سبڪ مخصوص خودشو داشت☺️✌️ گفت تو اردوها وقتے بچه‌ها شر بازے در مےآورند و حرف گوش نمیدادن یا یڪمے اداڪلن¹ بهشون میزد یا اینڪه با ماساژور² ماساژشون میداد 😁 « تو اردو با یڪے از بچه‌ها دعوام شد و برگشتم بهش فحش دادم. حسین هم شنید. اینجا دیگه نه خبرے از ادڪلن بود نه ماساژور ✋🏼 گفت برو تا اطلاع ثانوے جلو چشمام آفتابے نشو برو ڪه نمیتونم ببینمت. 💔 این از همه تنبیه‌هاش بدتر بود..» - پ‌نون: 1_ ادڪلن تو ادبیات بچه بسیجيها یعنے اسپرے فلفل 🌶 2_ ماساژور هم طبق همون ادبیات یعنے شوڪر 🗜 - 💗 🌷
📞 یڪ روزرفته بودم سرمزارشہید 🌱 پنج‌شنبه بودرفتم ڪه براے حسین فاتحه بخوانم وعرض ارادتے ڪنم پدرومادر داداش حسین هم اونجابودن پدرش منو صداڪرد.✨ گفت:سیدجان بیا ✋🏾 رفتم ڪمڪش ڪه وسایل‌هایے ڪه آورده بودن روجابجاڪردیم بعدش من باایشون هم ڪلام شدم توے گالرے موبایلم داشتم دنبال یه عڪس میگشتم ناگہان چشمم به این عڪس افتاد📸 به پدرشہیدنشونش دادم ایشون گفتن: من تاحالااین عڪس روندیده بودم حتے وقتی ڪه حسین زنده بود نشونم نداده بودولے یڪ روزیڪے ازدوستاش وقتے حسین شہیدشد این عڪس روبه من نشون دادن حسین اصلاخستگے رونمیشناخت خستگے اصلابراش هیچ معنایے نداشت وخودش همیشه این جمله روتڪرارمیڪرد: [ ڪارے ڪن ڪه توخستگے راخسته ڪنے نگذارخستگے توراخسته ڪند ] حسین حتے خودخستگے روهم خسته میڪرد 💪🏾♥️ 🕊 شهیدحملہ ڪور تروریستے اهواز💔
|قرارگاه شہید محمدرضا دهقان امیرے|♡🇮🇷
#خاڪ‌ریزخاطـرات "🔖" شهید حسین ولایتے‌فر♥️
هوا سـرد بود روے موتور بودیم و موڪب به موڪب توی شهر میچرخیدیم صحبت در مورد سادگے و معمولے بودن شهدا بود از این حرف میزدیم ڪه شهدا هم یه آدمای معمولے بودن مثل ما و یڪ حلقه وصل پیدا ڪردن و به این مقام رسیدن :)♥️ مدتها برام سوال بود ڪه اصلا حواسشون هست؟! ما ڪه از قدیم حســین رو میشناختیم و رفاقتمون به خیلی سال پیش بر میگشت به رفیقم گفتم « ببین توروخدا حسین شهید شده و انگار نه انگار هر چی میریم طرفش نه حاجتی نه محلی انگار هیچ کاری نمیکنه» رو موتور با خاطراتش و دوران مسجد و هیئت و اردوها یه ڪلے ذڪر خیرش شد شب برگشتم خونه 🏠 خوابیدم و به خواب دیدمش توے خواب حالم خیلے بد بود و مضطر و چشام خیس اشڪ ڪه بعد از مدتها دیدمش بغلش ڪردم و چهارشونه بودنشو به آغوش ڪشیدم 🥀 بدنش گرم بود و آرامش خاصے بهم میداد بعد ڪلے احوالپرسے بهش گفتم دو سوال خیلے ذهنمو مشغول ڪرده حسین، با استقبال و طبع شوخے ڪه داشت گفت بگو ببینم چته باز ؟😄 با همون حالت اشڪ و بغضے ڪه داشتم بهش گفتم حسین خیلے تو فڪر دنیامم و اصلا شماهم انگار حواستون نیست 😔 با خنده جوابمو داد و گفت حواسمون به لحظه لحظه هاتون هست بهش گفتم حسین، قیامت رو چے ڪنم اگه ڪسے به دادم نرسه و دستمو نگیره ڪه به فنا میرم 💥 با آرامش نگاهے ڪرد و گفت: تو اصلا فڪرشو ڪن ما (شهدا) یڪ درصد بتونیم شفاعتتون ڪنیم ڪم نمیذاریم براتون 😉💚 آرومم ڪرد با حرفش و وقتی بیدار شدم هنوز گرمے آغوشش و خیسے چشام رو حس میڪردم آرامش خاصے داشتم و واقعا شهدا زنده اند و حواسشون به تڪ تڪ لحظاتمون هست 📝 از دوستان شهید ولایتےفر 🕊️ 💔
5.55M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💭♥️ - معمولا ڪارے ڪه می‌کرد ڪسی متوجہش نمےشد. یعنے خیلے از ڪاراشو ما بعد از شہادت از زبون دوست‌ها و رفیقاش شنيديم. حسین نہ خودش میگفت نہ فضاش جورے بود ڪه ما ازش بپرسیم.✋🏼 با این حال میدونستم خیلے دلسوزه. وقتے مےدید براے ڪسے مشڪلے پیش اومده راحت از ڪنارش رد نمےشد...🍃 بالاتر از همہ این چیزایے ڪه گفتم اهل ریا نبود. فقط یه جا ریا ڪرد اونجایے ڪہ گفت بزارید ریا بشہ من میدونم یہ روزے شہید میشم . . .💔 راوے : پدر شہید 🌸 🕊
✍🏻 - یکۍ ازویژگۍهاۍ حسین شوخ طبعۍ شهیدِ واقعا شوخ طبع بود وازبودن ڪنارش لذت میبردیم.😅💛 یادمہ یہ روز حسین یہ شلوار نوخرید عادت نداشت زیاد لباس نو بخره اگرهم میخرید معمولا مشابہ میخرید کہ کسۍ متوجہ نشہ این شلوار و یا لباس نوِ .👀👕 خلاصہ وارد جلسہ شد وقتۍ دیدیم شلوارش نوِ گفتیم بہ بہ😍 خلاصہ چشمامون دوختہ شد بہ شلوارش، حسین شرمنده شد قشنگ عرق شرم برپیشونیش نمایان شد 🥀 وقتۍ اومد بشینہ اونقدر حواسش بہ ما بود شلوارش گرفت به لولہ گاز وقتۍ نشست پاره شد. جالب اینجاست ماهممون زدیم زیر خنده حسیین هم زدزیرخنده. 😂✋🏼 یادمہ گروه تئاتر،حسین هروقت اجرا داشت خیلۍ سخت بود آدم نخنده . من اونموقع مسئول گروه تئاتربودم بنده دراون نقش قراربود بمیرم😁 حسین اونجا ملڪہ عذاب من بود. قراربود عذابم بده و انصافاً اونقدرعذاب هایۍ ڪہ بهم داد سنگین بود کہ هنوزکہ هنوزِ یادمہ یہ آتش روشن ڪرد تا سرحد سوختن ما رو برد. 🔥 خلاصہ شوخ طبعۍ و مرام و منش شہید آنگونه بود کہ واقعا درڪنارش لذت میبردیم. 🌻 - ـ ـ ـ ــــ۞ــــ‌ ـ ـ ـ ♥️【@Shahid_dehghann】♥️
✍🏻 در خرید لباس اونقدر قناعت بہ خرج میداد ڪہ یہ روز یادمہ رفتہ بودیم مشهد جایے رو پیدا ڪرده بود مۍگفت لباس هاش ارزونن 💵 چندین ڪیلومتر رفتیم تا اونجا رو پیدا ڪردیم و دو سہ دست لباس خرید یہ شڪل 😳 گفتیم چرا اینڪارو مۍڪنـے؟ گفت: 《نڪنہ بچہ‌ها بفهمن من دو سہ دست لباس خریدم با سہ شڪل مختلف دلشون بخواد دوست داشتہ باشن لباس نو بخرن نتونن بخرن》🥀 ببینید چطور بہ قضیہ نگاه مۍڪنہ در عین شوخ طبعـے و با مرامـے بسیار آدم دقیقـے بود در مسائلش .👌🏼 تنها جایـے ڪہ دیدم خیلـے خرید ڪرد اونم جوراب بود براے نذر محرمش. یہ روز ڪہ رفتہ بود جوراب بخره دیدیم خیلـے دیر ڪرد ما غذامونُ خوردیم هنوز حسین نیومده بود . وقتـے ڪہ رسید دیدیم اعصابش خُردِ 🤦🏼‍♂ پرسیدیم جریان چیہ اینقدر دیر اومدے؟ گفت بابا تو راه داشتم میومدم فڪر ڪردن من از این دست فروشام ڪہ بدون مجوز چیزے مۍفروشن بہ من گیر دادن نمۍذاشتن بیام خونہ😄 خلاصہ اینم از خاطره نذرے ڪہ براے امام حسین داشت . اما در عین اینڪہ شوخ طبع وخنده رو بود چیز هایـے درونش داشت ڪہ پنهان مۍڪرد و سعـے مۍڪرد ڪسـے نفهمہ .☝️🏿 اونها رو بین خودش و خداے خودش داشت . خیلــے از اونهارو بعد از شهادتش فهمیدیم بعضـے ها هم در همون دوران زندگیش لو رفت . 👀🖐🏽 خیلـے حواسش بود ریا نڪنہ . اصلا ڪسـے نبود ڪہ از روے ریا ڪارے بڪنہ .🌚🍃 ـ ـ ـ ـــــ❀ـــــ ـ ـ ـ 💛🌿『@Shahid_dehghann』🌿💛