eitaa logo
شهیدهادی_تورجی زاده_حججی_آرمان_حاج قاسم
35.9هزار دنبال‌کننده
14.2هزار عکس
11.9هزار ویدیو
114 فایل
♥️باهمه وجود دوستتون دارم #حضرت_زهرا_سلام_الله مادر همه ی شهیدان شده اید می شود #مادر ما هم بشوید❓ با دعوت #شهدا به این کانال اومدید پس لفت ندید. تاریخ تاسیس 1397/1/25
مشاهده در ایتا
دانلود
❁﷽❁ ❤️ #سلام_امام_زمانم❤️ 💚 #سلام_آقای_من💚 💝 #سلام_پدر_مهربانم💝 #یا‌صاحب‌الزمان‌عج❤️ ❁🌹عالم همہ جسم اسٺ و تو جانے #مهدے ❁🌹يعنے تو همان جان جهانے، #مهدے ❁🌹تنها نہ گذشتہ،حال و آينده زتوسٺ ❁🌹حقا ڪہ تو صاحب الزمانے، #مهدے تعجیل در ظهور و سلامتی مولا عج پنج #صلوات ❣#اللهم‌عجل‌لولیڪ‌الفرج❣ 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸 http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd
#السلام_علیک_یا_امام_رئوف_ع❤️ زنگ نقاره ی تو باز پریشان شده است یک مسیحی وسط صحن مسلمان شده است خلق در فکر طوافند بگو سرش چیست دور تا دور حریمت پر میدان شده است! 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸 http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd
🔷🔹🔹 🌹سلام بر شهدا؛ 🍃همان‌هایی که با سر رفتند و بدون سر آمدند 🌹سلام بر شهدا‌؛ 🍃همان‌هایی که با پای خود رفتند و بر دوش مردم برگشتند ‌🌹سلام بر شهدا‌؛ 🍃همان‌هایی که سالم رفتند و با چند تکه استخوان برگشتند 🌹سلام بر شهدا؛ 🍃همان‌هایی که مونسی جزء نسیم صحرا و حضرت زهرا (س) ندارند ‌🌹سلام بر شهدا؛ 🍃همان‌هایی که از همه چیزشان گذشتند و رفتند تا ما بمانیم #شهـــــدا #شهــدای_گمنام #رفتند_تا_بمانیـــــم 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸 http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
💢سوالی اساسی: 💠اگـر ‌ لااِکراهَ فِي الدّین ↩️پس چرا #حجاب اجباریست؟؟ ✅جواب فوق العاده این خانم☝️ به علت اجباری بودن حجاب درجامعه توصیه میکنم حتما حتما ببینید👌 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸 http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd
تولد اقا جان را به عاشقان مولا علی علیه السلام و عاشقان رهبری تبریک می گوییم 👌👌 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸 http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd
6.95M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌺 در در حرم (ع) صابر خراسانی 🔺 اگر اشکی جاری شد از دعای خیرتون ما را محروم نکنید🙏 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸 http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔴 #مهم کسانی که #خودارضایی می‌کنند حتما این کلیپ و ببینند... 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸 http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd
🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸🍃🌸 ✨شهید محمد رضا تورجی زاده ⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐⭐ محمدرضا تورجی زاده در سال ۱۳۴۳به دنیا آمد.از همان کودکی عشق فراوانی به اهل بیت(ع) داشت و در مجالس خاندان نبوت و امامت حضور می یافت. محمدرضا تورجی زاده همراه با تحصیل علم در مغازه ی پدرش کار می کرد.پدرش به دلیل مذهبی بودن و علاقه ی بسیار به دین او را در مدرسه ی احمدیه ثبت نام نمود. #شهید_محمد_رضا_تورجی_زاده 🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸✨🍃🌺🌸 http://eitaa.com/joinchat/4043243523C8ee14b51dd
16.09M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حتما این کلیپ را ببینید خیلی زیباست التماس دعا 👇 🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸 http://eitaa.com/joinchat/2327707665C398e10759d
رمان #ناے_ســـــوخـتـہ مــــ❤️ـادرانه : حرف ها داشتم با میوه دلــــم ... و این بار علی تمام وجودش گوش شده بود برای شنیدن حرف هایم. اما نــــه ..❗️ انگار کــم کــم بقیه حرف ها می ماند برای شب های جمعه از پشت پنجره سنگیِ مـــزارش. ↘️
﷽ رمان زندگی نامه و خاطرات •┈┈••✾•🔸🔶🔸•✾••┈┈ 🌷بِسمِ رَبِّ الشُهَدا و الصِدّیقین🌷 قسمت 5⃣ 🔶 با سینی چای وارد اتاق شدم با شنیدن صدای خفیف و گرفته علی سکوت کردم که خلوتش رو نشکونم ... قرآن می خوند : وَلَا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَمْوَاتًا ۚ بَلْ أَحْيَاءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُون. متوجه حضورم شد .. قرآن رو بست و روی میز گذاشت. با انگشت سبابه آروم و یواشکی طوری که من متوجه خیسی چشماش نشم اشکاشو پاک کرد. 🔸 به بهونه پاک کردن شیشه عینکش نگاهش رو ازم می دزدید. بهم لبخندی زد و گفت : به به ! عجب چای خوش رنگی ، باید عروست ازت یاد بگیره ها ... نیم نگاهی بهش انداختم ... دلم غنج می رفت! گاهی از کنار دانشکده پزشکی که رد می شدیم نگاهی بهم می کرد و چشمکی می زد و با اشاره می گفت : _حاج خانم عروس نمی خوای؟ رو بهش نشون نمی دادم ، اما دلم ضعف می رفت ... خنده ای می کردم و می گفتم : _بیا بریم خجالت بکش! 🔸 از ماجرای نیمه شعبان 1390 دو سال و نیم میگذشت علی خیلی ضعیف شده بود و من نگران وضعیت سختش بودم کم کم همه چیز داشت رنگ و بوی نگران کننده می گرفت. اما علی همچنان بهم لبخند می زد .. در حالی که جمع کردن گوشه ی لبش به همراه ریز کردن چشماش حکایت از درد داشت ... دردی که امانش رو بریده بود. اکثر اوقات چشمام از شدت خستگی بی رمق میشد 🔸 آخر از ساعت 6 صبح تا 12 شب هر یک ربع یکبار با یک سرنگ پت و پهن غذایی که میکس کرده بودم رو داخل لوله ای که نیم متر داخل شکم علی بود می ریختم... یک دونه برنج هم نمی تونست از راه دهان بخوره اگه می خورد کارش تموم بود...! امان از وقتی که اسید معده ، لوله رو می خورد و من باید لوله رو بیرون می کشیدم ، تمیز می کردم و دوباره جا میگذاشتم. خیلی سخت بود انگار جگرم رو ریش ریش می کردن ... 🔶 توی این دو ماه آب خوش خوردن هم برای لب های تشنه علی تبدیل به آرزویی بزرگ شده بود و البته تا حدی دست نیافتنی ...! ادامه_دارد ... ✍