eitaa logo
کانال شهید ابراهیم هادی
2.4هزار دنبال‌کننده
30.9هزار عکس
28.4هزار ویدیو
76 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
به چیزی که نیامده دل نبند... حضرت امیر علیه السلام 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
6.67M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
👌عجب مداحی برای شهید رئیسی خونده.... 🌹خادم ملت یعنی آخرش مثل حسین تنها/ تنت بمونه شب توی صحرا...😭😭 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
بهش گفتم: دوست داری ازدواج کنی؟! گفت: آره ولی ازش گذشتم... تعجب کردم! گفتم یعنی چی؟ گفت:من دوست دارم شهید بشم و دوست دارم با شهادتم باعث بصیرت جوانان بشم پس چطوری میتونم ازدواج کنم در حالی که پیغامم به جوانان اینه... ما که از حلالش گذشتیم... شما از حرامش بگذرید! ┄┅┅┅┅❁♡❁┅┅┅┅┄ شهید 🥀 تاریخ و محل ولادت : ١٨/شهریور/١٣۶٨-بنت جبیل_لبنان تاریخ و محل شهادت : ٢٧/خرداد/١٣٩۵-حلب سوریه محل مزار : مفقود الاثر 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
بسم رب شهید 🌱 در آخرین دیدار بھ مادرش مۍگوید: « مۍروم و تا راھ ڪربلا بازنگردد، برنمۍگردم. » در روزۍ کھ اولین کاروان بطور رسمۍ راهۍ ڪربلا مۍشد پیڪر مطھرش بھ میھن بازگشت... ┄┅┅┅┅❁♡❁┅┅┅┅┄ شهید 🥀 تاریخ و محل ولادت : ٢٢/شهریور/١٣۴۵-سیچان اصفهان تاریخ و محل شهادت : ٢٢/فروردین/١٣۶٢-شمال فکه 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
🌷شهیدی ڪه در رمضان بدنیا آمد در رمضان وارد حوزه شد در رمضان به جبهه رفت در عملیات رمضان شهید و مفقودالاثر شد و بعد از ۱۴ سال در ماه رمضان نیز پیڪر مطهرش پیدا و تشییع شد🕊 🌷وقتی او را آوردند، پدر و مادرش او را از روی قطعه های پیراهنش شناختند، همان پیراهنی بود که وقتی از کاشان آمده بود به تن داشت . این شهید بزرگوار می‌گفت، خیلی باید نیت‌هایمان را خالص کنیم، نیت شهادت اگر برای خدا نباشد، آن وقت ما پیش مردم شهیدیم و نزد خدا شهید نیستیم، پس حواسمان باشد، نیت، عمل، رفتار و گفتارمان فقط برای رضای خدا باشد تا شهید راه خدا محسوب شویم. یکی از جوانان پر شور و حال و با انرژی ایوب توانایی بود که با توجه به کم‌سن و سال بودنش در ماه مبارک رمضان در گرمای بالای 50 درجه با عشق و اراده در مقابل دشمن کفر جنگید. ماه رمضان فرصت پرواز از زمین به آسمان است، ماهی که در آن ایوب با صبر و استقامت در طول زندگی شهیدی شد از تبار رمضان و آخرین رمضان در کارنامه او ماندگار شد.🕊 محل تولد : جیرفت روحش شاد و یادش گرامی 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
▫️نگاه کن ! چشم‌های درخشانِ محمّدابراهیم همت و نگاهی که آدم را در خود نگه می‌دارد..! شما بودید “ندیده” دلتنگش نمی‌شدید؟ 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
🔰 چشم به درد نخور ! 🔻 چشماش مجروح شد و منتقلش کردند تهـران ؛ محسن بعد از معاینه دکتر پرسید: آقای دکتر مجرای اشک چشمم سالمه؟ میتونم دوباره با این چشم گریه کنم؟ دکتر پرسید: براچی این سوال رو می پرسی پسر جون؟ محسن گفت: چشمی که برا امام‌حسین(ع) گریه نکنه بدرد من نمی‌خوره .... 🌷 ‌‎‌‌👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
👤توییت استاد 🔻خوارج هنگام رفتن به سوی نهروان، در مسیر خود با عبداللّه بن خبّاب مواجه شدند که همسر حامله اش نیز با او بود. 🔻آنها پس از دیدن عبداللّه با اشاره به قرآنی که در گردن او بود، گفتند: اینکه در گردن داری، به ما دستور می دهد که تو را به قتل برسانیم! عبداللّه گفت: آنچه را در قرآن زنده کرد، زنده کنید و آنچه را قرآن میرانده است، بمیرانید! 🔻در این هنگام، مردی از خوارج برخاست تا خرمایی را که از درخت افتاده بود، بر دهان بگذارد که همراهانش بر او فریاد زدند: که این خرما متعلّق به مردم است. او نیز خرما را بر زمین انداخت. سپس نزد عبداللّه بن خبّاب آمدند و در مورد علی علیه السلام و موضوع حَکمیت از او پرسیدند. 🔻عبداللّه گفت: به راستی که علی علیه السلام نسبت به شما، داناتر و بر دین خدا، پرهیزگارتر و بصیرت او بیش از دیگران است. خوارج به او گفتند: تو از هدایت، پیروی نمی کنی و تابعِ اسم و رسم مردانی. 🔻سپس او را به کنار نهر بردند و سرش را از تن جدا کردند و همسرش را کشتند و پهلوی او را دریدند و جنین در رحم همسرش را نیز سر بریدند و بر نیزه کردند، علی ع با شنیدن این خبر به جنگ ایشان رفت و جز ده نفری از آنها را زنده نگذاشت. 🔻خدایا به حق مظلومیت این کودکان، فرزند امیرالمومنین علی ع را برسان 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
‍ 💟 ... از سر کار بر میگشت خونه... تو کوچه... پسر همسایه رو دید،که با دختر جوونی گرم صحبت کردنه... تا چششون بهش افتاد... پا گذاشتن به فرار... روز بعد... باز همین قصه تکرار شد... دختره تا چشش به "ابراهیم"افتاد...در رفت... اومد سراغ پسر همسایه... . "این دخترو دوسش داری…؟! میخوایش…؟!" . سرشو انداخت پایین... "من به بابات میگم...!!!" . پسر همسایه که ترسیده بود... تا اینو شنید،حرفشو قطع کرد و با التماس گفت: ⬅غلط کردم.... ⬅تو رو خدا به بابام چیزی نگو... . "نگرفتی منظورمو...!!! تو بابات،خونه بزرگی داره... تو هم که تو مغازش مشغول کاری.... من امشب با بابات صحبت میکنم... تا اگه خدا بخواد... با دختر مورد علاقت ازدواج کنی...💕 " . شب بعد... تو مسجد... بعد نماز... ابراهیم گرم صحبت با پدر پسر همسایه.... . و.... یه ماه بعد.... با وساطت ابراهیم... آخر کوچه چراغونی شده بود و... بادا بادا مبارک بادا... عروسی پسر همسایه...💕 . پهلوان شهيد ابراهيم هادی…❤️ 🌷یادش با ذکر 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi