🥀🍂🥀🍂🥀
🍂🥀🍂🥀
🥀🍂🥀
🍂🥀
🥀
بخشی از #کتاب_فرزندصبح
#شهیدعبدالرحیم_فیروزآبادی
#قسمت_اول
💠بچه هابه صورت ستونی نشسته بودندتادستورعملیات صادرشود. رحیم به آسمان وبعدبه دوروبرش نگاهی انداخت وشروع کردبه بالازدن آستین هایش.
احمدباتعجب پرسید: چیکارمیکنی؟
_آب نداری؟
+میخوای چیکار؟
_نمازصبحه، وضوبگیرم.
احمدلبخندی زد: اینجاکه آب پیدانمیشه. فقط بچه های آمادآب دارن، حالاتیمم کن.
رحیم نگاهی به دوروبرانداخت. حق بااحمدبود. ازپیداکردن آب ناامیدشد، دستی به خاک زد وتیمم کرد. ازترس لو رفتن عملیات حتی مجازبه ایستادن نبودند. نشسته نمازرابست. سرازخاک که برداشت، دستورشروع عملیات صادرشد.
💠 باروشن شدن هوادرگیری شدت گرفت. حالاتک تیراندازهایی که روی تپه بودند، بربچه هامسلط ترشلیک می کردند. تنهاسنگربچه هاسنگ چین های زمین های جو بود. دسته های هجوم بافاصلهٔ بیست متری ازدسته پشتیبانی به خط زده بودند.
آقاعبدالله بابیسیم کنارمحمدایستاده بودوباصدای بلندگفت: بچه های پشتیبانی عقبه شون روبزنین. نزاریدواردعمل شن.
💠قاسمی خمپاره راکاشت ومحمدشروع به شلیک کرد. رحیم پشت سرمحمدبا کِلاش ازآنهاحمایت میکرد. احمدپشت سررحیم خمپاره دیگری کارگذاشته بود.
#ادامه_دارد...
🥀
🍂🥀
🥀🍂🥀
🍂🥀🍂🥀
🥀🍂🥀🍂🥀🍂
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
پیر کن ما را خدایا در عزای فاطمه..🖤
#فاطمیه
سلام امام زمانم💚
🍂قلب زمین گرفته،
زمان را قرار نیست...
🍂ای بغض مانده
در دل هفت آسمان، بیا...
#امام_زمان
@shahid_rahimfiruzabadi
Mehdi Rasoli - Yekami Harf Bezan (128).mp3
3.67M
یکمی حرف بزن علی نمیره...
#فاطمیه
@shahid_rahimfiruzabadi
🌷شهید سیدسجاد خلیلی
🍃تولد ۱۵ آذر ۱۳۷۰ بهشهر
🍂شهادت ۲۱ فروردین ۱۳۹۵ سوریه
🔻در سالروز تولد شهید بخوانید🔻
🇮🇷 زندگینامه شهید سیدسجاد خلیلی
📚 کتاب نسیم به سوی من وزید
👈🏼 با زدن روی لینکهای بالا به صفحه اختصاصی شهیدخلیلی برویم و بیشتر با شهید عزیز آشنا شویم.💟
شهیدعبدالرحیم فیروزآبادی
🥀🍂🥀🍂🥀 🍂🥀🍂🥀 🥀🍂🥀 🍂🥀 🥀 بخشی از #کتاب_فرزندصبح #شهیدعبدالرحیم_فیروزآبادی #قسمت_اول 💠بچه هابه صورت ستونی
🥀🍂🥀🍂🥀
🍂🥀🍂🥀
🥀🍂🥀
🍂🥀
🥀
بخشی از #کتاب_فرزندصبح
#شهیدعبدالرحیم_فیروزآبادی
#قسمت_دوم
💠باران گلوله های رَسام می بارید. رحیم حواسش به مهمات بچه هاهم بود. هرقدمی که جلوترمی رفتند، جعبه های مهمات رابه آن هامی رساند. تک تیراندازها امان بچه هارابریده بودند. آرپی جی زن ایستادوشر تیربارچی راازسربچه هاکم کرد.
خاکریزاول تثبیت شدوبچه هابه سمت خاکریزدوم حرکت کردند.
💠محمدمهماتش تمام شد؛ به قاسمی نگاهی کرد وبه عقب برگشت.
_داره میاد. داره مهمات میاره.
💠رحیم جعبه مهمات رابرداشت وخودرابه سرعت به محمدوقاسمی رساند. جعبه مهمات رازمین گذاشت وقدمی برنداشته بودکه محمدحس کردسایه ای به زمین خورد. قلبش لرزید. برگشت. گلولهٔ تیربار رحیم رازمین زده بود.😭خمپاره رابه قاسمی سپردوخودرابه رحیم رساند.
💠محمدسررحیم راروی زانوهایش گذاشت. کلاهش رابازکرد. شدت خونریزی آنقدرزیادبودکه محمدنمیدانست که گلوله به کجااصابت کرده است. لباس هایش را وارسی کرد ودیدتیربه #قفا خورده بود وازبین لب های همیشه خندان رحیم خارج شده بودوزبان راتکه تکه کرده بود. 😭💔
💠محمدسعی کرد سررحیم رابالانگه داردتاخون وارد ریه نشود: رحیم صدام رومیشنوی؟
رحیم بادست اشاره کردکه می شنود.
💠تصویرطفلان رحیم بودکه ازنظرمحمدمی گذشت. سرش رابرگرداند. دندان هایش رابه هم فشارمیدادتارحیم متوجهٔ گریهٔ اونشود.
_داداش توکل کن به حضرت زهراوحضرت رقیه؛ نگران نباش.
#ادامه_دارد...
🥀
🍂🥀
🥀🍂🥀
🍂🥀🍂🥀
🥀🍂🥀🍂🥀🍂
شهیدعبدالرحیم فیروزآبادی
خون هم گریه کنی کم است
نگارِ پا به ماهِ علی افتاد که زمین ؛
همان موقع علی جان داد...💔
#فاطمیه
#فاطمیه
@shahid_rahimfiruzabadi