eitaa logo
شهدای کرمان
10.8هزار دنبال‌کننده
5.8هزار عکس
5.2هزار ویدیو
43 فایل
کانال شهدای کرمان انتشار خاطرات زندگی‌نامه وصیت‌نامه‌ تصاویر و فیلم‌های شهدا https://eitaa.com/shahidan_kerman
مشاهده در ایتا
دانلود
✍به مناسبت دهم اردیبهشت سالروز شهادت شهید رضا دادبین نوجوان چهارده ساله ای که فرمانده دلها شد. 🔸دانش آموز شهیدی که سردار شهید حاج قاسم سلیمانی او را الگوی الی الابد برای جوانان می دانست. 🔹شهیدی که یک هفته بعد از شهادتش از پیکرش خون تازه جوشید که پارچه آغشته به خون شهید نگه داشته شده تا به دست امام زمان عجل الله برسد. 🔸وصیتش این است از روی هوی و هوس به جبهه نرفتم فقط ندای هل من ناصر ینصرنی امام حسین علیه السلام و امام ره لبیک گفتم و شهید شدم. 💢آدرس مزار شهید گلزار شهدای کرمان قطعه ۱ ردیف ۱۰ شماره ۳۲... @shahidan_kerman
✍جمله نوشته ی تابلوی مزار مطهر شهیدی که بعد از یک هفته از پیکرش خون تازه جوشید پاسدار شهید رضا دادبین... 🔹پدر شهید گفت بعد از هفت شبانه روز که از شهادت رضا گذشت جنازه او را آوردند. 🔸از رضا خواستم مقداری از خونش را جهت تقدیم به حضرت مهدی عجل الله هدیه بدهد. 🔹همان زمان از جای زخم که کتف شهید بود خون بیرون آمد انگار که قلب می زند. 🔸مقداری از این خون به پارچه ی سفید آغشته شد تا تقدیم به منتقم گردد. @shahidan_kerman
✍سالروز شهادت شهید رضا دادبین نثار روح مطهر و ملکوتی اش صلوات... 🔹دو نام شهادت و شهید از دیرباز تا کنون با نام کشورمات عجین شده اند چه در زمان وقوع انقلاب اسلامی چه در زمان هشت سال دفاع مقدس و چه شهیدان مدافع حرم و شهدای مدافع امنیت و ترور اما در بین تمای شهدا شهیدانی هستند که لحظه ای ما را به درنگ وا می دارند شهدایی کم سن و سال که راهی میدان نبرد حق علیه باطل شدند و در طول هشت سال دفاع مقدس دوشادوش مردان مردانه جنگیدند. 🔸یکی از این شهدای دانش آموز شهید رضا دادبین است از میان همه ی آدم های روزگار جهاد در راه خدا نصیب یک گروهِ اندک می شود و از خیلِ همه ی جهادگران شهادت نصیبِ بعضی رضا دادبین از همان هایی بود که جهاد کرد و شهید شد حالا سال ها از شهادت او می گذرد و خونِ پاکش سندی شده برای مظلومیتِ او و همه ی یارانِ خمینیِ روحِ خدا. 💢سیره زندگی شهید رضا دادبین... 🔸می خواست هر طور که هست خون اهدا کند اما وزنش کم بود و می ترسید دکترها ازش خون نگیرند رفت از توی جوی آبِ جلوی سازمانِ انتقال خون چند تا سنگ برداشت و گذاشت توی جیب های لباسش از ساختمانِ انتقال خون که بیرون آمد خیلی خوش حال بود که توانسته خون بدهد می خندید و می گفت با خون دادن تونستم جون یک نفر رو نجات بدم. @shahidan_kerman