#کتاب_با_بابا
براساس خاطراتی از
#سردار_شهید_حاج_محمد_طاهری
و فرزندش#مصطفی
#قسمت_پنجاه و نهم
#دشمن_را_شاد_نکنید
همسر حاجي مي گفت: حاجي در تمام مسائل دقت نظر داشت. مسایلی را که خيليها نمیدیدند، او با دقت میدید. آن وقتها هنوز کم و بیش، بچه هاي تعاون سپاه از منزل رزمندگان سرکشي می کردند و مبلغي به عنوان مساعده به خانواده هاميدادند. حاج آقا سفارش می کرد که دقت کنید، از موضعتهمت بپرهیزید؛ زماني که از تعاون می آیند، بروید پشت درب حیاط با آنها صحبت کنید تا یک وقت همسایه ها فکر بد نکنند. وقتي به بازار می روید، با مغازه داران گرم نگیرید و سر به زیر باشید. ایشان خيلي سفارش بر حفظ حجاب داشت. ما هم سعي می کردیم که مراعات کنیم. سال ۱۳۶۲ وقتي منزل مسکوني را ساخت،باخوشحالي گفت: حالا اگر شهید شوم دیگر درد مستأجري ندارید. در نخستین روزهاي فروردین ۱۳۶۴ هنگامي که هنوز
سفره هاي هفت سین، زینت بخش خانه هاي مردم بود، خانه ي ما غمخانه شد. آنچه مدت ها، از روبه رو شدن با آن وحشت داشتم، به سرم آمد. من، مات و مبهوت بودم. پیکر بيجان حاجي به کاشمر منتقل گردید.
در اوج چنان بحراني، در حالي که می بایست فرداي آن شب، مراسم تشییع برگزار مي شد، در عالمي بين خواب و بیداري، حاج آقا را دیدم که به همراه سيدي جلیل القدر وارد خانه شدند. من جلو رفتم و با تعجب گفتم:حاج آقا! خبر شهادت شما را به ما داده اند و قراره فردا تشییع کنند. حاج آقا گفت: من همیشه با شما هستم، فقط
👇👇👇👇