eitaa logo
اصغرآباد شهر شهیدان
166 دنبال‌کننده
6.9هزار عکس
4.6هزار ویدیو
59 فایل
خبری ، علمی ، اطلاع رسانی ، مناسبتی دینی ، انتقادی و... پاسخ به سوالات شما ارتباط با مدیر کانال : @esjari
مشاهده در ایتا
دانلود
15.68M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
. ✅❤️ پیگیری مشکل کمبود فشار آب آشامیدنی اصغراباد متاسفانه مشکل چند ساله عدم وجود فشار کافی آب در محدوده شهر در روزها و عدم وجود آب در شبکه داخل حریم تا نیمه شب ها ، امروزه به عدم وجود آب در محدوده شهر در روزها و افت شدید فشار در شبها تبدیل شده است و مسئولین شهرستان نتوانسته اند گره این کار را باز کنند جلسات مختلف ، مکاتبات پی در پی ، بازدیدهای مسئولان محترم شهرستان از کمیت فشار آب داخل محدوده شهر و... فقط به قولهای شفاهی و وعده هایی در کاغذ منتهی شده است که منتظر اجرایی شدن آن هستیم . در صورت عدم توجه مسئولان، پیگریها را استانی و کشوری میکنیم . این حق مردم نیست که مورد جفای بیشتر قرار بگیرند و اگر مشکل حل نشود به زودی طومار اعتراض شهروندان خوبمان را که قبلا امضاء شده رسانه ای خواهیم کرد . کلیپ فوق برای مسئولین محترم شهرستان ارسال گردید . رئیس شورای اسلامی اصغراباد @shahidan96
✅👇 خبر انتخاباتی 👇✅ همشهریان عزیز سلام با توجه به اینکه اینجانب به عنوان دوره مطرح هستم آمادگی دارم در هر جلسه عمومی ، مناظره ، مباحثه و... که مجوزات مربوطه را داشته باشد و دستورالعملهای ستاد کرونا رعایت شده باشد حضور یافته و به موارد مورد نظر پاسخ دهم . خواهشمندم گزارش عملکرد چهار ساله و گزارش عملکرد را که در پست زیر درج شده ملاحظه بفرمائید . ما را در کانال به آدرس زیر دنبال کنید @shahidan96
✅👇 خبر انتخاباتی 👇✅ همشهریان عزیز سلام با توجه به اینکه اینجانب به عنوان دوره مطرح هستم آمادگی دارم در هر جلسه عمومی ، مناظره ، مباحثه و... که با مجوزات مربوطه و رعایت دستورالعملهای ستاد کرونا برگزار گردد حضور یافته و به موارد مورد نظر پاسخ دهم . پاسخگویی به عملکرد چهار ساله شورا و شهرداری را وظیفه خود میدانم . الحمدلله عملکرد شورا از عملکرد شورای چهارم بسیار درخشانتر و بالاتر است و با مستندات مربوطه قابل طرح و شفاف سازی بیشتر می باشد . خواهشمندم گزارش عملکرد چهار ساله و گزارش عملکرد را که در پستهای بالا درج شده ملاحظه بفرمائید . ما را در کانال به آدرس زیر دنبال کنید @shahidan96 در ایتا @shahresh96 درتلگرام
✅👇 خبر انتخاباتی 👇✅ مدیران محترم کانالها و گروههای مختلف مجازی شهر ، همشهریان عزیز با توجه به اینکه اینجانب به عنوان دوره مطرح هستم آمادگی دارم در هر جلسه عمومی ، مناظره ، مباحثه و... که با مجوزات مربوطه و رعایت دستورالعملهای ستاد کرونا برگزار گردد حضور یافته و به موارد مورد نظر پاسخ دهم . پاسخگویی به عملکرد چهار ساله شورا و شهرداری را وظیفه خود و سایر اعضای شورا میدانم . اعضای شوراهای قبلی هم باید پاسخگوی اقدامات خود باشند . الحمدلله عملکرد شورای پنجم به روایت مسئولان استان ، شهرستان و شهرهای اطراف درخشان و قابل دفاع است . از سوالهایی که مطرح میکنید استقبال میکنم ولی چون اطلاعات شما کافی و دقیق نیست به گونه ای که تخریب و تهمت باشد بیان نشوند . تنها شخصی که در طول عضویت در شورا کانال مجازی داشته و تمام اقدامات شورا و شهرداری را اطلاع رسانی نموده اینجانب بوده ام و سوالات و شبهات فعلی شما را مثل گذشته در کانال تلگرامی به آدرس shahresh96@ و در کانال ایتایی shahidan96@ درج می نمایم . می توانید مراجعه و مطالعه نمایید و بدون تغییر به دیگران ارسال نمایید
10.61M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اگه اون جنگ الآن اتفاق می‌افتاد، چی میشد؟⁣ کانال @shahidan96
اصغرآباد شهر شهیدان
. ✅👇 #اخبارشهر 👆✅ امروز 1400/5/13 آخرین روز فعالیت دوره پنجم شورای اسلامی شهر اصغرآباد است و اق
✅👇❤️👇🌺🌸💚🍒🍑🌸 به نام خدا قبلا قول دادیم که در مدت زمان فعالیت را خدمت همشهریان گرامی ارائه نماییم ✅ حق شماست که بدانید خدمتگزاران شما در مدیریت شهر در راستای خدمت رسانی به همشهریان عزیز چه اقداماتی انجام داده اند . ✅ مردم حق دارند که تلاشهای انجام شده را با اقدامات انجام شده در چهار ساله قبل مقایسه کنند و بدانند در " خدمت رسانی " به مردم داشته ایم یا . ✅ حق مردم است که میزان اثر گذاری تک تک اعضای شورای شهر در فعالیتهای شهرداری را بتوانند برآورد نمایند . ✅ حق مردم است که حقیقت اقدامات شهرداری و شورا را در دوره های مختلف به طور و به صورت بدانند و چیزی از آنها پنهان نگردد . لذا به قولمان عمل کردیم و در کمال گزارش مزبور را در پستهای بعدی تقدیمتان می نماییم . کانال در تلگرام @shahresh96 در ایتا @shahidan96
20.43M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ببینید چه کسانی امروز در حالی که خودروهای بی‌کیفیت و زباله به مردم قالب می‌کنند، به راحتی ۱۸ درصد خودرو را گران کردند پشت پرده مافیای خودرو آغاز قصه فساد گسترده در صنعت خودروسازی چه بود؟ چه کسانی این مسیر را هموار کردند؟ به همراه افشاگری‌های یک خبرنگار برشی از مستند «اختاپوس» @BisimchiMedia کانال @shahidan96
اصغرآباد شهر شهیدان
به نام خدا اولین تلاش ها برای احداث اورژانس مشترک بین اصغرآباد و کهریزسنگ تاریخ ۲۷ /۱۰ /۹۷ انجام شد
✅👇 فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه اولئک الذین هداهم الله واولئک هم اولو الالباب زمر آیات ۱۷ و ۱۸ پس بشارت بده بندگانم را، همان کسانی که سخنان را می‌شنوند و از نیکوترین آنها پیروی می‌کنند؛ آنان کسانی هستند که خدا هدایتشان کرده، و آنها خردمندانند. همشهریان عزیز! با توجه به اینکه پیگیری احداث اورژانس 115 در اصغرآباد در دوره شورای پنجم(از سال 1396تا 1400 ) انجام شد و قبل از آن سابقه پیگیری نداشت و با توجه به آنچه در کانال در ایتا و در تلگرام خبر رسانی شد و همگی قابل جستجو هستند با عنایت به کنایه ها، تهمتها و بی تقوایی هایی که تعدادی از مغرضین و یا صاحب منصبان دنبال نام، به اینجانب اسماعیل جاری نسبت داده اند در طی چند پیام، مجددا واقعیت هایی را خدمت شما عرض می نمایم. امید آنکه گفته شود،اندیشه گردد و بهترین ها انتخاب و پیروی شود. کانال @shahresh96 در تلگرام @shahidan96 در ایتا
...ان الله مع الصابرین ان شاءالله که خداوند بزرگ صبر جزیل و پاداش عظیم به خانواده های محترم صافی مظاهری ابراهیمزاده و کلیه وابستگان عنایت فرماید و روح ان دو آسمانی شده گرانقدر را در جوار رحمت خود و در بهشت برین در کنار سفره آل الله مهمان و متنعم فرماید... و انا ان شاءالله بهم لاحقون راهی است که همه خواهیم رفت با کمی تاخیر یا تعجیل روحشان شاد باد حمد و قل هواله و صلواتی بدرقه راهشان کنیم کانال @shahidan96
🔸حال و هوایی عوض کنید پدرم نهصد تومان به بانک تعاون روستایی بدهکار بود . تصمیم گرفتم من به شهر بروم و به هر قیمتی قرض پدر را ادا کنم، اما پدر و مادرم مخالفت کردند. خلاصه اینکه با احمد و تاجعلی برای کار به کرمان رفتم. اولین بار بود که شهر و ماشین را می دیدم. احساس غریبی می کردم. درِ هر مغازه و کافه و رستوران و کارگاهی را می زدم و می گفتم:« کارگر نمی خواهید؟» و همه یک نگاهی به قد کوچک و جثه نحیفم می کردند و جواب رد می دادند. به یک خانه در حال ساخت وارد شدم. استادکار به من نگاهی کرد و گفت:« اسمت چیه؟» گفتم:« قاسم» گفت:«چند سالته؟» گفتم:« سیزده سال» گفت:« مگه درس نمی خونی!؟» گفتم:« ول کردم.» گفت:« چرا؟!» گفتم:« پدرم قرض دارد.» وقتی این را گفتم اشک در چشمانم جمع شد. منظره دستبند زدن به دست پدرم جلوی چشمم آمد و اشک بر گونه هایم روان شد و دلم برای مادرم هم تنگ شده بود. گفتم:« آقا، تو رو خدا به من کار بدید.» اوستا که دلش به رحم آمده بود، گفت:« می تونی آجر بیاری؟» گفتم:« بله.» گفت:« روزی دو تومان بهت میدم، به شرطی که کار کنی.» خوشحال شدم که کار پیدا کرده ام. به مدت شش روز بعد از طلوع آفتاب تا نزدیک غروب در ساختمان نیمه ساز خیابان خواجو مشغول کار بودم. جثه نحیف و سن کم من طاقت چنین کاری را نداشت. از دستهای کوچکم خون می آمد. اوستا بیست تومان اضافه مزد بهم داد و گفت:« این هم مزد این هفته ات.» حالا حدود سی تومان پول داشتم. با دو ریال بیسکویت خریدم و پنج ریال دادم و چهار عدد موز خریدم. خیلی کیف کردم، همه خستگی از تنم بیرون رفت. اولین بار بود که موز می خوردم. شب در خانه عبدالله تخم مرغ گوجه درست کردیم و خوردیم. عبدالله معتقد بود من نمی توانم این کار را ادامه بدهم، باید دنبال کار دیگری باشم. پولهایم را شمردم.، تا نهصد تومان هنوز خیلی فاصله داشت. یاد مادر و خواهر و برادرانم افتادم. سرم را زیر لحاف کردم و گریه کردم و با حالت گریه به خواب رفتم. صبح با صدای اذان از خواب بیدار شدم. از دوران کودکی نماز می خواندم. نمازم را که خواندم به یاد امامزاده سیدِ خوشنام، پیر خوشنام در روستا افتادم. ازش طلب کردم و نذر کردم اگر کار خوبی پیدا کردم یک کله قند داخل امامزاده بگذارم. صبح به اتفاق تاجعلی و عبدالله راه افتادیم. به هر مغازه، کافه، کبابی و هر درِ بازی که می رسیدیم سرک می کشیدیم و می گفتیم: «آقا، کارگر نمی خوای؟» همه یک نگاهی به جثه ضعیف ما می کردند و می گفتند:« نه.» تا اینکه یک کبابی گفت که یک نفرتان را می خواهم با روزی چهار تومان. تاجعلی رفت و من ماندم. جدا شدنم از او در این شهر سخت بود. هر دو مثل طفلان مسلم به هم نگاه می کردیم، گریه ام گرفته بود. عبدالله دستم را کشید و من هم راه افتادم، تا آخر خیابان به پشت سرم نگاه می کردم. حالا سه روز بود که از صبح تا شب به هر درِ بازی سر می زدم. رسیدیم داخل یک خیابان که تعدادی هتل و مسافرخانه در آن بود. به آخر خیابان رسیدیم و از پله های ساختمانی بالا رفتم. مردی پشت میز نشسته بود و پول می شمرد. محو تماشای پولها شده بودم و شامه ام مست از بوی غذا. آن مرد با قدری تندی گفت:« چکار داری؟!» با صدای زار گفتم:« آقا، کارگر نمی خوای؟» آن قدر زار بودم که خودم هم گریه ام گرفت. چهره مرد عوض شد و گفت:« بیا بالا.» بعد یکی را صدا زد و گفت:« یک پرس غذا بیار.» چند دقیقه بعد یک دیس برنج با خورشت آوردند. اولین بار بود که آن خورشت را می دیدم. بعداً فهمیدم به آن چلوخورشت سبزی می گویند. به خاطر مناعت طبعی که پدرم یادم داده بود با وجود گرسنگی زیاد و خستگی زیاد گفتم:« نه، ببخشید، من سیرم.» آن شخص که بعداً فهمیدم نامش حاج محمد است، با محبت خاصی گفت:« پسرم، بخور.» غذا را تا ته خوردم. حاج محمد گفت:« از امروز تو می تونی این جا کار کنی و همین جا هم بخوابی و غذا هم بخوری. روزی پنج تومان هم بهت می دهم.» برق از چشمانم پرید و از امامزاده سید خوشنام، پیر خوشنام تشکر کردم که مشکلم را حل کرد. پس از پنج ماه کار کردن شبی آهسته پولهایم را شمردم. سرجمع هزار و دویست و پنجاه تومان شد. از خوشحالی در پوست خودم نمی گنجیدم، هزار تومان برای پدرم پول فرستادم تا قرضش را ادا کند. ♦️برگرفته از کتاب «از چیزی نمی ترسیدم» خاطرات خود نوشت شهید حاج قاسم سلیمانی ____________________ 🌹 @𝓴𝓪𝓼𝓱𝓴𝓸𝓸𝓵𝓶𝓪𝓷𝓪𝓿𝓲 ✍️ کانال @shahidan96