💔
هــوا #باروتے بود
وقتے شانہ ات را در شانہ ام #قفل ڪردے
و هم پاے بچہ ها از #معبر گذشتے
و #تنہــا از تو
یڪ #پوتیـــن ماند
جاے آن شانہ ها
#رفیقـــــــم
#آھ_اے_شھادت...
🍃🌹
@ShahidAziz_Ebrahim_Hadi
💔
#یک_تذکر_عاشقانه
حسین قدیانی:
آمار مبتلایان به #عشق تو اما نقل یکمیلیون و دهمیلیون و صدمیلیون نیست!❤️
گفتم از الان تذکر بدهم، مبادا باز مجبور بشوی به اصلاح، هان ای حلقهی وصل انقلاب خمینی به انقلاب مهدی! و مگر عیبی دارد کوچکترین شاگردها متذکر بزرگترین استادها بشوند؟! احمقها تصور کرده بودند بعد از خمینی، کار این انقلاب تمام است لیکن
👈 #آوینی تو را همانگونه دوست داشت که خمینی را!
👈و #صیاد تو را همانگونه دوست داشت که خمینی را!
👈و #کاظمی تو را همانگونه دوست داشت که خمینی را!
👈و #طهرانی تو را همانگونه دوست داشت که خمینی را!
👈و #همدانی تو را همانگونه دوست داشت که خمینی را!
👈و #حاجقاسم تو را همانگونه دوست داشت که خمینی را!
و #کرونا هم حکایت روزگار جنگ و جنگ روزگار، عمرا حریف ملتی شود که متکی به یک پدر حکیم است!
اشتباه سران آمریکا تنها در یک قلم فاجعهی بیمانند هیروشیما و ناکازاکی بود و در قلم دیگر کودتای ۲۸ مرداد!
و حالا عددی را اشتباه گفته رهبر انقلاب، طرف برداشته معلوم نیست از کجای دنیا دایرکت فرستاده در اینستاگرامم که «گویا خامنهای پیر شده است!»
عجب! ۳۰ سال پیش میگفتید؛
«خامنهای برای رهبری زیادی جوان است»
و حالا نگران سنوسال آقای ما شدهاید!
همهی محاسن این سید، سپید شد ولی بر چشم بد، لعنت! همچنان از همهی محافظانش قدبلندتر است!😌
گویی هنوز همان سید خوشسیماست که #بهشتی با آن #عظمت، اقتدا به خطبههایش میکرد و آن #جمعه که چه نازنین میخواند!
کرونا ما را زمین نزد!
هرگز نرفتیم از ترس قحطی، بقالی مشرجب را خالی کنیم،
هرگز نرفتیم از ترس جنگ، اسلحه و تیرکمان بخریم؛
چون این قوم #پدر دارد!❤️
و این ملت #امام دارد!😇
و این مسلمانان #مرجع دارند!😍
چون وقتی دستت در دست خامنهای باشد، انگار دستت را #خدا گرفته، از بس این سید حکایت روحالله، فنای فیالله است!
وای بر کشوری که بزرگش #ترامپ باشد!😏
خلاصه کنم وضع امروز غرب را در یک جمله؛ «بیپدری بددردی است!» و بنازم حکمت خدا را؛ ما دههی ۶۰ پدر از دست دادیم در جنگ لیکن فیالحال بزرگترین فخرمان به همهی جوامع ماشینی، از قضا داشتن یک #پدر است؛ «بابای ماست خامنهای!»
زندگی این سید، کلاسیکترین رمان عصر است که به این زودیها به فصل آخرش نخواهی رسید!
رساندن سردارش از کربلای ۵ به خود کربلا، تازه میانهی داستان سیدعلی است!
#رهبر_انقلاب مثل #انقلاب تازه چلچلی گرفته! آنروز که #پوتین دربست گرفت آمد «بیت» قشنگ فهمید که از «ابله» داستایوسکی #مسیح درنمیآید!
سفیرت تنها نیست؛ دلبر تمام احرار عالم است! زین کن ذوالجناح #ظهور را مهدیجان!
✍ #حسین_قدیانی
#فداےسیدعلےجانم❤️
#شهید_مدافع_حرم_محمدتقی_سالخورده 🕊🌺
#کارهاےبۍریا_درحین_خسته_گی_درمنطقه
محمدتقی خیلی تلاش میکرد و زحمت میکشید، وقتی #بر_میگشت برای استراحت وجای #خوابیدن #نبود طوری خودش رو یه #گوشه #مچاله می کرد وبه #سختی می خوابید تا بقیه رو از خواب بیدار نکنه یا #کسی #اذیت نشه.
حتی گاهی بچه ها توی چادر می گفتن ومی خندیدن وبعد مدتی متوجه می شدن آقامحمدتقی نیست، می رفتن دنبالش می دیدن در حال #شستن #جوراب های #بچه هاست یا #واکس زدن #پوتین های بچه ها. نماز ظهرش را اول وقت خواند و درست دو ساعت بعد با شلیک خمپاره شربت شیرین شهادت را نوشید. آقا محمدتقی در قلب های بچه ها جاودانه شد.
#شهادت_۲۱فروردین۹۵
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
🌹🍃🌹🍃
@shahidaziz_ebrahim_hadi
💎 صدقهای که مرا از مرگ حتمی با نیش عقرب سیاه نجات داد!!
🔸روزی در دوران #جوانی به اردوی آموزشی رفتیم. کلاسهای روزانه تمام شد و برنامه اردو به شب رسید نمیدانید که چقدر بچه های هم دوره را اذیت کردم. بیشتر نیروها #خسته بودند و داخل چادرها خوابیده بودند من و یکی از رفقا می رفتیم و با اذیت کردن آنها را از خواب بیدار میکردیم برای همین یک چادر کوچک به من و رفیقم دادند و ما را از بقیه جدا کردند. شب دوم #اردو بود که باز هم بقیه را اذیت کردیم و سریع برگشتیم چادر خودمان که بخوابیم.
🔸البته بگذریم از اینکه هرچه ثواب و اعمال خیر داشتم به خاطر این کارها از دست دادم. وقتی در اواخر شب به #چادر خودمان برگشتیم دیدم یک نفر سر جای من خوابیده. من یک بالش مخصوص برای خودم آورده بودم و با دو عدد پتو برای خودم یک #رختخواب قشنگ درست کرده بودم. چادر ما چراغ نداشت و متوجه نشدم چه کسی جای من خوابیده فکر کردم یکی از بچه ها میخواهد من را اذیت کند لذا همینطور که #پوتین پایم بود جلو آمدم و یک لگد به شخص خواب زدم.
🔸یکباره دیدم حاج آقا... که امام جماعت اردوگاه بود از جا پرید و قلبش را گرفته و داد میزد کی بود؟ چی شد؟ #وحشت کردم سریع از چادر آمدم بیرون بعدها فهمیدم که حاج آقا جای خواب نداشته و بچه ها برای اینکه من رو اذیت کنن به حاج آقا گفتن که این جای #حاضر و آماده برای شماست اما لگد خیلی بدی زده بودم. بنده خدا یک دستش به قلبش بود و یک دستش به پشتش. حاج آقا آمد از چادر بیرون و گفت الهی پات بشکنه مگه من چیکار کردم که اینجوری #لگد زدی؟ اومدم جلو و گفتم حاج آقا غلط کردم ببخشید من با کسی دیگه شما رو اشتباه گرفتم. اصلا حواسم نبود که پوتین پام کردم و ممکنه #ضربه شدید باشه!
🔸خلاصه اون شب خیلی معذرت خواهی کردم. بعد به حاج آقا گفتم شرمنده شما برید بخوابید من میرم تو #ماشین میخوابم فقط با اجازه بالش خودم رو بر میدارم. چراغ برداشتم و رفتم توی چادر همین که بالش رو برداشتم دیدم یک #عقرب به بزرگی کف دست! زیر بالش من قرار داره. حاج آقا هم اومد داخل و هر طوری بود عقرب رو کشتیم. حاجی نگاهی به من کرد و گفت: جون من رو #نجات دادی، اما بد لگدی زدی هنوز درد دارم. من هم رفتم توی ماشین خوابیدم.
🔸اردو که تمام شد و برگشتیم، روز بعد من در حین تمرین در #باشگاه ورزشهای رزمی پایم شکست. اما نکته جالب توجه این بود که ماجرای آن روز در نامه عمل من کامل و با شرح جزئیات نوشته شده بود. #جوان پشت میز به من گفت آن عقرب مأمور بود که تو را بکشد. اما صدقه ای که آن روز دادی مرگ تو را به عقب انداخت! همان لحظه فیلم مربوط به آن صدقه را دیدم عصر همان روز خانم من زنگ زد و گفت فلانی که #همسایه ماست خیلی مشکل مالی داره، هیچی برا خوردن ندارن اجازه میدی از پول هایی که کنار گذاشتی مبلغی بهشون بدم. گفتم آخه این پولها رو گذاشتم برا خرید #موتور اما عیب نداره هر چقدر میخوای بهشون بده. جوان گفت: صدقه مرگ تو را عقب انداخت. اما آن روحانی که لگد خورد؛ ایشان در آن روز کاری کرده بود که باید این ضربه را میخورد، ولی به #نفرین ایشان پای تو هم شکست!
📕 کتاب سه دقیقه در قیامت
#ڪانال_ما_را_بہ_اشتراڪ_بگذارید👇👇
🌹🍃🌹🍃
@shahidaziz_ebrahim_hadi