1.39M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#خاطره_شهدا
آنقدر دوستش داشتم که هر چه میگفت، برایم حجت بود. یکدفعه یاد چیزی افتادم .
وگفتم: «راستی محمد! همه از اینجا برای خودشون کفن خریدن. ما هم بگیریم و بیاریم حرم برای طواف!»
طفره رفت و گفت: «ای بابا! بالاخره وقتی مُردیم، یه کفن پیدا میشه ما رو بذارن توش.»
اصرار کردم که این کار را بکنیم. غمی روی صورتش نشست. چشمانش را از من گرفت و به حرم دوخت. گفت: «دو تا کفن ببریم، پیش ی بیکفن🥺😓؟!»
#شهید_محمد_بلباسی♥️
@shahidanbabak_mostafa🕊
کانالرسمیشهیدبابکنوریو شهیدمصطفیصدرزاده❤️
#خاطره_شهدا آنقدر دوستش داشتم که هر چه میگفت، برایم حجت بود. یکدفعه یاد چیزی افتادم . وگفتم: «راس
#خاطره_شهید
خیلی ساکت و مظلوم بود. خیلی هم نظم داشت، هر وقت از مدرسه میآمد خانه، اولین کاری که میکرد پلهها را تمیز میکرد و کفشها را دستمال میکشید، بعد دستهایش را میشست و جلوی آفتاب خشک میکرد.
بسیار کمک حال من بود طوری که وقتی مهمان میآمد لذت میبردم از اینکه همه چیز یکدست و سفره منظم چیده شده.
خودش غذا نمیخورد تا مهمانها غذایشان تمام شود.
راوی :مادر شهید
#شهید_محمد_بلباسی♥
@shahidanbabak_mostafa🕊