شبِ اصحابُ شبِ دوتا بچههای خانم حضرت زینب'س ، شبِ حبیب و حر و زهیر و وهب و بریر و عابس و جون و مسلم و شبیب و ستارگانِ کربلا ..
زمان:
حجم:
292.2K
یا لَیتَنا کُنّا مَعَک ..
ای کاشُ بودم کربلا
همراهت ای خونِ خدا
میشد سرم از تن جدا
میرفت به روی نیزه ها
#شوریده¹²⁸
نقلِ وقتی حبیب و مسلمابنعوسجه رسیدن کربلا خانم حضرت زینب'س خوشحال شدن .. برای حسینش یار اومده ..
ببین مقامِ حبیب رو .. اباعبدالله براش نامه فرستاد که : مِنَالغَریبالیالحَبیب ..
خوش به حالِ حبیب ..
انقدر پیر بود که ابروهاش میومد روی چشماش . با دستمال پیشونیشو بست تا بتونه بجنگه ..
حالا مسلمابنعوسجه چقدر خوشبخت بود ..
لحظه های آخر سرش رو دامنِ سیدالشهدا'ع بود حبیب هم کنارش بود . خواست به رفیقِ شفیقش وصیت کنه . عین عبارته میگه به سیدالشهدا'ع اشاره کرد و گفت :
تو را وصیت میکنم به این شخص . خدای رحمتت کند تا جان در بدن داری از او دفاع کن و از یاریاش دست مکش تا کشته شوی ..
به به ! خوش به حالشون ..
حق غمت اَدا شدنی نيست در زمین
زینب نوشتم و کمرِ آسمان شکست ..!
#خانومایخانوم⁶⁹
یکی از دستآورد های جنگ برای من این بود که دارم کمکم فحش میدم و پامو میزارم رو قولم 🗿
معاونت راهبردی دولت خیلی ... استغفرالله ... خیلی غلط کرده 🤌🏻
واقعا داستانِ اینکه یه سری از خانمها وقتی میخوان بیان هیئت صد جور به خودشون میرسن چیه؟ طرف یه جوری با عطر دوش گرفته که وقتی در عرض یک ثانیه از دومتریت رد میشه بوش مغزتو پر میکنه .