#بسم_رب_الشهید🌹
به کانال شهید مصطفی صدرزاده(سیدابراهیم)خوش آمدید...
ان شاءالله با خاطرات وفیلم های شهید ووصیت نامه شهید کانال رو پر محتوا خواهیم کرد...
#دوستاتونو_دعوت_کنید
#شهید_مصطفی_صدرزاده
#یا_علی
@shahid_mostafasadrzadeh
#بسم_رب_الشهید چند تا فیلم براتون میذارم...لطفا خواهشا همه جا پخش کنین تا همه روشن بشن وانقدر هرچی دلشون میخواد نگن...#یا_علی👇👇👇
#بسم_رب_الشهید
میخواهم از #قرار_بی_قرار ی هایم قلم بزنم...
از یک شهید...
از شهیدی که حسرت سید شدن را به دل داشت ومیگفت چرا من سید نشدم؟! وحضرت زهرا به خوابش امدو اورا فرزند خودش خطاب کرد واوهم شد سید..
#سید_ابراهیم
یکی مثل من وتو...
یکی از میان ما...
یکی از تبار همین هیاهوی روزگار غریب...
پسرش که میخواست به دنیا بیاید خواب دید به او میگویند اگر به شهادتش راضی شوی سالم به دنیا می اید...وهمین شد که رضایت نامه شهادت پسرش را هم امضا کرد...پسرش چند سالی بیشتر ندارد...کی وکجا شربت شهادت خواهد نوشید...الله اعلم!!!
سیدی که حرفش را میزنم بر دل خیلی ها نشسته...مگر میشود چهره صاف وساده اش ،لبخند همیشگی اش،شوخی های خنده دارش،شجاعتش،مهربانی اش،بی آلایشی اش،عشق عجیبش به شهادت که اورا مخفیانه به سوریه رسانده بود وهمه وهمه ی این خوبی هایش را کسی ببیند وبیخیال از کنارش رد بشود؟!خیلی تلاش کرد از طریق پایگاه خودشان به عشقش برسد نشد که نشد... عاشق رفتن کی از رفتن پشیمان می شود؟!رفت مشهد از آنجا خود را به فاطمیون رساند وعازم منزل گاه عشق شد...هرکس ماجرای سوریه امدنش را میشنید کنجکاو می شد اورا ببیند..مثل سردار دل ها...سردار تا ماجرای این جوان را شنیده بود وصدای مردانه اش را از پشت بی سیم شنیده بود اوهم دل باخته اش شده بود ...همه دوستش داشتند حتی کسانی که هم عقیده بااو نبودند...تا خبر شهادتش را شنیدند همه بی قرار شدند اری مصطفا قرار بی قراری های دوست دارانش بود وهست وخواهد بود...
فرمانده جوان لشکر غیور فاطمیون ...انقدر متواضع بود که حتی خانواده اش هم از این پست ومقام خبری نداشتند...با این همه دلش پست ومقام والایی می خواست ...فرمانده واین ها برایش معنی نداشت ...درجه 🌹شهادت🌹بیشتر به مذاقش خوش می امد...عاشق است دیگر ...
همین بس که زندگی و شهادتش نذر ابوالفضل العباس بود وروز تاسوعا هم به ارزویس رسید... H.ashrafi