eitaa logo
امام زادگان عشق
90 دنبال‌کننده
15.8هزار عکس
4.4هزار ویدیو
352 فایل
خانواده های معظم شهداء و ایثارگران محله مسجد حضرت زینب علیها سلام . ستاد یادواره امام زادگان عشق ارتباط با مدیر کانال @ya110s تاریخ تاسیس ۱۳۹۷/۱۰/۱۶
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷〰🌷〰🇮🇷〰🌷〰🌷 💠 یادداشتی از شهید حاج قاسم به برادرزاده اش مهدی جان !... تمام کسانیکه به کمالی رسیدند خصوصا کمالات معنوی که خود منشأ و پایه ی دنیوی هم می تواند باشد ، منشأ همه آنها سحر است . سحر را دریاب ، نماز شب در سن شما تأثیری شگرف دارد ، اگر چندبار آنرا با رغبت تجربه کردی ، لذت آن موجب می شود به آن تمسک یابی . زیربنای تمام بدیها و زشتیها دروغ است . احترام و خضوع در مقابل بزرگترها خصوصا پدر و مادر را به خودت عادت بده بدون شرم دست پدر و مادرت را ببوس ، هم آنها را شاد می کنی و هم اثر وضعی بر خودت دارد ... عمویت قاسم 💠💠💠💠💠 امام و زاده ی آنان به جای خود اما کدام مادر، از این پس چو تو تواند زاد؟ همه معلمان وطن را دوباره جمع کنید کدام یک چو تو ، تعلیم می تواند داد؟ قسم به تشنگان حقیقت که خفته اند به خاک شود ز سرخی خون تو ، قدس هم آزاد مگر نه این که سلیمانی و به دفتر تقدیر خدا به سلیمان ، ملک بیت المقدس داد بخواب قاسم دوران ، عسل گوارایت بدان که منجی ، ما را نمی برد از یاد 📚من هستم ... ‌ 🌷〰〰〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰〰〰🇮🇷〰〰🌷
از شهید یحیی السنوار سلولها که اتاق کوچکی به عرض یک و نیم متر و طول دو و نیم متر بیشتر نبود........... میگذاشتند. در آن پنج یا شش زندانی را ک از بازجویی و بی خوابی خسته شده بودند، روی همدیگر می انداختند و در خوابی ترسناک و غیرقابل کنترل فرو می رفتند و فقط به دست زندانبانان آنجا بیدار میشدند که دوباره آنها را به بازپرسی بیرون می کشیدند. پس از هفته ها که محمود هرگونه ارتباط با سازمان فتح یا هر سازمان دیگری را انکار میکرد با او به سختی و شدت برخورد کردند چون فهرستی به نام او و سایرین به همراه دانشجویی که پس از او از مصر آمده بود ضبط کرده بودند. که آنها در آنجا سازماندهی شدند و ملزم به سازماندهی و کار در بخش عملیات چریکی بودند محمود بر انکار آن اصرار داشت و تاکید کرد که این فقط دخالت افراد نادرست بوده است بنابراین آنها به شیوه های قدیمی خود در ضرب و شتم و شکنجه بازگشتند و روح محمود فهمید که او را ترک نمی کنند او مجبور اعتراف کرد که شخصی او را برای فتح در مصر سازماندهی کرده بود و گفت که وقتی به غزه برگردد با او تماس خواهند گرفت و این تمام چیزی بود که محمود فکر می کرد موضوع به همین جا خاتمه می یابد نمی دانست که تحقیقات جدیدی آغاز می شود، آیا با سلاحی تمرین کرده اید؟ چه وظایفی از شما خواسته شد که انجام دهید؟ با چه کسی سازماندهی می کنید؟ آیا دیگران را سازماندهی کرده اید؟ آنها چه کسانی هستند؟ هزاران سوال دیگر و در برابر انکار هر یک از آنها بازجویی دوباره و شدیدتر و شدیدتر آغاز شد و محمود پس از اعتراف به اولین اعتراف خود متوجه شد که اشتباه کرده است و نباید اعتراف میکرد در هر صورت به همان شکنجه ادامه دادند، بنابراین مجبور شد بدون اینکه خود را درگیر دوره های حبس طولانی تر کند اصرار کنند و به شکنجه او و سایر بازداشت شدگان در بازپرسی ادامه دادند جایی که فقط صدای جیغ و فریاد میشنید و توهین به بازداشت شدگان . بازپرسان در طول شبانه روز بعد از حدود چهل روز متوجه شدند که دیگر چیزی از او نخواهند گرفت به همین دلیل او را به سلولی بردند و بعد از هفته ها به زندان عادی منتقل شد و بعد از اینکه وی وارد یکی از اتاق های یکی از بخش های زندان شد لباس و پتو و دو بشقاب پلاستیکی و یک قاشق به او دادند و در آنجا تقریباً بیست نفر را در اتاق پیدا کرد که اسرا تعدادی از آنها را از اردوگاه میشناختند و در آنجا برادرانش با استقبال و همدردی او را پذیرفتند و نشستند. هر کدام خود را با نام منطقه و ... معرفی می کردند. موضوعی که محمود را نگران و پریشان می کرد دیدن ما و مادرم بود و به ما اطمینان میداد که او هنوز زنده است و حالش خوب است. او برای مدت طولانی زندان نخواهد شد مانند بسیاری از کسانی که دستگیر می شوند و به زندان می روند و آنجا را رها نمیکنند وی از همان لحظات اول در مورد ملاقات با خانواده سؤال میکند جوانی به او می گوید که از منطقه شهر غزه جمعه ها هر ماه اجازه ملاقات می باشد. از تاریخ می پرسد و فهمید شد که باید دو هفته صبر کند مادرم از برخی از همسایه هایی که بچه های بازداشت شده دارند، به ویژه همسایه ما ام العبد ، پرسید آیا میتوانیم ،اقلام غذا و لباس را به زندان ببریم؟ جواب منفی دادند، تعداد افراد مجاز به ملاقات را شنیدم و فهمیدم که سه بزرگسال مجاز هست یا دو بزرگسال و یک کودک، آن شب قبل از ملاقات، در مورد اینکه چه کسی با مادرم به دیدار محمود میرود خیلی بحث کردیم و هر کدام از ما می خواستیم. مادرم در نهایت با انتخاب خواهرم فاطمه من و مریم آن را مشخص کرد حسن عصبانی شد و با ابراز نارضایتی و ناراحتی از جایش بلند شد اما مادرم به او توضیح داد که از تماس او با سربازان و زندان بانان میترسد و این اولین ملاقات ما است وضعیت را بررسی می کنیم و سپس تصمیم می گیریم او با ناراحتی موافقت کرد. صبح روز جمعه با طلوع خورشید در مقابل درب جانبی ساختمان سرایا، جایی که زندان مرکزی غزه در آن قرار دارد، ایستاده بودیم وقتی رسیدیم صدها خانواده را دیدیم که کنار دیوار منتظر بودند سدی از لوله های آهنی ساخته شده بود تا صف را مرتب کند. همه در محل انتظار مشخصی نشستیم پنجره ای از در باز شد و یک نفر بیرون آمد. ادامه دارد ... 🔻... 👇 🌷〰🇮🇷〰〰🌷 @shahidanemasjedehazratezeynab 🌷〰〰🇮🇷〰🌷