أَ وَفَــیْتُ؟¹²⁸
بچه بودم
تو خانواده اهل علم و معنوی و اهل روضه و .. بزرگ شدم📚
پدرم استاد حوزه و شاگرد یه سری از علما و استاد خیلی از مداحهای معروف و سخنرانهای معروف ...
مادرم جامعه الزهرا بود و ..
أَ وَفَــیْتُ؟¹²⁸
تو خانواده اهل علم و معنوی و اهل روضه و .. بزرگ شدم📚 پدرم استاد حوزه و شاگرد یه سری از علما و استاد
شاید میشه گفت اقتضای سنم بود
نوجوون بودم و خام
خیلی آدم مذهبی نبودم
از نظرم شاید طبیعیه 🦦
به قولِ خودم اسکلم گیر بود 😂
أَ وَفَــیْتُ؟¹²⁸
شاید میشه گفت اقتضای سنم بود نوجوون بودم و خام خیلی آدم مذهبی نبودم از نظرم شاید طبیعیه 🦦 به قولِ خ
یه روز فکر کنم غروب جمعه بود🌆
گوشی دستم بود و داشتم پیام های یه کانالی رو چک میکردم📱
که رسیدم به یه داستان کوتاه درباره یه پسر طلبه بسیجی جوون👀
أَ وَفَــیْتُ؟¹²⁸
یه روز فکر کنم غروب جمعه بود🌆 گوشی دستم بود و داشتم پیام های یه کانالی رو چک میکردم📱 که رسیدم به یه
اینجوری بود که میگفت یه دختره با رفیقاش قرار میزارن میرن بیرون و بدحجاب بوده (الانهمهمکشفهن🤦🏼♀️) خیلی آرایش میکنه و با حجاب بد میره بیرون 👛💅
أَ وَفَــیْتُ؟¹²⁸
اینجوری بود که میگفت یه دختره با رفیقاش قرار میزارن میرن بیرون و بدحجاب بوده (الانهمهمکشفهن🤦🏼♀️
بعد یه پسره که شلوار پارچهای پاش بوده با یه لباس ساده و یقه آخوندی بهش تذکر میده که خواهرم حجابت رو رعایت کن‼️
دختره شروع میکنه بیادبی که به تو چه ؟ بد ترکیب با این تیپت و..
پسره هیچی نمیگه و میره و خلاصه دختره بدجور به حساب خودش حالشو میگیره و بیادبی میکنه 🚶🏻♀
أَ وَفَــیْتُ؟¹²⁸
بعد یه پسره که شلوار پارچهای پاش بوده با یه لباس ساده و یقه آخوندی بهش تذکر میده که خواهرم حجابت رو
دختره با رفیق رفقاش شب میرن پارک و داستان اینکه چطوری پسره رو ضایع کرده رو براشون میگه و کلی به خودش،افتخار میکنه و میخنده و اوفففف 🤌🏻
شب شده بوده و آخر وقت ..
میان سمت ماشینشون که سوار بشن یه دو سه تا ماشین میریزن دورشون که برسونیمتون و درخدمت باشیم و ... (مزاحمت) دختره مسخرشون میکنه😏 ولی پسرا از ماشین میریزن بیرون و حمله میکنن که به زور اینا رو با خودشون ببرن ....
أَ وَفَــیْتُ؟¹²⁸
دختره با رفیق رفقاش شب میرن پارک و داستان اینکه چطوری پسره رو ضایع کرده رو براشون میگه و کلی به خودش
دختره جیغ و گریه و مقاومت که کمکم کنید ..😰
اینجا همون پسری که ظهر مسخرش کرده بود و بهش بیادبی کرده بود از راه میرسه و از دخترا دفاع میکنه و دخترا فرار میکنن ..
ولی نسارِ علی یه چاقو میشه از بالا تا پایین شاهرگش ..
خون میپاشه و پسرا از ترس فرار میکنن و علی میوفته زمین و...😭
این پسر جوون طلبه بسیجی کسی نیست جز شهید علی خلیلی :))❤️🩹
أَ وَفَــیْتُ؟¹²⁸
دختره جیغ و گریه و مقاومت که کمکم کنید ..😰 اینجا همون پسری که ظهر مسخرش کرده بود و بهش بیادبی کرده
من شهید خلیلی رو نمیشناختم
کلی گریم گرفت اینجا و رفتم دربارش تحقیق کردم
هر روزززززززز هر روززززززززززز فیلماشو میدیدم و گریه میکردم عین ابر بهاررررر 🥲
أَ وَفَــیْتُ؟¹²⁸
من شهید خلیلی رو نمیشناختم کلی گریم گرفت اینجا و رفتم دربارش تحقیق کردم هر روزززززززز هر روزززززززز
داستان غربت شهید خلیلی حال و هوا و مسیر زندگی خیلیا رو تغییر داد
یه جوونِ تنها وسط خیابونِ تاریک فقط برای دفاع از دو تا دختر رفت و داغش جگر مادرشو سوزوند 😢💔
أَ وَفَــیْتُ؟¹²⁸
داستان غربت شهید خلیلی حال و هوا و مسیر زندگی خیلیا رو تغییر داد یه جوونِ تنها وسط خیابونِ تاریک فقط
کتاب نای سوخته
کتاب زخمی لبخند
کتاب فکر کنم مربی مجاهد
کتاب علی آقا
گرفتم و خوندم و یه جوری گریه میکردم که یعنی الله اکبر 💣
هر کس میومد تو اتاق برگاش میریخت🍃
أَ وَفَــیْتُ؟¹²⁸
کتاب نای سوخته کتاب زخمی لبخند کتاب فکر کنم مربی مجاهد کتاب علی آقا گرفتم و خوندم و یه جوری گریه
من یه سری قول و قرار با شهید خلیلی گذاشتم و سعی کردم ازش درس بگیرم و پای قول و قرارم بمونم🙏🏼