آقــاسَـجّــادٌ
🌿 مهربونے عادت #تـــو بود و دلتنگے سهم همیشه مـــا🍂 #شهیـــدمحمـــودشفیعے❣ #یــادشهـــداباذڪـ
✨❤️ #طولانۍامابسیــارشیرین…
نقل از:دوست صمیمیِ شهید مدافع حرم
#حاج_محمود_شفیعی
حاج محمود شفیعی از بچه های خوب اسلامشهر بود، پدرشون میوه فروشی دارند. 🍎
اولین بار تو هیئت امین الزهرا (س) دیدمشون، مصطفی محمودی اشاره کرد و معرفی کرد و گفت: حاج محمود بزرگتر ماست، دقیقا مثل همین عکس خندید☺️
و محکم منو تو بغلش گرفت و روبوسی کردیم، شوخ طبع و دوستداشتنی😍
بعد قرار شد با ماشین خودش منو برسونه تا قم، اول رفتیم جلوی مغازه پدرش بقول خودش یه مقدار دست برد بزنیم به میوه ها😋
میوه تا قممونو تامین کرد و بعد تو راه گفت: حاجی شام خبری نیستا خلاصه شام همین میوه هاست🥗 هیات که میدونی جهادیه اینا بسیجی هستن
بهش گفتم شما با این مشغله ماشین میدادید رفقا میرسوندنمون، تا اینو گفتم بلند خندید😆 و گفت عمرا دیگه به اینا ماشین بدم، یه بار زنگ زدن بهم ماموریت بودم، گفتن هماهنگ کنم با خونه، که بروند ماشینو بردارن که چند ساعتی نیاز دارن، آقا چشت روز بد نبینه از ماموریت برگشتم دیدم ۱۰ روز ماشین
دستشون بوده و بارها باهاش رفتن کرمانشاه برا اردو جهادی، البته اینم با شوخی میگفت😅
حقیقتش دلش زیارت حضرت معصومه (س) رو میخاست.💚
چندبار دیگه تو هیات دیدمش و خوش و بش طبق معمول و کمی سر به سر مجتبی و مصطفی و بقیه میذاشت😊
بعد گفت حاجی از این به بعد کمتر هیات میام، چون خونه مو بردم وارمین، بچه اسلامشهر بود و خونه شو هم که تغییر داد رفت ورامین
آخرین باری که دیدمش اومده بود جلوی مجتمعمون دنبالم بریم هیات، اومدم تو محوطه مجتمع دیدم با نگهبان رفیق شده، از بس خوش خلق و خوش قلب بود. 😇
رفتیم بنزین زدیم، وقت اذان شد گفت اول نمازمونو بخونیم، به جماعت خوندیم و سوار ماشین شدیم. شروع کرد با لهجه اصفهانی صحبت کردن😃
هر وقت حاج محمودو میدیدم دلم میخاست ساعتها باهم باشیم، اصلا خسته نمیشدم، کلی خنده و صفا و شوخی، نزدیکای اسلامشهر که شدیم گفت: حاجی من امشبم توفیق ندارم بمونم برا جلسه، ولی وارمین مراسم میگیریم یه بار باید بیایی، منم گفتم: چشم
اخلاصش و اشکاش، لیدر فرهنگی بودنش، خوش اخلاقیش، آرامشش، تواضعش، معنویتش، بی ادعا بودنش و... هیچوقت یادم نمیره😔
دلتنگ مهربونیاشم …🍁
#شهیدمحمودشفیعے❣
#یــادشهـــداباذڪـرصلــــوات🌸🍃
🚩| @shahid_sajad_zebarjady