بسم الله الرحمن الرحیم
#خاطرات_حاج_حسین 🍃
گفت حاجی قسمت می دم به حضرت زینب(سلام الله علیها) مخالفت نکن بزار من برم. حاجی من مال اینجا نیستم .من اونجا راحتم ،گفتم برو دوره مربیگری بعد،گفت حاجی من دوست دارم برم منطقه، دیدم حسین واقعا بند نیست رو زمین.بعد از برگشت از منطقه روحیاتش خیلی تغییر کرده بود و یه وقت های بهش نگاه می کردم، می دیدم تو خودشه و ذهنش با خودش درگیره،باخودش کلنجار می ره.راستش افراد زیادی رو واسطه کرده بود که رضایت بدم دوباره بره ماموریت و من همش مخالفت می کردم، حتی از فرماندهی زنگ زدن گفتن منطقه اعلام نیاز حسین رو فرستادن که من باز اجازه ندادم.چون معتقد بودم باید بچه ها با فاصله زمانی خاصی برن منطقه [سوریه] ولی حسین من رو تو یه شرایط خاصی قرار داد، واقعا نتونستم بهش بگم نه،وقتی قسمم داد، یه جورایی شل شدم و دل من لرزید، حس خوبی نداشتم، احساس کردم خیلی آسمانی شده. بعدا که رفت منطقه، خبر دار شدیم ، اول مجروح شده بعد حدود بیست و چهار ساعت مفقود شده بود، بعد پیکرش رو طی مراحلی پیدا کردن و مشخص شد شهید شده. (فرمانده شهید)
•═• •• 🌺••◈☘◈••🌺 •• •═
@SHAHID_MOEZEGHOLAMI
•═• •• 🌺••◈☘◈••🌺 •• •═
﷽
#خاطرات_حاج_حسین 🍃❤️
روز #اول بود که همه ورودی های دانشگاه امام حسین (علیه السلام) دور هم جمع شده بودیم، دورےاز خانواده و محیط جدید باعث شده بود اضطراب و استرس تو چشماے اکثر بچہ ها نمایان بشہ●
نگاهم 👀که به چشماے #حسین💔 افتاد یه #آرامش_خاصےدیدم●😊
هیچ استرسے نداشت●از همون روز اولش قدمشو محکم برداشتہ بود ● بعد از اتمام مراسمات کہ #لباس_سبزپاسدارے😍 رو به همہ دانشجوها تقدیم کردن؛ #حسین سریع سمت چپ لباس ، روے سینه اش پارچه ی کوچیکی نصب کرد ، روش نوشتہ بود:"
(#السلام_علیڪ_یا شیب الخضیب)●❤️
دائم #ذکر می گفت؛🍃
آرامشے کہ داشت فراموش نشدنے بود ...💔🍃🌹
°•{ #شهید_حسین_معزغلامی🌹}•°
╭━═🌼━⊰🍃💔🍃⊱━🌼═━╮
@SHAHID_MOEZEGHOLAMI
╰━═🌸━⊰🍃💔🍃⊱━🌸═━╯
بسم الله الرحمن الرحیم
#خاطرات_حاج_حسین 🍃
"#رفاقت_براےخدا" ❤️
رفاقت کردنش واقعا بی نظیر بود . بعد از #حسین هیچ کس رو من ندیدم و امکان نداره ببینم که اینجوری رفاقت کنه . وقتی با کسی، #رفاقت رو شروع می کرد، چند تا راه کار داشت، اول اینکه بعد از چند وقت می گفت : رفیق ، #بدے هاے من رو بگو☺️،
اون بنده خدا هم می گفت:من #بدی از #تو ندیدم که بگم،😯 همش #خوبی😍 دیدم چی بگم ؟#حسین ادامه مے داد:"
پس من #بدے های تورو می گم شروع می کرد،خودمونی این ها رو بهش می گفت اینکار رو نکن! اونجوری #لباس نپوش!
با #فلانی رفاقت نکن!
یا# تولد🎉🎈 بچه ها می شد، کسی #شلوارلی می پوشید ایشون می رفت شلوار #شیش جیب براش می خرید می گفت:"
این شش جیب بیشتر بهت میاد.☺️😉 اینجوری بپوش.
یک بار یادم هست💭 برای یکی از بچه ها #دو تا #پیرهن_آستین بلند خرید و بهش گفت:"
پیرهن آستین بلند بپوش!
رفاقت کردن ها و محبت کردن🌹 های #حسین فقط واسه #خدا♥️ بودش.
بارها به من #پیام می داد می گفتش: دوست دارم برای خدا!😍 می گفتم حالا برای #خدا رو ننویسی چی میشه؟ می گفت نه من باید بهت بگم که بدونی برای خدا دوست دارم، برا #خودت_نیست که دوست دارم😍❤️
.(#دوست_شهید) 🌹
╭━═🌼━⊰🍃💔🍃⊱━🌼═━╮
@SHAHID_MOEZEGHOLAMI
╰━═🌸━⊰🍃💔🍃⊱━🌸═━╯
بسم الله الرحمن الرحیم
#خاطرات_حاج_حسین 🍃
روز اول بود که همه ورودی های دانشگاه امام حسین (علیه السلام) دور هم جمع شده بودیم، دوری از خانواده و محیط جدید باعث شده بود اضطراب و استرس تو چشمای اکثر بچه ها نمایان بشه.نگاهم که به چشمای حسین افتاد یه آرامش خاصی دیدم. هیچ استرسی نداشت. از همون روز اولش قدمشو محکم برداشته بود . بعد از اتمام مراسمات که لباس سبز پاسداری رو به همه دانشجوها تقدیم کردن؛ حسین سریع سمت چپ لباس ، روی سینه اش پارچه ی کوچیکی نصب کرد ، روش نوشته بود (السلام علیک یا شیب الخضیب). دائم ذکر می گفت؛ آرامشی که داشت فراموش نشدنی بود ...
╭━═━⊰🍃💔🍃⊱━═━╮
@SHAHID_MOEZEGHOLAMI
╰━═━⊰🍃💔🍃⊱━═━╯
بسم الله الرحمن الرحیم
#خاطرات_حاج_حسین 🍃
"مهمان نوازی"😊
.....بعد از #شهادت_حسین🌹 نزدیکی های چهلم ایشون بود که قرار شد بریم خونه حسین.
وقتی رسیدیم اونجا یه اتفاق بسیار جالب افتاد وقتی رفتیم اونجا پدرش هی اصرار می کرد که از این #میوه ها🍒🍌 بخورید. گفتیم حاج آقا صرف شده گفت نه این #ویژه است این سفارش خود #حسینه!
برای شما خیار و شلیل سفارش داده. من خونه میوه داشتم میدونستم که شما قراره بیاید. صبح دیدم که خواهر حسین میگه خونه میوه داریم؟ من گفتم چطور مگه ؟
گفت #خواب دیدم که نمازم رو خوندم، دیدم #حسین اومد گفتش که
"آبجی خونه #میوه داریم؟ برید میوه بگیرید خیار بگیرید شلیل بگیرید. من مهمون دارم آبروی من رو نبرید ها!"
بعد تو اون جلسه دوستم خطاب به مادر حسین گفت.«ایشون مسئول حسین بوده.» مادر حسین گفت : بار آخری که #حسین رفت باهم بودید؟
گفتم آره حاج خانوم چطور؟
گفت :یه دونه #عکسه مال شماست! من اصلا یادم نبود همچین عکسی با حسین گرفتم . #حسین از من کنار حرم حضرت #رقیه (سلام الله علیها) 😍❤️عکس گرفت. و این هدیه ای بود که حسین به من داد.
(فرمانده شهید)
╭━═━⊰🍃💔🍃⊱━═━╮
@SHAHID_MOEZEGHOLAMI
╰━═━⊰🍃💔🍃⊱━═━╯
بسم رب الحسین
#خاطرات_حاج_حسین
حسین در اثر اون #روضه هایی که می خوند به مقصد رسید.
سیمش وصل بود.✨
او واقعا مقید بود که حتی اگر مثلا شیفت کاریشه, با کسی عوض کنه یا از من اجازه بگیره و بره هیئت شون و #روضه_خونی کنه..
تو شهر حماء, حسین جانشین تیپ هجوم بود,چون فرمانده ی حسین به مرخصی رفته بود او مسئول تیپ محسوب میشد.
قرار بود در چند روز آینده تیپ حسین برای پس زدن دشمن و گسترش منطقه امن, عملیات کنه. در همین حدود زمانی , دشمن با استفاده از اصل غافلگیری ب ما حمله کرد.😰
فرمانده منطقه می گفت که ما تیپ هجوم رو فرستادیم کمک نیرو هامون در #قمحانه که جلوی هجوم غافلگیرانه دشمن رو بگیرن.
دشمن بعد از حمله, خط رو شکسته و چندین کیلومتر پیشروی کرده بود. حسین به دشمن می رسه وراه اون ها رو میبنده.
پشتیبانی آتش مناسب و فرماندهی بی بدیل فرمانده منطقه در کنار ایستادگی #حسین و دیگر نیروهای محور مقاومت,سد محکمی در مقابل دشمن میشن و فرصتی ایجاد میکنن که نیروهای خودی منسجم شده و به منطقه برسند.بعد از یک رزم جانانه ,ارتباط بیسیم حسین قطع میشه ..
تلاش کردیم از سرنوشت حسین خبری کسب کنیم اما #حسین #شهید 🌷شده و پیکر مطهرش #مفقود بود..💔
╭━═✦❃━⊰🍃💔🍃
@SHAHID_MOEZEGHOLAMI
╰━═✦❃━⊰🍃💔🍃
شَهید حُسین مُعِزغُلامے🇮🇷³¹⁵
#خاطرات_حاج_حسین🌹
حسین عاشق #مداحی بود,
برای همین خیلی از اوقات که وقت پرتی براش پیش میومد ; یا مشغول کار بود, زیر لب مداحی میکرد.
یه تیکه ها و حالات بعضی مداح ها رو خیلی قشنگ مثل خودشون اجرا میکرد , البته نه با تمسخر. خیلی حاج سعید حدادیان رو دوست داشت و تقریبا تو تمام جلسات و مراسماتش شرکت میکرد.😊
در حدی که ثانیه به ثانیه مداحی حاج سعید حدادیان رو مثل خودش با ریزه کاری هایش اجرا میکرد.😯
واقعا عین صدای حاج سعید می خوند,
همیشه بهش میگفتم جون من #حسین یه دونه از اون سعید هات ( حاج سعید حدادیان ) رو برام بخون😍😁 ;
میگفت:" نه نمیخونم لوس میشه.
اگه الان بگم مسخره بازی میشه. اما خودم حال دارم میخونم یه چیز دیگه است."
اینقدر حاج سعید رو دوست داشت که کاملا تکیه کلام های حاج سعید تو بدنش نشسته بود. حسین با اینکه سنش کم بود خیلی زود شخصیتش بزرگ شده بود و رشد کرده بود.
یکی از,ویژگی های #هیئت اینه که آدم تموم شئونات زندگیش رنگ و بوی #دین میگیره , حسین همه اعمال و سکناتش منبعث از هیئت بود و طوری شده بود که زندگی و کارش همه وقف اهل بیت سلام الله علیها شده بود.😊❤️
به نقل از
( #دوست و #همکار شهید )
#شادےروحش_صلوات🌸
╭━═🌼━⊰🍃💔🍃⊱━═━╮
@SHAHID_MOEZEGHOLAMI
╰━═🌸━⊰🍃💔🍃⊱━═━╯
بسم الله الرحمن الرحیم
#خاطرات_حاج_حسین 🍃
"رفاقت برای خدا"
رفاقت کردنش واقعا بی نظیر بود . بعد از حسین هیچ کس رو من ندیدم و امکان نداره ببینم که اینجوری رفاقت کنه . وقتی با کسی، رفاقت رو شروع می کرد، چند تا راه کار داشت، اول اینکه بعد از چند وقت می گفت : رفیق ، بدی های من رو بگو، اون بنده خدا هم می گفت:من بدی از تو ندیدم که بگم، همش خوبی دیدم چی بگم ؟حسین ادامه می داد پس من بدی های تورو می گم شروع می کرد،خودمونی این ها رو بهش می گفت اینکار رو نکن! اونجوری لباس نپوش! با فلانی رفاقت نکن! یا تولد بچه ها می شد، کسی شلوار لی می پوشید ایشون می رفت شلوار شیش جیب براش می خرید می گفت این شش جیب بیشتر بهت میاد. اینجوری بپوش. یک بار یادم هست برای یکی از بچه ها دو تا پیرهن آستین بلند خرید و بهش گفت پیرهن آستین بلند بپوش!رفاقت کردن ها و محبت کردن های حسین فقط واسه خدا بودش بارها به من پیام می داد می گفتش دوست دارم برای خدا! می گفتم حالا برای خدا رو ننویسی چی میشه؟ می گفت نه من باید بهت بگم که بدونی برای خدا دوست دارم، برا خودت نیست که دوست دارم.
(دوست شهید)
↷❈🔅❂🌙❂🔅❈↶
@SHAHID_MOEZEGHOLAMI
★❈🔅❂🌙❂🔅❈★
بسم الله الرحمن الرحیم
#خاطرات_حاج_حسین 🍃
"مهمان نوازی"
.....بعد از شهادت حسین نزدیکی های چهلم ایشون بود که قرار شد بریم خونه حسین.وقتی رسیدیم اونجا یه اتفاق بسیار جالب افتاد وقتی رفتیم اونجا پدرش هی اصرار می کرد که از این میوه ها بخورید. گفتیم حاج آقا صرف شده گفت نه این ویژه است این سفارش خود حسینه! برای شما خیار و شلیل سفارش داده. من خونه میوه داشتم میدونستم که شما قراره بیاید. صبح دیدم که خواهر حسین میگه خونه میوه داریم؟ من گفتم چطور مگه ؟ گفت خواب دیدم که نمازم رو خوندم، دیدم حسین اومد گفتش که آبجی خونه میوه داریم؟ برید میوه بگیرید خیار بگیرید شلیل بگیرید. من مهمون دارم آبروی من رو نبرید ها! بعد تو اون جلسه دوستم خطاب به مادر حسین گفت.«ایشون مسئول حسین بوده.» مادر حسین گفت : بار آخری که حسین رفت باهم بودید؟ گفتم آره حاج خانوم چطور؟ گفت یه دونه عکسه مال شماست! من اصلا یادم نبود همچین عکسی با حسین گرفتم . حسین از من کنار حرم حضرت رقیه (سلام الله علیها) عکس گرفت. و این هدیه ای بود که حسین به من داد.(فرمانده شهید)
....•🌸°∞°❀🌸❀°∞°🌸•....
@SHAHID_MOEZEGHOLAMI
....•🌸°∞°❀🌸❀°∞°🌸•....
#خاطرات_حاج_حسین
نمازگزاران مسجد که منو می شناختند بهم می گفتند زیاد به این پسر دل نبند حسین ماندگار نیست پرواز میکنه.
یک روز که مراسم تشیع پدر دوست حسین رفتیم , حسین هم نبود , با دوست حسین که در ماشین نشسته بودیم گفت: میخوام مطلبی به شما بگم ناراحت که نمیشید!? گفتم :نه.
گفت:حسین شما ماندگار نیست شهید میشه زیاد بهش دل نبندین.
گفتم این حرفها چیه !شهادت که به این آسونی نیست .شهادت یک تکامله ; گفتم : نه همین جوری نمی گم.با بررسی که از اخلاق رفتار حسین دارم , میگم.حسین مال این دنیا نیست و پرواز میکنه زیاد بهش دل نبندین , گرفتار میشید. من خودم هم پیش بینی میکردم. حتی قبل از ورود حسین به سپاه , اخلاق و رفتارش شهدایی بود.
یک روز,در مدرسه در مسابقات قرآن اول شده بود ولی,اشتباها لوح تقدیرو به پسر عموش داده بودند چون در یک مدرسه درس میخواندند,حسین اصلا به روی خودش نمی آورد و اصلا ناراحت نشده بود. بعدها لوح تقدیر رو آوردند گفتند این مال حسین اقاست اصلا پسر ما در مسابقه قرآن شرکت نکرده هرکاری کردند که بگویند این لوح مال شماست , حسین گفت :نه این برای پسر شماست .
من با اخلاق شهدای ۸سال دفاع مقدس آشنا بودم. این نوع اخلاق از یک آدم عادی ساخته نیست , قطعا پشت این نوع رفتار یک عقیده ای هست و آن عقیده تعالی داره
به همین خاطر احساس میکردم که حسین شهید میشه.
به نقل از ( پدر بزرگوار شهید)
@SHAHID_MOEZEGHOLAMI
بسم رب الحسین
#خاطرات_حاج_حسین
( فتنه ۸۸ )
با وجود اینکه در فتنه ۸۸ حسین ۱۵ سالش بود ولی برای حمایت از انقلاب به خیابان می رفت .در فتنه ۸۸ بارها و بارها حسین در خطر افتاده بود.ولی با عنایت خدا مشکلی براشون پیش نیومد.یک روز با یکی از دوستانش با موتور بین جمعیت رفته بود.فتنه گر ها هم گرفته بودند و کتکش زده بودند.بعد شعار دادند " آدم کم آوردن, بچه به میدون آوردن "
اما به لطف خدا , بنده خدایی آمده بود و حسین رو سریع از,وسط مهلکه خارج کرده بود.
حسین اون شخص رو نمی شناخت. میگفت یه فرد هیکلی وارد جمعیت شد و گفت چرا اینو می زنید? این بچه است.
می گفت دست من رو گرفت و از داخل جمعیت خارج کرد. چون هیکلی بود هیچ کس اعتراض نکرد .
به حسین برخورده بود ; خیلی از شعار اونها ناراحت شده بود. میگفت اینا فکر میکنن ما بچه ایم. درحالیکه نمیدونند هم سن و سال های ما در ۸ سال دفاع مقدس چه کارهایی کردند.
مگر اینها شهید فهمیده و شهید محمدی رو نمیشناسند.
https://eitaa.com/shahid_moezegholami
بسم رب الحسین
#خاطرات_حاج_حسین
( سرو قمحانه )
حسین در اثر اون روضه هایی که می خوند به مقصد رسید.سیمش وصل بود.
او واقعا مقید بود که حتی اگر مثلا شیفت کاریشه, با کسی عوض کنه یا از من اجازه بگیره و بره هیئت شون و روضه خونی کنه.
تو شهر حماء, حسین جانشین تیپ هجوم بود,چون فرمانده ی حسین به مرخصی رفته بود او مسئول تیپ محسوب میشد.
قرار بود در چند روز آینده تیپ حسین برای پس زدن دشمن و گسترش منطقه امن, عملیات کنه. در همین حدود زمانی , دشمن با استفاده از اصل غافلگیری ب ما حمله کرد. فرمانده منطقه می گفت که ما تیپ هجوم رو فرستادیم کمک نیرو هامون در قمحانه که جلوی هجوم غافلگیرانه دشمن رو بگیرن.
دشمن بعد از حمله, خط رو شکسته و چندین کیلومتر پیشروی کرده بود. حسین به دشمن می رسه وراه اون ها رو میبنده.
پشتیبانی آتش مناسب و فرماندهی بی بدیل فرمانده منطقه در کنار ایستادگی حسین و دیگر نیروهای محور مقاومت,سد محکمی در مقابل دشمن میشن و فرصتی ایجاد میکنن که نیروهای خودی منسجم شده و به منطقه برسند.بعد از یک رزم جانانه ,ارتباط بیسیم حسین قطع میشه .
تلاش کردیم از سرنوشت حسین خبری کسب کنیم اما حسین شهید شده و پیکر مطهرش مفقود بود.
دشمن با این اشتباه که حسین از نیروهای سوری هست بی تفاوت از کنار پیکرش عبور می کنه. فرمانده منطقه با نیروهایی که بهش رسیده و توانسته سازماندهی کنه به دشمن میزنه و خط رو تثبیت میکنه.
حالا با دستور فرماندهی نیروها به دنبال پیکر مطهر شهدا می گردند. با لطف خدا و خانوم حضرت زینب سلام الله علیها متوجه سه پیکر شدن که شهید حسین معز غلامی یکی از اون سه شهید بود.از نظر نظامی با توجه به تازه وارد بودن حسین , نمیتوان گفت تخصص نظامی شهید از دیگران بیشتر بود,ولی مردانه ایستاده بود وبا عده کمی که برایش باقی مونده بود قمحانه رو حفظ کرد و نگذاشت سقوط کنه.
نقش شهادت حسین معز غلامی از نظر نظامی اینجا خودش رو نشون میده شاید سوال بشه که حسین با اینکه سابقه زیادی در جنگ نداشت چطور جلوی سقوط قمحانه رو گرفت?
پاسخ فقط یک کلمه است "مقاومت ".
حسین مثل سرو, در قمحانه ایستاد.
چی باعث شد که حسین مقاومت کنه ,شهید بشه و جاودانه بشه?
ب نظرم اثر همون روضه ها و هیئت رفتن ها بود.
واقعا بهشت رو به بهاء میدهند نه بها
به نقل از ( فرمانده ی شهید )
https://eitaa.com/shahid_moezegholami