🔸#داستانضربالمثلها
🔹#ضرب المثل روغن ریخته نذر امامزاده (مسجد)است ازکجا آمده؟
✍در یكی از روزها كه متولی و بنا و كارگران امامزاده به انتظار ایستاده بودند مردك خسیس چند تا از قاطرهایش را پوست و روغن بار كرده بود كه به تجارت و مسافرت برود.
اتفاقاً گذارش از مقابل امامزاده بود .
🔹ناگهان یكی از قاطرهایش به سوراخ موشی رفت و به زمین خورد و یكی از پوستهای روغن پاره شد.
آن مرد فوراً زرنگی كرد.
پوست را جمع كرد ولی كمی روغن آن به زمین ریخت پیش خودش گفت :
این روغن حیف است اینجا بماند.
🔸این طرف و آن طرف را نگاه كرد و متولی امامزاده را دید آنها را صدا كرد .
متولی بیچاره به كارگرها گفت :
دست به كار شوید كه ارباب پول آورده و دوان دوان پیش ارباب آمده و سلامی كرد و گفت :
خدا عز و عزت ارباب را زیاد كند گفتم : بناها دست بكار شوند .
🔹مرد خسیس با خونسردی گفت :
ببین آنجا قاطرم به زمین خورده و یكی از پوستهای روغن پاره شده است و مقداری روغن ریخته، برو آنها را جمع كن و خرج امامزاده كن .
این هم سهمیه من برای امامزاده !
متولی نگاه كرد و دید خاك فقط كمی چرب شده است بدون اینكه جوابی بدهد
🔸پشیمان و ناراحت برگشت و بقیه پرسیدند :
پس پول چطور شد ؟
متولی گفت :
ای بابا ول كنید ،
یارو روغن ریخته را نذر امامزاده کرده است.
┄┄┄┅┅𑁍♥️𑁍┅┅┄┄┄
🔸#داستانضربالمثلها
📝ریشه کلمه چند مرده حلاجی !
✍ریشه این ضرب المثل برمیگردد به همان ماجرای #حسینبنمنصورحلاج،
از نامی ترین عارفان وارسته ایران که بخاطر عقایدش دو دستان او سپس چشمان او و بعد زبان و سرش را و در آخر او را به آتش کشیدند که امروزه وقتی از پایداری و استقامت کسی سخن می گویند گفته می شود، چند مرده حلاجی؟
یعنی: ببینیم تا بدانیم تاب و توان تو چند است !
🍂🌺🍂🌺🍂🌺
📚 #داستانضربالمثلها
📝کوه به کوه نمیرسد آدم به آدم میررسد.
✍در دامنه دو کوه بلند، دو آبادی بود که یکی #بالاکوه و دیگری #پایینکوه نام داشت؛
چشمه ای پر آب و خنک از دل کوه می جوشید و از آبادی بالاکوه می گذشت و به آبادی پایین کوه می رسید.
این چشمه زمین های هر دو آبادی را سیراب می کرد.
روزی ارباب بالا کوه به فکر افتاد که زمین های پایین کوه را صاحب شود. پس به اهالی بالاکوه رو کرد و گفت :
🔹چشمه آب در آبادی ماست، چرا باید آب را مجانی به پایین کوهی ها بدهیم؟
از امروز آب چشمه را بر ده پایین کوه می بندیم.
یکی دو روز گذشت و مردم پایین کوه از فکر شوم ارباب مطّلع شدند و همراه کدخدایشان به طرف بالا کوه به راه افتادند و التماس کردند که آب را برایشان باز کند.
اما ارباب پیشنهاد کرد که یا رعیت او شوند یا تا ابد بی آب خواهند ماند و گفت :
🔸بالاکوه مثل ارباب است و پایین کوه مثل رعیت. این دو کوه هرگز به هم نمی رسند.
من ارباب هستم و شما رعیت!
این پیشنهاد برای مردم پایین کوه سخت بود و قبول نکردند.
چند روز گذشت تا اینکه کدخدای پایین ده فکری به ذهنش رسید و به مردم گفت: بیل و کلنگ تان را بردارید تا چندین چاه حفر کنیم و قنات درست کنیم.
🔹بعد از چند مدت قنات ها آماده شد و مردم پایین کوه دوباره آب را به مزارع و کشتزارهایشان روانه ساختند.
زدن قنات ها باعث شد که چشمه بالاکوه خشک شود. این خبر به گوش ارباب بالاکوه رسید و ناراحت شد.
اما چاره ای جز تسلیم شدن نداشت؛ به همین خاطر به سوی پایین کوه رفت و با التماس به آنها گفت:
🔸شما با این کارتان چشمه ما را خشکاندید، اگر ممکن است سر یکی از قنات ها را به طرف ده ما برگردانید.
کدخدا با لبخند گفت :
اولاً؛ آب از پایین به بالا نمی رود، بعد هم یادت هست که گفتی کوه به کوه نمی رسد.
تو درست گفتی :
#کوهبهکوهنمیرسد، اما #آدمبهآدممیرسد.
🍂🌺🍂🌺🍂🌺🍂
📚#داستانضربالمثلها
📝یکی به نعل میزند یکی به میخ
✍اصطلاح «یکی به نعل می زند، یکی به میخ»؛ کنایه از افرادی است که در مورد مسائل مختلف موضع روشن و شفافی در پیش نمیگیرند.
و معمولاً این افراد رفتار و گفتار دوگانهای دارند و با کمک این روش سعی میکنند،
منافع خود را در تمام جهات حفظ کنند، حال ببینم این مثل از کجا آمده است.
🔺در زمان گذشته که مردم برای رفت و آمد از چهارپایانی همانند اسب استفاده میکردند.
برای آنکه سم حیوان در اثر راه رفتن های طولانی آسیب نبیند به آن #نعل میکوبیدند و معمولا این کار را شخصی به اسم #نعل_بند انجام میداد که در این کار تخصص و تجربه ی کافی داشت.
نعل بند برای اینکه نعل را به سم حیوان بکوبد ابتدا سم را کمی می تراشید و سپس با کمک میخ های مخصوص نعل را به سم حیوان متصل می کرد.
🔺نعل بند برای اینکه حیوان از ضربه چکش و فشار ناشی از ورود میخ آشفته نشود و لگد نندازد و همچنین برای اینکه به صاحب حیوان نشان دهد که به کارش وارد است،
در حین انجام نعل بندی با چکش یک ضربه به نعل میزد و سپس ضربهای به میخ میزد،
در نتیجه هم نعل در اثر این کار در جای خودش درست قرار میگرفت و حیوان آزرده نمیشد و هم صاحب حیوان از عملکرد درست نعلبند راضی میشد.