eitaa logo
امام زادگان عشق
90 دنبال‌کننده
15.8هزار عکس
4.4هزار ویدیو
352 فایل
خانواده های معظم شهداء و ایثارگران محله مسجد حضرت زینب علیها سلام . ستاد یادواره امام زادگان عشق ارتباط با مدیر کانال @ya110s تاریخ تاسیس ۱۳۹۷/۱۰/۱۶
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷〰🌷〰🇮🇷〰🌷〰🌷 💠خصوصیات فرماندهی, سردار سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی سادهترين لباس را مي پوشيد، کمترين امکانات را استفاده مي کرد، بيشترين تلاش را انجام مي داد،کمترين شأن و پرستیژ را براي خودش قائل بود. جلوتر از ديگران به خط مي زد. اگر از نيروها يش جلوتر نبود، عقبتر هم نبود. کمتر از ديگران به مرخصی ميرفت. از همه متواضع تر بود. از همه شجاع تر بود. فرماندهي برايش امتياز خاص, مادی و رفاهی نداشت. دنبال القاب مادی و معنوی نبود. اگر قرار بود سنگر بگيرند، او هم سنگر ميگرفت و اگرقرار بودروی زمين بنشينند،او هم روی زمين مي نشست. خودش را بالاتر از نيروهای عادی نمي ديد و البته خودش را پائین ترین نیرو فرض می کرد و به همين دليل ايثار و از خود گذشتگی اش از همه بیشتر بود و نیروها یش برایش عاشقانه جان می دادند. صرفه جویی ميکرد چون مي دانست در جای حقش خرج مي شود و سرانجام در يک کلام او زاهدانه تــر و ايثارگرانه تر از همه زندگی مي کرد . کسانی که فرمانده بودند، شايسته ترين بودند. نيروها هم بر اين نکته اذعان داشتند. واضح است که رابطه ی نيروی زير دست با اين مدير و فرمانده، رابطه ی تحقير و تجليل مادی نيست بلکه نيرو احساس مي کند او شکوه معنوی بيشتری دارد و نفسش تزکيه شده تر است. در اينجا رابطه از نوع ايثار و محبت است. چنين رفتاری با توصيه ی اخلاقی فرق مي کند. مديريت بسيجی و جهادی شهید حاج قاسم سلیمانی يک مديريت توصيه ای و صرفا موعظه ای نيست، بلکه این مدير بسيجی و جهادی بيش از هر چيز با رفتار و اخلاق ، خود را از ديگران متمایز قرار مي دهد. از اين رو اگر مديريت بسيجي و جهادی در سازمانی نهادينه شود، چنين ويژگيهايی به طور متناسب بروز خواهد کرد و سازماندهی و روابط و مناسبات به گونه ای مي گردد که اخلاق حميده، پرورش يافته و امکان بروز می يابد. 📚من هستم ... 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
از شهید یحیی السنوار فصل پانزدهم نیمه اول دهه نهم هزاره دهم شاهد تحولات بسیاری در صحنه فلسطین و همچنین تحولات بسیاری در سطح اخلاق و رفتار ما بود. تحصیلات دور ثانویه ام را تمام کردم و با وجود مخالفت برادرم محمود گفت که چی؟ اینجا دانشگاهه؟ این برای دبیرستان مناسب نیست؟! حسن هم با من بود که در آنجا درس بخوانم و ابراهیم هم موافق بود و مادرم هم با خواسته من موافقت کرد و از محمود خواست که در این مورد سکوت کند و انتخاب را به من بسپارد چون موضوع به من مربوط بود و من صاحب کار بودم گفتند تصمیم با اوست، پس محمود سکوت کرد سکوت فرد عصبانی و ناراضی من در دانشگاه اسلامی ثبت نام کردم و در دانشکده علوم پذیرفته شدم و با نفس نفس در انتظار فرا رسیدن سال جدید و شروع تحصیل بودم، مخصوصاً که خبر رسیده بود که دانشگاه امسال پیشرفت چشمگیری خواهد داشت. پانصد دانشجوی دختر و پسر را پذیرفته و یک رئیس دارای مدرک دکترا را انتخاب میکنند و تعدادی از کسانی که مدرک دکترا دارند میآیند و دکترا نیز برای تدریس در آنجاساخته می شود. و ساختمان هم برایش ساخته می شود ابراهیم در تمام تعطیلات تابستانی به همراه دوستش به کار ساخت و ساز ادامه داد و درآمد خوبی به دست آورد و ماجرا به همین جا ختم نشد اما او اکنون به یک سازنده حرفه ای تبدیل شده بود که این حرفه را از دوستش آموخته و با هم شریک شدهاند با استخدام یکی از کارگران به عنوان دستیار شروع به بستن قراردادهای متوسط در ساخت و ساز و کارهای آن کردند و معلوم شد که خودکفایی ابراهیم او را مرد می کند. برادرانم محمود و حسن هر کدام یک فرزند داشتند و خواهرم فاطمه نیز همینطور حسن که تصمیم گرفت کارگاه تراشکاری و فلز خود را باز کند کارش پیشرفت کرد او محل را اجاره کرد و شروع به خرید ماشین آلات مورد نیاز کارگاه نمود. کمبود پول نداشت و محمد در حال پیشرفت در تحصیلات خود در بخش (کیمیا) در دانشگاه Birzeit بود. و هر سمستر را با نمبر ممتاز به پایان میرساند و دانشگاه دیگر شهریه دریافت نمیکرد زیرا دانشگاه به دانشجویان ممتاز بورسیه می داد. و تنها چیزی که لازم است فقط مقداری مخارج زندگی بود با شروع سال تحصیلی ما در همان ساختمان مؤسسه دینی الازهر شروع به درس کردیم و بسیاری از آنچه در مورد پیشرفت دانشگاه شنیده بودیم به حقیقت پیوست و تعداد دانشجویان دختر و پسر پذیرفته شده صحیح .بود و یک دکتر به ریاست دانشگاه آمدند و تعدادی دیگر از دکترا برای تدریس به آنجا آمدند. آنها شروع به تکمیل ساختمانی کردند که پایههای آن از مدتها پیش گذاشته شده بود تا مخصوص دانشگاه باشد. همه اینها نشانگر این بود که دانشگاه تبدیل به یک دانشگاه واقعی خواهد شد و خبرهای خوب نیز این موضوع را تایید می کرد که باعث اطمینان بیشتر ما دانشجویان برای آینده شد اما با وجود آن بعد از ظهر در اتاقهای موسسه به کار ادامه دادیم. دانش آموزان پسر در بخش ویژه دانش آموزان پسر الازهر درس میخواندن دانش آموزان دختر در مقر دانش آموزان دختر الازهر درس می خواندند. سالی که در آن قبول شدیم یک سال مقدماتی بود که در آن دروسی معادل دوره متوسطه عمومی را با تحصیل دانش آموزان دوره ثانويه الازهر میخواندیم یعنی همه آنها دروس نظری بودند که اکثر آنها دروس دینی بود. برخی از شیوخ با موضوعات علمی مقدماتی به ما آموختند اما اینها کم بود بنابراین میزان جدیت و خستگی ما از مطالعه بسیار محدود بود و بیشتر سال را به بازی تفریح و همگام شدن با روشنفکران می گذراندیم تعارض بین دانش آموزان گرایش های مختلف روشن بود که تعداد دانشجویان نهضت اسلامی از جمعیت عمومی بیشتر است و سازمان یافته ترین و تواناترین آنها در ارائه نظرات و نزدیک شدن به دانشجویان و برقراری ارتباط با آنان بودند. جوانان فتح توان کمتری داشتند اما سعی میکردند به نوعی تواناییها و سطح خود را ارتقا دهند دانشجویان چپ خیلی کم بودند و صدای کمی داشتند. آنها یک بلوک کوچک درونگرا بودند و حركتشان بسیار محدود بود با گذشت یک ماه از آغاز سال دانشگاه برای آمادگی برای انتخاباتی که به زودی برای اتحادیه دانشجویی برگزار میشود ... ادامه دارد ... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌🔻... 👇 🌷〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰🇮🇷〰🌷