🍃○| #ڪــلام_شهیــــــد|○🍃
🌸👈« ناکام آن کسی است
که #عشق_حسین {ع} را پیدا نکرده
و از این جهان می رود »
. ♡♥♡
#حرف_آخر_یک_کلام
لعنت به #سبز و #بنفش تزویر
ابرقدرت،
#نوکر_حسین {ع} است
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
#هیهات_منا_الذله🌹🍃
#شب_جمعه به یاد #امام و #شهدا
👈به یاد مداح عاشورایی سپاه اسلام
افتخار #حزب_الله، بسیجی بااخلاص
#شهید_مسعود_ملا {روحی فداک}💔🍃
🍃🌸↬ @shahidane1
#شــہیـــــدانــہ↖
#شهید_سجاد_عباس_زاده🌹👆
👈فرزند #شهیدحسن_عباس_زاده🍃
(عکس بالا سمت چپ)
💔(پــدر=شهیــد)
(پسر=شهیــد)💔
👈فرزندشهیدی که خودش هم #شهید شد
#شهیدسجادعباس_زاده ↯↯
👈" #پدر شهیدش را ندید
👈 #پسر خودش را هم ندید"
شهادت شهیدسجادعباس زاده ⇦آذر ۱۳۹۱خــرم آبــاد انفجار در حین خنثی سازی گلوله های عمل نکرده
👈پدرش در عملیات والفجر ۹ در #سلیمانیه عراق به #شهادت رسید
و پیکر مطهرش حدود ۱۰ سال بعد برگشت
《 #پنجشنبه_و_یاد_شهدا_باصلوات》
🍃🌸↬ @shahidane1
#شــہیـــــدانــہ↖
شـھیـــــــدانــــــہ
#رمانــ_مدافع_عشق💞 #قسمت_بیستم۲۰🔻 🔆همان طور که پله ها را دو تا یکی بالا می روم با کلافگی بافت موها
#رمــــان_مــدافــع_عشقــ💞
#قسمتــ_بیستویکم۲۱👇
♡ـــــــــــــــــــ♥ـــــــــــــــــــ♡
#نفسهایم به شماره می افتد.💗 فقط کمی دیگر مانده که ب#بوسمت😘. تکانی می خوری و چشم هایت را باز می کنی. #قلبم به یک باره می ریزد. بُهت زده به صورتم خیره می شوی😳 وسریع ازجایت بلند می شوی.
– چی کار می کردی!؟🤔😳
مِن مِن می کنم.
– من….دا…داش…داشتم…چ…😰
می پری بین نفس های به شماره افتاده ام.
– می خواستم برم پایین بخوابم، گفتم مامان شک می کنه. تو آخه چرا!… نمی فهمم ریحانه این چه کاریه!؟ چی رو می خوای ثابت کنی؟☹️
از ترس تمام تنم می لرزد. دهانم قفل شده.😣
– آخه چرا!… #چرا_اذیت_میکنی!؟
بغض به گلویم می دود و بی اراده یک قطره اشک، گونه ام را تر می کند.😭
– چون… #چون_دوستت_دارم!💝
بغضم می ترکد و مثل ابر بهاری شروع می کنم به گریه کردن. خدایا من چِم شده؟ چرا اینقدر ضعیف شدم؟ یکدفعه مُچ دستم را می گیری و فشار می دهی.😭😞
– گریه نکن.
توجهی نمی کنم. بیشتر فشار می دهی.
– گفتم گریه نکن. اعصابم بهم می ریزه.😠
یک لحظه نگاهت می کنم.
– برات مهمه؟… #اشکهای_من!؟😫
– درسته که دوستت ندارم… ولی آدمم. دل دارم. طاقت ندارم… حالا بس کن.🙃
زیر لب تکرار می کنم.
– دوستم نداری…؟😞😟
و هجوم اشک ها هر لحظه بیشتر می شود.
– می شه بس کنی؟… صدات میره پایین.
دستم را از دستت بیرون می کشم.😭
– مهم نیست. بذار بشنون.
پشتم را به تو می کنم و روی تختت می نشینم. دست بردار نیستم. حالا می بینی! می خواهی جانم را بگیری هم، مهم نیست تا تهش هستم.☹️ می آیی سمتم که چند تقه به در می خورد.
– چه خبره!؟..علی! ریحان! چی شده؟
نگرانی را می شد از صدای فاطمه فهمید. هول می کنی، پشت در می روی و آرام می گویی.
– چیزی نیست… یکم ریحان سردرد داره.😣😨
– می خواید بیام تو؟
– نه. تو برو بخواب. من مراقبشم.😊
پوزخند می زنم و می گویم: آره. مراقبمی.
چپ چپ نگاهم می کنی.
فاطمه دوباره می گوید: باشه مزاحم نمیشم. فقط نگران شدم چون حس کردم ریحانه داره گریه می کنه😐… اگرچیزی شد حتماً صدام کن.
– باشه! #شب_خوش!
چند لحظه می گذرد و صدای بسته شدن درِ اتاق فاطمه شنیده می شود.🚪
با کلافگی موهایت را چنگ می زنی. همانجا روی زمین می نشینی و به در تکیه می دهی.😕
چادرم را سر می کنم. به سرعت از پله ها پایین می دوم و مادرت را صدا می کنم.
– مامان زهرااا!… مامان زهرااا! آقاعلی اکبر کجاست!؟😰
زهرا خانوم از آشپزخانه جواب می دهد: اولاً سلام صبحت بخیر. دوماً همین الآن رفت حیاط موتورش رو برداره. 🏍می خواد بره حوزه.
به آشپزخانه سرک می کشم. گردنم را کج می کنم و با لحن لوس می گویم: آخ ببخشید #سلام نکردم. 🤗حالا اجازه مرخصی هست؟😊
– کجا؟ بیا صبحونه بخور.
– نه دیگه کلاس دارم باید برم.
– خُب پس به علی بگو برسونتت.
– چشم مامان. فعلاً خدا حافظ.
و در دلم می خندم. اتفاقاً نقشه ی بعدیم همین است. به حیاط می دوم. فاطمه درحال شانه زدن موهایش است. مرا که می بیند می گوید: اِاِاِ کجا این وقت صبح!؟🤗🙂
– کلاس دارم.
– خُب صبر کن باهم بریم.
– نه دیگه می رسونن منو.
و لبخند پر رنگی می زنم.
– آهان. توی راه خوش بگذره.😂
فاطمه این را می گوید و چشمک می زند.😉
جلوی در می روم و به چپ و راست نگاه می کنم. میبینمت که داری موتورت را تا سر کوچه کنارت می کشی. لبخند می زنم و دنبالت می آیم…😅
#ادامه_دارد…🌷🌷
🍃🌸↬ @shahidane1
#شــہیـــــدانــہ↖
💠 مـــــ❤️ــــادر خواب
#شـــهادت سربازش را دیده بود
💢......................💢
مادر شــ🕊ــــــهید گفت: 🍃🌸«پویا دوست داشت مدافع حرم و شهید راه دفاع از حرم شود. 9 ماه خدمت بود. او با خودروی پدرش در ساعتهای بیکاری کار میکرد. با #شهادتش آرزوی #دامادی او بر دلم ماند😔. یک هفته پیش از اینکه به آخرین ماموریت بی بازگشت برود، من #خواب عجیبی دیدم. خواب دیدم پویا در یک مزرعه پر از گل ایستاده و #چفیه به دور گردنش انداخته است. میگفت مامان من #شهید شدهام برایم بیتابی نکن. از خواب که بیدار شدم، خیلی دلنگران بودم. صبح که پویا میخواست به# کلانتری محل خدمتش برود، خوابم را برایش تعریف کردم که گفت مامان نگران نباش #خیر است.»🍃🌸
💢.......................💢
🌺مادر شــهید گفت: «یڪ هفته بعد از آن خواب او به #ماموریٺ رفت و دیگر بازنگشت. او برای برقراری #امنیت در جامعهاش #شـــهید شد »🌺
#شهیدپویــااشکــانی🌹🍃
#سالروزشهادتـــــ💔ــــــ🍃
🍃🌸↬ @shahidane1
#شــہیـــــدانــہ↖
🍃🍃🌹
#قسمتےازدست_نوشته_شهید👇
👈برای تشکیل #اسرائیــل
#یهودیان تلاش ها و کوشش های فراوانی کردنداین خدا لعنت کرده ها در باطلشان اینگونه قاطع بودند...😔
👈 #ولــــےمامسلمانها در برابر مشکلات
نه #صبــــــر داریم،
نه #ایثــــــار
و نه #اخوتــــــــ😭
.
👈تا زمانی که ما #راه_امام_علی {ع}
و #امام_حسین (ع) را نرویم
و از خواب بیدار نشویم
#اسرائیل بر همه ما مسلط خواهد شد »
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
⇦به یاد اسطوره سپاه اسلام
⇦فرمانده و بسیجی محبوب
⇦فاتح دل ها
⇦افتخار حزب اللّه
#شهیدآقــامهــدےڪــروبــــے"💔🍃
♥⇦ #شهادت = تیر ۶۵
(قلاویزان، مهران)
ــــــــــــــــــــــــــــــــ
#پنجشنبه_و_یادشهدا_باصلوات🌸
🍃🌸↬ @shahidane1
#شــہیـــــدانــہ↖
🎊🌸🎊🌸🎊🌸🎊
⭕️⇦هیچ ڪس جز زمینڹ داغ #فڪه نمیدانسٺ با فرمانده #دلاور ما چہ ڪردند تا اینڪه در خردادماه ساݪ 1380 در #عملیاٺ_تفحص آڹ پیڪر مطهر بہ آغوش میهڹ اسلامے ما بازگشٺ
و در #گلزار_شهدای_بهشت_زهراء (س) قطعہ #سرداراڹ (29/ ردیف 18/ شماره 9) در جوار امیر سرافراز ارتش جمهورے اسلامے #سپهبدشهیدعلےصیادشیرازے آرام گرفٺ.
#شــهید_ناصر_اربابیان🌼🍃
#سالروز ولادت💐💐
🍃🌸↬ @shahidane1
#شــہیـــــدانــہ↖
#حرفــــــ_آخــر↯↯↯
👈از #شهــدا_شرمنــده_ام 😔
خیلی دیر به درک حقیقت و جودشان پی بردم از خداوند متعال و #حضرات_معصومین و #شهدا ممنونم که به گریه های شبانه این حقیر😭 جواب دادند و من را به عنوان #مدافع_حرم_حضرت_زینب(س)و حرم دختر سه ساله ی #امام_حسین(ع)برگزیدند و حال که "صهیونیست خونخوار"، آمریکای جنایتکار و سعودی خیانتکار قصد براندازی #حرمهای_اهلبیت را دارند و با حمله #ناجوانمردانه و وحشیانه به زنان و فرزندان و طفل های شیرخواری که هیچ پناهی ندارند قصد کشور گشایی دارند. این وظیفه را برخود دیدم که به کمک این مردم بی گناه و دفاع از حرم اهل بیت بروم و از #حضرت_زینب و #خانم_رقیه ممنونم که به من حقیر لیاقت حضور را دادند و به مدد ایشان ما با عزت، پیروز و سربلند می شویم.
و در آخر اگر #رزق_شهادتــ💔 به این حقیر رسید برایم #روضه_حضرت_زهرا(س)، #امام_حسین (ع)، #حضرت_علی_اکبر(ع)و #امام_رضا(ع) را بخوانید و از دوستانم می خواهم که همیشه برایم #زیارت_عاشورا بخوانند.
ـــــــــــــ♢💔♢ــــــــــــــ
#شهیدمهــــدےایــــــمانــــے🌹🍃
#سالروز_شهادتــــ💔
🍃🌸↬ @shahidane1
#شــہیـــــدانــہ↖
شـھیـــــــدانــــــہ
🌼به یاد دو دانش آموز شهید🌼 به یاد عاشقان خونین بال #حضرت_اباعبداللّه_الحسین {ع} 🌹( #به_یاد_برادران
🔺🔺🔺
#شهادتــــــ = ۷ خرداد ۱۳۸۸ / زاهدان
مسجد حضرت #امام_علی_ابن_ابیطالب {ع}
💥(( انفجار تروریستی و انتحاری توسط گروهک جندالشیطان))💥
.
.
👈این دو برادر در #تعزیه_ها
نقش #دو_طفلان_حضرت_مسلم {ع} را اجرا می کردند😭
#شهیدعلیرضا_آبیز هم قرار بود مدتی بعد به #کربلا برود😭
اما در مسجد در کنار هم به #شهادتــــ🌹 رسیدند
.
🍃🌸↬ @shahidane1
#شــہیـــــدانــہ↖