eitaa logo
کانال شهید ابراهیم هادی
2.4هزار دنبال‌کننده
30.9هزار عکس
28.4هزار ویدیو
76 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
در بند نخواهد ماند آنکه پرواز آموخته است ..... سلام بر غربت و مظلومیتِ پهلوانان بلندی‌های غـرب سلام بر زین الدین‌ها بر مهدی و مجید ... ۲۷ آبان سالروز شهادت سرداران لشکر۱۷علی‌بن‌ابیطالب(؏)
یکبار که آمده بود مرخصی، خواهرش حدوداً ۵ ماهه بود. بغلش کرده بود و با بچه حرف می زد، بازی می کرد باهاش این بچه‏ ی کوچک قه قه می خندید، مجید کیف می کرد. از اتاق آمد بیرون، حواسم بهش بود، داشت با خودش حرف می زد: «تو با این خنده ها و شیرین کاری هات، نمی تونی منو به این دنیا وابسته کنی. با این کارها نمی شه منو از جبهه واداشت.» ساکش رو بست و رفت ! 🕊🌷 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
💔 ولی این بود که برای سالگرد شهدای دفاع مقدس و مدافع حرم پست بذاریم نه اینکه هر روز ببینیم باز یه در کوچه پس کوچه همین شهر به شهادت رسیده باشه🥀 سالگرد شهادت با نشر مطالب، شوید😇 که "زنده نگه داشتن ، کمتر از نیست" 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
💔 ولی این بود که برای سالگرد شهدای دفاع مقدس و مدافع حرم پست بذاریم نه اینکه هر روز ببینیم باز یه در کوچه پس کوچه همین شهر به شهادت رسیده باشه🥀 سالگرد شهادت با نشر مطالب، شوید😇 که "زنده نگه داشتن ، کمتر از نیست" 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
ا═༅𖣔🌸 ⃘⃔⃟ٜٖٜٖ༺🍃خاکریز خاطرات ۱۱🍃༻⃘⃕⃟ٜٖٜٖ 🌸𖣔༅─ا ده سال بعد از شهادت شهیدان مهدی و مجید زین الدین پدر بزرگوارشون میگفت: من در این مدت طولانی بارها نشسته و به خاطرات گذشته بازگشته ام؛ اما هر چه فکر کردم تا یک خطا و یا گناهی از مجید و مهدی به یاد بیارم چیزی پیدا نکردم. نمی خوام بگم معصوم بودند، اما من که پدرشون هستم ، به خدایی خدا گناهی ازشون سراغ ندارم ... خاطره ای از زندگی شهیدان مهدی و مجید زین الدین منبع کتاب سرداران تقوا، صفحه ٤٣ ا•┈〰✾•☘💖☘•✾〰┈•ا  
💔 یه روز عصر که پشت موتور نشسته بود و می رفت ، رسید به چراغ قرمز ... ترمز زد و ایستاد ...🚦 یه نگاه به دور و برش کرد و موتور رو زد رو جک و رفت بالای موتور و فریاد زد : الله اکبر و الله اکــــبر… نه وقت اذان ظهر بود ، نه اذان مغرب! أشهد أن لا إله إلا الله… هرکی آقا مجید رو نمی شناخت ، غش غش می خندید و متلک می نداخت و هر کس هم که می شناخت ، مات و مبهوت نگاهش می کرد که ؛ این مجید چش شُدِه ؟! قاطی کرده چرا ؟!🤔 خلاصه چراغ سبز شد و ماشینا راه افتادن و رفتن و آشناها اومدن سراغ مجید که آقااا مجید ! چطور شد یهو ؟ حالت خوبه ؟! مجید یه نگاهی به رفقاش انداخت و گفت : مگه متوجه نشدید؟ پشت چراغ قرمز یه ماشین عروس بود که عروس توش بی حجاب نشسته بود و آدمای دورش نگاهش می‌کردن. من دیدم تو روز روشن ، جلو چشم امام زمان (ع) داره گناه میشه ، به خودم گفتم چکار کنم که اینا حواسشون از اون خانوم پرت شه . دیدم این بهترین کاره ! 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi
"مهدی و مجید زین‌الدین" برادرانی که در یک روز شهید شدند... 📌در آبان سال ۱۳۶۳ مهدي زین‌الدین به همراه برادرش مجید (كه مسئول اطلاعات و عملیات تیپ ۲ لشكر علی‌بن ابیطالب(ع) بود) جهت شناسایی منطقه عملیاتی از باختران به سمت سردشت حركت می‌كنند. 🔸در آنجا به برادران می‌گوید: من چند ساعت پیش خواب دیدم كه خودم و برادرم شهید شدیم. 🔹سرانجام پس از سالیان طولانی دفاع در جبهه‌ها و شركت در عملیات و صحنه‌های افتخارآفرین،در ۲۷ آبان ۱۳۶۳ در درگیری با ضدانقلاب شربت شهادت نوشید و روح بلندش از این جسم خاكی به پرواز درآمد تا در نزد پروردگارش ماوی گزیند. ▪️پيكر پاك سردار مهدي زين‏الدين به همراه برادرش مجيد، پس از تشييعي با شكوه در گلزار شهدای علی بن جعفر قم در كنار هم به خاك سپرده شدند. 👇👇 ‌🌹🍃🌹🍃 ‌@shahidaziz_ebrahim_hadi